زمانی
۱. زمانی: مهلتی، اندکی، یک زمان، کمی
عددها شمارههای غزل ِ حافظ اند
گفتماش: مگذر زمانی! گفت: معذور م بدار
خانهپروردی چه تاب آرَد غم ِ چندین غریب
۱۴
به بال و پر مرو از ره! که تیر ِ پرتابی
هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست
۲۵
حافظ! منشین بی می و معشوق زمانی
کایّام ِ گُل و یاسمن و عید ِ صیام است
۴۶
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان اینهمه نیست
۷۴
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی،
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویات
۹۵
بیا! بیا که زمانی زِ می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خرابآباد
۱۰۱
نمیخورید زمانی غم ِ وفاداران
زِ بیوفایی ِ دور ِ زمانه یاد آرید
۲۴۱
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه!
که من با لعل ِ خاموشاش نهانی صد سخن دارم
۳۲۷
زبانات درکش ای حافظ زمانی
حدیث ِ بیزبانان بشنو از نی
۴۳۱
آن روز دیده بودم این فتنهها که برخاست
کاز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
۴۳۵
سَر م برفت و زمانی بهسَر نرفت این کار
دلام گرفت و نبود ت غم ِ گرفتاری
۴۴۳
یا رب! کجا ست مَحرَم ِ رازی؟ که یکزمان
دل شرح ِ آن دهد که چه گفت و چهها شنید
۲۴۳
۲. زمانی: اشاره به یک زمان ِ نامعلوم در آینده
من آن آیینه را روزی بهدست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زمانی و ر نمیگیرد
۱۴۹
زهی خجستهزمانی که یار بازآید
به کام ِ غمزدگان غمگسار بازآید
۲۳۵
سهیل قاسمی
#فیش_برداری
یادداشت ِ ناتمام
#زمان
#1
@Setiq
Post #3984
714
- 👍 4
- ❤ 3