#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 456 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
قوّت ِ او میکُنَد بر سَر ِ ما تاختن
گر دهیام ره به خویش، یا نگذاری به پیش،
هر دو بهدستاتدر است: کُشتن و بنواختن
گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری، روا ست
چارهیِ ما هیچ نیست جز سپر انداختن
کشتی ِ در آب را از دو برون، حال نیست
یا همه سود ای حکیم؛ یا همه درباختن
مذهب اگر عاشقی ست، سنّت ِ عشّاق چیست:
دل که نظرگاه او ست از همه پرداختن
پایهیِ خورشید نیست پیش ِ تو افروختن
یا قد و بالای سرو پیش ِ تو افراختن
هر که چنین روی دید، جامه چو سعدی درید
موجب ِ دیوانگی ست آفت ِ بشناختن
یا بگدازم چو شمع، یا بکُشند م بهصبح
چاره همین بیش نیست: سوختن و ساختن
ما سپر انداختیم با تو؛ که در جَنگ ِ دوست
زخم توان خورد و، تیغ بر نتوان آختن
0456
@Setiq
Post #3965
777