#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 445 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن
این است که دور از لب و دندان ِ من است آن
عارض نتوان گفت؛ که دور ِ قمر است این
بالا نتوان خواند؛ که سرو ِ چمن است آن
در سرو رسیدهست، ولیکن بهحقیقت
از سرو گذشتهست؛ که سیمینبدن است آن
هرگز نبوَد جسم بدین حسن و لطافت
گویی همه روح است که در پیرهن است آن
خال است بر آن صفحهیِ سیمین ِ بُناگوش
یا نقطهئی از غالیه بر یاسمن است آن
فیالجمله قیامت تو یی امروز در آفاق
در چشم ِ تو پیدا ست که باب ِ فِتَن است آن
گفتم که دل از چنبر ِ زلفات بِرَهانم
ترسم نرَهانم! که شکن بر شکن است آن
هر کس که به جان آرزویِ وصل ِ تو دارد،
دشوار برآید! که محقَّر ثمن است آن
مَردی که زِ شمشیر ِ جفا روی بتابد،
در کویِ وفا مَرد مخواناش! که زن است آن
گر خستهدلی نعره زنَد بر سَر ِ کویی،
عیباش نتوان گفت؛ که بیخویشتن است آن
نزدیک ِ من آن است که: هر جُرم و خطایی
کاز صاحب ِ وجه ِ حَسَن آید، حَسَن است آن
سعدی سَر ِ سودایِ تو دارد نه سَر ِ خویش
هر جامه که عیّار بپوشد، کفن است آن
0445
@Setiq
Post #3931
878