مستی به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوش است
زانرو سپردهاند به مستی زمام ِ ما
#حافظ غزل ۱۱ بیت ۷
مَستی:
(حاصل ِ مصدری):
۱. مست بودن
۲. خمار آلودگی، مستی ِ چشم. (عمید)
(نکره/وحده): یک مست.
مُستی:
۱. گله و شکایت
۲. اندوه (عمید)
شاهد:
۱. مرد یا زن ِ خوبرو
۲. معشوق، محبوب
۳. آنچه با آن بتوان وجود ِ چیز ِ دیگر را اثبات کرد. (عمید)
در مجاز، به خورشید نیز شاهد ِ روز، شاهد ِ رخزرد و شاهد ِ فلک گفتهاند.
دلبند:
۱.صفت ِ مفعولی، مَجاز، کسی که انسان او را از ته ِ دل دوست بدارد. بسته شده به دل. معشوق، محبوب. (عمید)
۲. صفت فاعلی ِ مرکب، در بند کنندهیِ دل، اسیر کنندهیِ دل (دهخدا)
گشاد ِ کار ِ مشتاقان در آن اَبرویِ دلبند است
خدا را یک نفس بنشین! گره بگشا زِ پیشانی
حافظ ۴۷۴
زلف ِ دلدُزد ش صبا را بند بر گردن نهاد
با هواداران ِ رَهرو حیلهیِ هندو ببین
حافظ ۴۰۲
زمام:
مهار، افسار، در مجاز، اختیار (عمید)
مستی به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوش است.
۱. مستی و خماری و نیمهباز بودن و خوابآلود بودن به چشم ِ شاهد ِ ما خوش مینشیند و به قول ِ امروزیها «میآید».
بهجز آن نرگس ِ مستانه که چشماش مرساد
زیر ِ این طارم ِ فیروزه کسی خوش ننشست
حافظ ۲۴
۲. مست بودن ِ ما، به چشم ِ شاهد ِ ما خوش میآید. یار خوش میدارد این مستی ِ ما را.
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش ِ بیهوده به از خفتگی
مولوی، مثنوی، بخش ۹۲
جدا از این، بی این که قضاوت و اصراری داشته باشم، توجه ِ شما را به واژهیِ مُستی به معنایِ گله و شکایت؛ و همچنین مُستی به معنایِ اندوه جلب میکنم.
در معنایِ گله و شکایت، مصراع را میتوان چنین معنی کرد که هنگامی که یار گله و شکایت میکُنَد، چشمهایِ او زیبا میشود.
نرگساش عربدهجوی و لباش افسوسکُنان
نیمشب دوش به بالین ِ من آمد، بنشست
حافظ ۲۶
یا:
هنگامی که ما گله و شکایتی میکنیم، این گله و شکایت ِ ما به چشم ِ یار، خوش میآید. همچنین در معنایِ اندوه، میتوان همین دو گونه تعبیر را گفت: هنگامی که چشمان ِ یار اندوهناک است، زیبا میشود.
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علیالخصوص در آن دم که سر گران داری
حافظ ۴۴۵
و دوم اینکه:
یار، اندوه ِ ما را دوست میدارد.
در دیوان ِ حافظ، قرینهیِ محکمی برایِ این کاربرد از مُستی نیافتم. بهجز این بیت:
میی در کاسهیِ چشم است ساقی را، بنامیزد،
که مستی میکُنَد با عقل و می بخشد خُماری خوش
حافظ ۲۸۸
هرچند این هم قرینهیِ ضعیفی است، اما با عقل مستی کردن، جدا از معنایِ می نوشیدن با عقل یا در برابر ِ عقل مستی کردن مثل ِ شوخی یا گردنکشی؛ معنایِ با عقل گلهگزاری کردن را هم به ذهن ِ من آورد.
هر کدام از این تعابیر، با هر کدام از معانی ِ دلبند، وقتی در ارتباط با مصراع ِ دوم قرار میگیرد، لطفی تازه مییابد.
مصراع ِ دوم نیز تعابیر ِ مختلفی میگیرد.
زآنرو هم به معنایِ «به آن دلیل»، «به این خاطر» است. و هم به معنایِ «از آن چهره» و «از آن رُخ».
مستی در مصراع ِ دوم نیز میتواند شکل ِ حاصل ِ مصدری و معنایِ «مست بودن» بدهد و هم شکل ِ نکره/وحده. یعنی «یک مست».
زمام ِ ما معنایِ «افسار ِ ما» و در مَجاز، «اختیار و سرنوشت ِ ما» میدهد.
همچنین اگر دوستان ِ گرامی خُرده بر من نمیگیرند، ادعا کنم که از این واژه، عبارت ِ «زِ مام ِ ما» نیز به چشمام میخورَد.
«مام»، مادر را نیز گویند. (برهان، آنندراج، ناظم الاطباء)
که این معنا، شیر و شیرخوردن را هم با خود دارد.
از خون ِ دل ِ طفلان سرخاب ِ رُخ آمیزد
این زال ِ سپید ابرو، و این مام ِ سیهپستان
خاقانی، قصیده ۱۶۸
طفل ِ دلام مینَخورَد شیر از این دایهیِ شب؛
سینهسیَه یافت مگر دایهیِ شب را دل ِ من
مولوی، غزل ۱۸۱۷
با این معنا، میشود گفت: چون مستی ِ ما به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوشآیند بود، به همین خاطر است که بهمحض ِ اینکه ما را از شیر و از پستان ِ مادر گرفتند، به مستی و می خواری سپردهاند! یا به چشم ِ مست ِ یار سپردهاند!
معنای بیت:
معناهایِ متفاوت ِ واژه را در پرانتز میآورم و این پرانتز به معنایِ مترادف بودن نیست. مستی (خماری ِ چشم، مست بودن، گلایه، اندوه) به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوش مینشیند (خوشآیند است). زآنرو (به همین خاطر است که، از آن چهره) اختیار ِ ما را (از آن روز که ما را از شیر گرفتند)، به مستی (مست بودن، یک مست، چشم ِ مست ِ یار) سپردهاند.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
Post #3910
761
- 👍 5
- ❤ 1