#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 437 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
بگذار تا مقابل ِ رویِ تو بگذریم
دزدیده در شمایل ِ خوب ِ تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور بهْ! که طاقت ِ شوقات نیاوریم
روی ار به رویِ ما نکُنی، حُکم از آن ِ تو ست
بازآ که روی در قدمانات بگستریم
ما را سَری ست با تو که گر خَلق ِ روزگار
دشمن شوند و سَر بروَد، هم بر آن سَر ایم
گفتی: «زِ خاک بیشتر اند اهل ِ عشق ِ من»
- از خاک بیشتر نه! که از خاک کمتر ایم
ما با تو ایم و با تو نهایم! اینت بُلعجب!
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر در ایم
نه بویِ مِهر میشنویم از تو، ای عجب!
نه رویِ آن که مِهر ِ دگر کس بپروریم
از دشمنان بَرند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بَریم
ما خود نمیرویم دوان در قفایِ کس
آن میبَرد که ما به کمند ِ وی اندر ایم
سعدی! تو کیستی! که در این حلقهیِ کمند
چندان فتادهاند که ما صید ِ لاغر ایم
0437
@Setiq
Post #3908
761
بگذار تا مقابل روی تو بگذریمسعدی
- ❤ 10
- 👍 3