#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 436 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
عمرها در پی ِ مقصود به جان گردیدیم
دوست در خانه و ما گِرد ِ جهان گردیدیم
خود سراپردهیِ قَدر ش زِ مکان بیرون بود
آن که ما در طلباش جملهمکان گردیدیم
همچو بلبل همهشب نعرهزنان؛ تا خورشید
روی بنمود، چو خفّاش نهان گردیدیم
گفته بودیم: به خوبان که نباید نگریست!
دل ببردند و ضرورت نگران گردیدیم
صفت ِ یوسف ِ نادیده بیان میکردند
با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم
رفته بودیم به خلوت که دگر می نخوریم؛
ساقیا! باده بده! کاز سَر ِ آن گردیدیم
تا همه شهر بیایند و ببینند که ما
پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم
سعدیا! لشکر ِ خوبان، به شکار ِ دل ِ ما
گو: میایید! که ما صید ِ فلان گردیدیم
0436
@Setiq
Post #3899
877