ای که بَر مَه کشی از عنبر ِ سارا چوگان
مضطربحال مَگَردان من ِ سرگردان را
#حافظ غزل ۹ بیت ۴
عنبر:
مادهئی خوشبو و خاکستری رنگ که در معده یا رودهیِ عنبرماهی تولید و رویِ آب ِ دریا جمع میشود. گاهی خود ِ ماهی را صید میکنند و آن ماده را از شکماش بیرون میآورند (عمید) عنبر ِ اشهب: نوعی عنبر ِ خالص و تیرهرنگ
سارا:
۱. نام ِ جائی است در ساحل ِ بحر ِ عمان و گویند در آنجا عنبری بهغایت بینظیر وجود دارد. (شعوری)
۲. زبده، خالص، بیغش (عمید)
عنبر ِ سارا:
۱. عنبر ِ بسیار خوشبوی و خالص (از ناظم الاطباء)
چوگان:
چوب ِ گویزنی که دستهیِ آن راست و باریک و سر ِ آن اندکی پهن و خمیده است، چوب ِ سرکج (عمید)
بر مَه، چوگان میکشد.
ترکیب ِ چوگان با فعل ِ کشیدن، به طور ِ واضح در دو بیت ِ دیگر ِ حافظ نیز آمده است.
کو جلوهئی زِ ابرویِ او؟ تا چو ماه ِ نو
گویِ سپهر در خَم ِ چوگان ِ زر کشیم
حافظ ۳۷۵
شدم فسانه به سرگشتگی و ابرویِ دوست
کشید در خَم ِ چوگان ِ خویش چون گویام
حافظ ۳۷۹
مفهومی که از «در خم ِ چوگان کشیدن» دریافتم، گوی را به آرامی با خمیدگی ِ سر ِ چوگان به سمتی هدایت کردن است. با این توضیح که در دو بیت ِ دیگر، هردو، با حرف ِ اضافهیِ «در» آمدهاند و اینجا با «بر». یعنی اینجا، چوگان را بر چیزی میکشد. در این صورت، ماه، به گوی تشبیه نشده. بلکه به محلی مانند شده که چوگان را بر رویِ آن میکشند.
اگر در نظر بگیریم خَم ِ زلف ِ عنبرین ِ یار را، در عطر ِ خوش و رنگ ِ تیره و خم بودن ِ انتهایِ آن، به چوگان تشبیه کرده است، ماه نیز، صورت ِ تابناک ِ یار است که طُرّهیِ زلف بر رویِ آن کشیده شدهاست.
عنبرین چوگان ِ زلفاش را گر استقصا کنی،
زیر ِ هر مویی، دلی بینی که سرگردان چو گو ست
سعدی غزل ۹۲
زلفین ِ سیاه ِ آن بُت ِ زیبا
گشتهست طراز ِ رویِ چون دیبا
بر تختهیِ سیم، اوفتد بر هم
از سایه دو توده عنبر ِ سارا
در دُرج ِ عقیق او پدید آمد
از خنده دو رشته لؤلؤ ِ لالا
مسعود سعد سلمان، قصیده ۸
خاصیت ِ اصلی ِ عنبر ِ سارا، بویِ خوش ِ آن است اما در این بیت، رنگ ِ تیرهیِ آن نیز مدّ ِ نظر است.
دیده را ابر صفت کرد کنار ِ دریا
تا بر اطراف گُلاش عنبر ِ سارا دیدم
ازرقی هروی، قصیده ۳۹
از عنبر ِ سارا بر مَه چوگان کشیدن، هم میتواند زلف ِ هلالی ِ معشوق باشد، مانند ِ چوگانی که سر ِ آن کج است و بخشی از صورت ِ او را پوشانده؛ هم حسی مانند ِ گوی را با چوگان زدن، تا به ماه برسد.
یکی گوی در خمّ ِ چوگان فکند
بدانسانش زی چرخ ِ گَردان فکند
کازآن زخم شد رویِ چرخ آبنوس
به رفتن لب ِ ماه را داد بوس
اسدی طوسی، گرشاسپنامه، ۱۹
نوعی از بازیِ چوگان به این شکل است که گوی را با چوگان به سمت ِ بالا پرتاب میکردند. در قدیم، چوگان صورت ِ کفچه داشته که گوی داخل ِ آن بتواند قرار گیرد. چه در قدیم گوی را با چوگان از هوا میگرفتهاند و سپس باز به هوا پرتاب میکردهاند.
بدانگَه که گیرد جهان گَرد و میغ
گل ِ پشت ِ چوگانت گردد ستیغ
ابوشکور بلخی
و در این حالت میتوان، خود ِ شاعر را مانند ِ گویی سرگردان در نظر گرفت که هنگامی که یار، از عنبر ِ سارا به ماه چوگان میکشد، آشفتهتر میشود.
ماه باعث پریشانحالی ِ آدمهای آشفته (سرگشته) هم میشود.
بگفتا دوری از مَه نیست در خوَر
بگفت آشفته از مَه دور بهتر
نظامی، خسرو شیرین، ۵۷
و موضوعی را هم باید در نظر داشت که مشّاطه، برایِ آرایش، بر رویِ صورت، خالی مینهاد (میکشید) و عطریات ِ تیرهرنگ را رویِ آن مینهاده.
معنای بیت: ای کسی که زلف ِ عنبرینات را بر روی صورت ِ چون ماهات کشیدهای! من ِ سرگردان را مضطربحال نکن! حال ِ من ِ واله و حیران را پریشان و آشفته نکن.
میتوان در نظر گرفت که جایگاه ِ دل ِ عاشق در حلقههایِ زلف ِ یار است و معشوق با تکان دادن ِ سر، زلف خود را که چون چوب سرکج ِ چوگان است به حرکت درمیآورد و عاشق را مضطرب میکند.
به طور ِ خلاصه:
ای معشوقی که زلف ِ مشکین و تابدار ِ خود را مانند ِ چوب ِ چوگان بر صورتات افکندهای (که انگار در بازی ِ چوگان گوی را به سمت ماه پرت کردهای!)، من که در مقابل ِ تو و برایِ دیدن ِ چهرهیِ تابانات سرگردان ام، با حرکت زلفات به این سو و آن سو، حال ِ من را پریشان نکن!
همچنین، بهجز زلف، میتوان خط ِ عذار ِ یار را نیز به عنوان ِ عنبر ِ سارائی که بر ماه کشیده است در نظر گرفت.
ای که بر ماه از خط ِ مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایهئی بر آفتاب انداختی
حافظ ۴۳۳
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
Post #3895
3.81K
- 👍 5
- ❤ 1
- 👏 1