#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 433 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
ما، به روی دوستان، از بوستان آسوده ایم
گر بهار آید و گر باد ِ خزان، آسوده ایم
سرو بالایی که مقصود است اگر حاصل شود،
سرو اگر هرگز نباشد در جهان، آسوده ایم
گر به صحرا دیگران از بهر ِ عشرت میروند،
ما به خلوت با تو ای آرام ِ جان آسوده ایم
هر چه در دنیا و عُقبا راحت و آسایش است؛
گر تو با ما خوش درآیی، ما از آن آسوده ایم
برق ِ نوروزی گر آتش میزند در شاخسار
و ر گل افشان میکند در بوستان، آسوده ایم
باغبان را گو: اگر در گُلسِتان آلالهئی ست،
دیگری را ده! که ما با دلسِتان آسودهایم
گر سیاست میکُنَد سلطان و قاضی، حاکم اند
و ر ملامت میکُنَد پیر و جوان، آسودهایم
موج اگر کشتی برآرَد تا به اوج ِ آفتاب،
یا به قعر اندر بَرَد، ما بر کران آسوده ایم
رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
تَرک ِ آسایش گرفتیم اینزمان آسودهایم
سعدیا! سرمایهداران از خلَل ترسند و ما
گر بر آید بانگ ِ دزد از کاروان آسوده ایم!
0433
@Setiq
Post #3889
816
ما به روی دوستان از بوستان آسودهایمسعدی
- ❤ 5
- 👍 3
- 👏 1