آن تلخوش که صوفی امالخبائثاش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی من قُبلهِ العذارا
#حافظ غزل ۵ بیت ۸
تلخوش:
۱. وَش یا فَش پسوندی است در معنای مثل و مانند و شبیه. (عمید) دارایِ خاصیت یا خصلت ِ کلمهئی که با آن ترکیب شده. پریوَش، شاهوَش، رستموَش، عیّاروَش، تلخوَش
۲. وَشت، خوب و خوش. چنانکه گویند: وَش آمدی، یعنی خوش آمدی (برهان) خوب و خوش و زیبا (ناظم الاطباء)
۳. سره، بیغش (معین)
اُمّ الخبائث:
مادر ِ پلیدی ها، در مجاز: شراب و می (عمید)
اَشها:
خوشمزهتر، لذتبخشتر (عمید) آزوَرتر (دهخدا) صفت ِ تفضیلی است برای شهوت و اشتها.
اَحلا:
شیرینتر (عمید) صفت ِ تفضیلی است برای حلاوت
قُبْلَت:
بوسه، ماچ (عمید)
عِذار:
رخسار، صورت، کنار ِ صورت
عَذارا:
جمع ِ عَذرا یا عُذراء: دوشیزه، بِکر (عمید)
معنایِ بیت:
آن شراب ِ تلخ که صوفی آن را مادر ِ پلیدیها خواندهاست، برای من از بوسه بر رخسار (یا بوسهیِ دوشیزگان) لذتبخشتر و شیرینتر است.
قُبله، قِبال در معنای برابر و مقابل را به ذهن میآورد. که هم رو به رو ایستادن و بوسه و معاشقه را به ذهن میآورد. و هم با عِذار به معنایِ کنار ِ صورت (بُن ِ گوش) تناسبی دارد.
تلخ در مصراع ِ اول، با اَحلا به معنای شیرین در مصراع ِ دوم تناسب (تضاد) دارد.
وَش در معنایِ سره و خالص و بیغش، میتواند صفتی برای تلخ هم باشد. تلخ ِ وَش... که تناسبی دارد با این که برای گریز از تلخی ِ می، به آن آبی چیزی میافزودهاند. و می ِ خالص، تلخ است.
همچنین تلخ ِ خوَش هم گفتهاند.
امروز که نوبت ِ جوانییِ من است،
می نوشم از آنکه کامرانییِ من است
عیبام مکُنید! گرچه تلخ است، خوش است
تلخ است از آنکه زندگانییِ من است
خیام، رباعی ۱۶ از ترانههای خیام صادق هدایت
عَذارا به معنایِ جمع ِ عذراء به معنای دوشیزه و بِکر، با اُمّ در مصراع ِ نخست تناسب (تضاد) دارد.
در تصحیحهای دیگر:
بهجایِ آن تلخوش که صوفی...، «بِنتالعِنَب که زاهد...» هم آمده. که بنتالعنب، بنتالعنقود، دختر ِ انگور و در مجاز، می و باده است. (عمید) در عرب و فارس، شراب از انگور میسازند. (غیاثاللغات) دختر ِ رَز هم به همین معنا است. انگاری که شراب، دختر ِ انگور است. در این حالت نیز بنت با عذارا و اُمّ تناسب مییابد.
حدیثی به پیامبر ِ اسلام منسوب است که «الخَمرُ اُمّالخبائث!» و بحثی میان ِ علاقهمندان ِ حافظ هست که آیا اطلاق ِ لفظ ِ صوفی در این بیت، به پیامبر است یا خیر.
بی اینکه بحث را به درازا بکشم، تنها دیدگاه ِ خودم را بیان کنم:
عبارت ِ «صوفی» سی و دو بار در غزلهای حافظ (شمارش از روی کتاب قزوینی و غنی) به کار رفته است که در هیچکدام، قرائن و مشابهتهایی مبنی بر منظور قرار دادن ِ پیامبر ِ اسلام نیافتم. و ضعیف میدانم این احتمال را که فقط در این مورد، حافظ چنین کرده باشد. از طرفی، گویا این حدیث در منابع ِ کهن ِ دینی نیست.
بس کسا کاز خَمر ترک ِ دین کُنَد
بی شکی اُمّالخبائث این کُنَد
عطار، منطق الطیر، شیخ صنعان
لیک با امّالخبائث چون طلاقاش واقع است،
خسرو ش رجعت نفرماید به فتوایِ جفا
خاقانی قصیده ۹
که به نظر م اینجا معنایِ می و شراب از شعر بر نمیآید.
میتوانیم بگوییم که این گفته را یا این انتساب ِ حدیث را در نوشتههای صوفیان یا از زبان ِ صوفی یا زاهد شنیده؛ و اگر حافظ را عالِم و آگاه به معارف ِ دینی و دارایِ درجه و مرتبتی در این زمینه بدانیم، میشود گفت که این بیت ِ حافظ، استهزاء و ردّ ِ این گفتهیِ صوفیان یا یک صوفی یا شخصی است که چنین چیزی را مطرح کردهاست.
منظور م این است که لازم نیست دنبال ِ اوّلین کسی بگردیم که این حدیث به او منتسب شده. انگاری که در محفلی، بگویند فلانی گفته که این حدیث منتسب به بزرگی است. و حافظ گفته باشد این انتساب صحیح نیست. یا مثلن به شوخی بگوید فلان صوفی که میگویی، از خودش در آورده! برای ما که اشها و احلا من قُبلة العذارا!
مثل ِ اختلافی که میان ِ عُلَما در باب ِ مسائل ِ دینی یا فقهی پیش میآید و هر کدام نیز صاحبنظر اند.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
Post #3885
953
- ❤ 6
- 👍 4
- 👎 2
- 👏 1