در بزم ِ دور، یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال ِ دوام را
#حافظ غزل ۷ بیت ۴
بزم ِ دور:
دور: از دست به دست رسانیدن ِ پیالهها. شراب در مهمانی (ناظم الاطباء)، گردش ِ پیالهی شراب (لغت ِ محلی ِ شوشتر) یک بار شراب پیمودن به همهی حریفان ِ مجلس (دهخدا) و بزم ِ دور میتواند بزمی باشد که در آن به این شکل، پیمانهی شراب را به نوبت به همهیِ کسانی که گرداگرد ِ هم اند میدهند تا بنوشد.
دور بر کسی افتادن: نوبت ِ سر کشیدن ِ پیالهیِ شراب به کسی رسیدن و کنایه است از روزگار به مراد ِ او شدن. (دهخدا)
دور: چرخیدن
قدَح:
ظرفی که در آن چیزی بیاشامند، ساغر، پیاله، کاسهیِ بزرگ (عمید)
درکشیدن:
نوشیدن (عمید)
یعنی:
چنین معنی میدهد. (عمید) میخواهد و قصد میکند و مصدر ِ آن عنایت است که به معنایِ قصد کردن است. (غیاث)
وصال:
۱. رسیدن به محبوب و همآغوشی با وی
۲. دست یافتن به چیزی، رسیدن
۳. در تصوّف، رسیدن به مرحلهیِ فناءِ فیالله و رسیدن به معشوق ِ ازلی. (عمید) در اصطلاح ِ سالکان، مقام ِ وحدت را گویند مع الله تعالی سِرّاً و جهراً (از آنندراج)
بنای من از ابتدا، نپرداختن به تحلیل ِ نمادین و تعابیر و تفاسیر بر اساس ِ اصطلاحات ِ مکاتب است و امیدوارم بتوانم این مبنا را رعایت کنم. منتها در نظر داشته باشیم که این غزل با عبارت ِ صریح ِ «صوفی» آغاز شده و ناگزیر اگر واژهئی مانند ِ «عنقا» یا «وصال» یا «حال» که تعاریف و تعابیر و اصطلاحاتی در تصوّف دارند، آنها را بیان کردم. اما هدف ِ من خودداری از دستهبندی یا تفسیر ِ نمادین ِ جملهها (عارفانه یا عاشقانه یا رندانه یا اجتماعی یا...) است.
دَوام:
۱. همیشگی (آنندراج)
۲. پایداری، ثبات، پایندگی، پیوستگی (دهخدا)
دُوام:
سرگیجه و دوار (دهخدا، از آنندراج)، گردش ِ سر (منتهی الارب)
معنایِ بیت:
در بزمی که به هر کسی به نوبت پیمانهئی شراب میچشانند، یکی دو قدح سربکش و برو. این به آن معنا است که امیدوار نباش که وصال، همیشگی باشد.
در دایرهیِ سپهر ِ ناپیدا غور،
می نوش به خوشدلی! که دور است به جور
نوبت چو به دوْر ِ تو رسد، آه مکن!
جامی ست که جمله را چشانند به دوْر
خیام، رباعی ۱۲۵ از کتاب ِ ترانههای خیام
اگر در ادامهی غزل و در ادامهی گفتار ِ شاعر با صوفی در نظر بگیریم، میتوان گفت که نخست، آینهیِ صافی ِ جام را به او نمودهاست تا صفا را در آن ببیند، سپس گفته راز ِ درون ِ حلقه را از رندان ِ مست بپرسد، سپس گفته که قادر به صید ِ عنقا نخواهد بود. و اینجا میافزاید: تنها میتوان یک دو قدح در کشید و رفت و انتظار ِ وصال ِ همیشگی داشتن، کاری عبث است.
جهان چو خُلد ِ برین شد به دور ِ سوسن و گُلل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود
حافظ ۲۱۹
حافظ! دوام ِ وصل میسّر نمیشود
شاهان کم التفات به حال ِ گدا کنند
حافظ ۱۹۶
دوام ِ عیش و تنعّم نه شیوهیِ عشق است
اگر معاشر ِ مایی، بنوش نیش ِ غمی
حافظ ۴۷۱
دوام را اگر دُوام بخوانیم و فرض کنیم که شاعر نیز هنگام ِ سرودن به چنین معنایی التفات داشته، سرگیجهیِ ناشی از شُرب ِ مدام و بیش از یک دو قدح درکشیدن را نیز به ذهن متبادر میکند. از طرفی طعنهئی به صوفیان و مناسک ِ آنها هم میتواند باشد. در این حالت، دُوام به معنای سرگیجه با بزم ِ دور در معنایِ بزم ِ سماع ِ صوفیان یا بزمی که در آن به دور ِ خود میچرخند تناسب مییابد. که از گفتهیِ شاعر در مصراع ِ دوم میشود استنباط کرد که با دور ِ خود چرخیدن نمیتوان به وصال رسید!
دوام ِ عُمر و مُلک ِ او بخواه از لطف ِ حق ای دل!
که چرخ این سکّهیِ دولت به دور ِ روزگاران زد
حافظ ۱۵۳
هرچند اگر ادعا کنم که دُوام را سرگیجه و و دور را چرخش بگیریم، پیوندی بسیار سست به ذهن میآید، اما اینجا هم دوام و دور با هم آمدهاند.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
Post #3868
850
- 👍 3
- ❤ 1