هیولایی که رجال بزرگ مشروطه خلق کرده بودند،نهایتا آنان را قربانی خود ساخت
به قلم روزبهیقینی
"مارشال مینستر "فلسفهدان و نویسندهیکتابِ "فلسفهی هابز" مینویسد؛
خودش میگوید؛"من و ترس دوقلو زاده شدهایم؛ زیرا توماس هابز آن لحظهای به دنیا آمد که مادرش صدای توپهای ناوگان جنگی اسپانیا را شنید که به قصد تهاجم به خاک انگلستان نزدیک شده بودند."
جنگ باعث شد،تا هابز با یک زایمان پیش از موعد،نارس و ضعیف متولد شود.این ترس در سراسر زندگی همراه او بود و محرک او شد تا هیولایی بزرگتر از جنگ(لویاتان) خلق کند.
هیولاییکه بتواند،بر جنگ،آشوب و ناامنی فائق آید.علت و انگیزهی شکل گرفتن فلسفهی سیاسی توماس هابز که نهایتا به خلق یکی از مهمترین آثار فلسفهی سیاسی تاریخ، یعنی"کتاب لویاتان" انجامید،جنگهای ۳۰ ساله اروپا از سال ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸ میلادی بود.نبردی ۳۰ساله بین دولتهای کاتولیک و پروتستان که امپراتوری روم را تشکیل میدادند.این جنگ ۳۰ در ظاهر یک درگیری مذهبی و خشونتآمیز بود،با بیش از ۸ میلیون تلفات ناشی از نبردهای نظامی و همچنین قحطی و بیماری ناشی از درگیری و یکی از طولانیترین وحشیانهترین جنگها در تاریخ جهان.
اما در باطن و در واقع به مانندِ تمامی جنگهای بزرگ،جنگی بود بین سرزمینهاییکه بیشتر در خاک امپراتوری مقدس روم قرار داشتند،تا در آن جنگ ابر قدرتهای اصلی اروپا قدرت خود را تثبیت و تعیین مرزبندیهای جدید کنند.
این جنگ باعث شد،تا توماس هابز در کتاب "لویاتان" تصویری هولناک از انسان بیدولت ترسیم کند؛جهانی که در آن زندگی بشر "تنها، فقیرانه، حیوانی و کوتاه" است.هابز باور داشت که داشتنِ بدترین دولتها،بهتر از بیدولتی است. او معتقد بود که اگر نیرویی مقتدر و متمرکز بر جامعه حاکم نشود، هر کس برای بقای خویش به دیگری حمله خواهد کرد و نتیجه چیزی جز "جنگ دائمیِ همه علیه همه" نخواهد بود. راهحل هابز روشن بود،باید قدرتی مطلق یا همان "لویاتان"، پدید آید؛ هیولایی سیاسی که آزادیهای فردی را محدود میکند تا در عوض، امنیت و نظم اجتماعی تضمین گردد.
ایران هم در دوران جنگ جهانی اول و اشغال توسط متفقین،قحطی بزرگ، آنفلوآنزا اسپانیایی و دوران مشروطه با ناامنی ایلاتی،راهزنی در جادهها، دخالت بیگانگان و فروپاشی اقتدار مرکزی روبرو بود.تا برخی از رجال مشروطه به همان نتیجهی برسند که توماس هابز در جنگهای ۳۰ساله اروپا به آن رسیده بود.خلق یک هیولا (لویاتان).هیولایی که بتواند امنیت را در کشور برقرار کنند،تا آنان بتوانند،زیر سایهی اقتدارِ آن هیولا به سازندگی و آبادانی بپردازند.با این توجیهات به ظاهر عقلانی،آنان به ماده واحدهی انحلال سلسلهی قاجار و تاسیس سلسلهی پهلوی در مجلس رای دادند.در مقابل برخی دیگر از رجال مشروطه با این آگاهیکه اگر؛نسخهی اورژانسی که در سال ۱۲۹۹ با کودتای سیدضیا، رضاخان و راهبری آیرونساید پیچیده شده بود و توانسته بود،تا حدود خوبی به امنیت در ایران عینیت ببخشد،اگر به نسخهای دائمی بدل و مشروطه تعطیل شود،آنگاه آن هیولا به جان خود آنان خواهد افتاد و یک یک آنان را نابود خواهد ساخت.رجالی که به مادهواحدهی انحلال سلسلهی قاجار رای مثبت دادند،اگر به مانندِ رجالی که به آن رای منفی دادند،آگاهی داشتند که؛نسخهی که هابز برای اروپا پیچیده بود،تا سال ۱۳۰۴ اعتبار داشت و پس از آن نسخهای تاریخ گذشته بود که دیگر نه تنها بیمار را درمان نمیکرد،بلکه او را میکشت،هرگز به ماده واحده رای مثبت نمیدادند. ایران در آن برهه تاریخی(جنگ جهانی اول)شاید ناگزیر از پذیرش نسخه هابز بود.اما در مقطع سال ۱۳۰۴ دیگر نیازی به ادامه و گسترش دیکتاتوری نداشت.ادامهی دیکتاتوری نهایتا به استبداد مطلقهی تکنفره انجامید و مانعی بلند بر سر راه بلوغ سیاسی در ایران بدل گشت.تجربهی هولناک لویاتان ایرانی نشان داد؛امنیت بدون آزادی پایدار نمیماند و دولتی که مطلق بماند، دیر یا زود خود همان هرجومرجی را به بار میآورد که قرار بود مهارش کند.تا نهایتا به یک انقلاب خونین بیانجامد.انقلابی که نیمچه دستآوردهای باقیمانده از مشروطه را نیز نابود ساخت.
رجالی که در سال ۱۳۰۴ به ماده واحده رای منفی داده بودند،تا دیکتاوری و استبداد بازگشت به قدرت نکند،میدانستند؛لویاتان هابز ضرورتی بود برای توقف خونریزی در اروپا.اما اروپا در لویاتان درجا نزد و فلسفهٔ سیاسی غرب در همان نقطه متوقف نماند.تا اینکه جان لاک برخاست و گفت امنیت کافی نیست؛ دولت باید محدود شود و حقوق طبیعی انسانها،از آزادی گرفته تا مالکیت باید تضمین گردد.پس از او ژان ژاک روسو گامی فراتر گذاشت و ادعا کرد مقصد نهایی سیاست، تنها نظم و امنیت نیست بلکه حاکمیت خود مردم بر سرنوشت خویش است؛ جایی که شهروندان قانونگذارند، نه صرفاً مطیع.بعد از شهریور۲۰ و فروپاشی استبداد تکنفره در ایران،محمدعلی فروغی که از رجالِ
Post #14515
48