TGViewer
انتشارات سایه سخن انتشارات سایه سخن @sayehsokhan · 9.37K subscribers
Post #39158 820
Sayehsokhan:
  #از_شما

نامه‌ای از آن طرف (۵)


باورت بشود یا نه که این‌جا با آخرین پادشاه صفوی روبرو شدم؛ شاه سلطان حسین. وقتی گفتم که از اصفهان می‌آیم گُل از گلش شکفت و اولین چیزی که پرسید ان بود که: "هنوز پاپتی‌های افغان‌ها در کاخ فرح اباد هستند؟

بیچاره فکر می‌کرد که از واقعه قتل او در آن کاخ مصفا شاید چند ماهی گذشته است. دلم برایش سوخت، چون اگر می‌فهمید به جای ان بنای مجلل چند اتوبان با خودروهای فرسوده و دودزا و به جای ان باغ مصفا ساختمان‌های زمخت سیمانی ساخته شده است، غم از دست دادن تخت و تاج را برای همیشه فراموش می‌کرد.

خلاصه این که به همه چیز این‌جا عادت کردم و چون همه چیز دائماً نو شود و شگفتی از پشت شگفتی فرا می‌رسد، چیزی به عنوان غم غربت دل آدم را چنگ نمی‌زند و در هم نمی‌فشرد.

البته در اینجا خوبان و بدان یکسان نیستند و نباید هم باشند، چون اگر قرار بود که حالشان یکسان باشد، آن وقت باید در تمام دانش بشر در باب عدالت کیفری بازنگری می‌شد. خوبان در این‌جا متبسم و شادند و سر خوش و بدها  سر در گریبان و گرفته سیما و  از آینده بیمناک.

بگذریم. خودت خواهی امد و همه چیز را خواهی دید ولی نمی‌دانم حالا که ان‌جا هستی حتما میل به امدن نداری و برای چند روز بیشتر در آن طرف پای می‌فشری و پول‌ها خرج دارو و درمان و پزشک باسواد و بی‌سواد می‌کنی تا محفل اُنس با ماده را ترک نکنی.

من نمی‌توانم برایت دعا کنم که زودتر بیایی یا نیایی، چون ما در دو اقلیم متفاوت زندگی می‌کنیم.

تو زندگی را همان خوردن و نوشیدن و خواب و کار و اختلاط با دیگران می‌بینی و من......من محو ملکوت بی‌انتها شدن و جلو رفتن و پشت سر را ندیدن.

بس است ،خسته‌ات کردم. یک چیز بگویم که به مشنگ بودن من بخندی.

فرشته‌ای رد می‌شد (راستی فرشته‌ها زن و مرد ندارند، بیشتر از این نمی‌توانم توصیف کنم)، گفتم: "حاج آقا..."دیدم بد نگاه می‌کند. اصلاح کردم: "حاج خانم من می‌خوام ...." بدتر نگاه کرد.

با خودم گفتم اخر من چه بگویم : "جناب؛ من می‌خواهم این نامه را پست کنم ان طرف، چطور باید....پستخانه ...."خیلی بد در من نگریست و گفت:

"تو ان طرف هم ازجمله ابله‌هابودی؟  اخر مگر از این‌جا می‌شود نامه به ان طرف فرستاد بی‌عقل ..." و بعد ناپدید شد.

دیدم راست می‌گوید و من چقدر گیج و گول هستم. عیب ندارد نامه را نگه می‌دارم تا پیدایت شود و خودم بدهم دستت. تا ان موقع روی ان دوست نیکو خصال را می‌بوسم و برایت سختی‌های کمتر در ان دنیا آرزومندم.

(پایان)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی

پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده

🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن دفتر وکالت من 2 | انتشارات سایه سخن دومین مجموعه از داستان‌هایی که از درون "دفتر وکالت من" می‌خوانید، پُلی است میان ظرافت‌های ادبی و وقایع رفته بر جان و ذهن یک وکیل
  • ❤ 10
More from @sayehsokhan
  1. Oct 18, 2026✍ سلام! صبح بخیر امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐 🆔 @Sayehsokhan
  2. Oct 18, 2026Post #39417
  3. Oct 17, 2026شماره: ۳۵ عذراخانم، یکی از همسایه‌های بالای کوچه، خانمی مذهبی است. هر بار مرا می‌دید، تقری…
  4. Oct 17, 2026✳️ مارسل پير.وو مى‌گويد: «وقتى زندگى چيز زيادى به شما نمى‌دهد، به اين دليل است كه شما هم چ…
  5. Oct 17, 2026🔴شاد نبوده‌ام ✍️از متن گفت‌وگو با مصطفی ملکیان. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲ همیشه گفته‌ا…
  6. Oct 17, 2026📚خوانش کتاب "از درد و رنج تا شادکامی" 🔰در نشست خوانش و تفسیر کتاب ✔️باحضور: حسن ملکیان (…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →