TGViewer
انتشارات سایه سخن انتشارات سایه سخن @sayehsokhan · 9.37K subscribers
Post #39139 992
#از_شما

نامه ای از ان طرف (۲)

دوست خوب من!

دردسرت ندهم، باید بیایی این طرف و خودت با دو چشم گرد شده از حیرت و از حدقه بیرون زده ببینی که من با چه چیزهایی روبرو شدم. اول ان‌که زنجیرهایی که بر دست و پایم بسته بود، گشوده شد.

از بندهایی سخن می‌گویم که من را به خاک چسبانده  و اجازه تحرک روح را از من گرفته بود. برایت توضیح می‌دهم: این‌جا  غصه نان و آب ندارم، چون نه تشنه می‌شوم و نه گشنه.

چقدر در آن طرف، روز و شب دنبال آب و نان دویدم و  برای پر کردن این شکم لا کردار دور از جان تو سگ دو زدم، تازه همیشه عزا می‌گرفتم  که آب و نان بعدی کی می‌رسد و چگونه و از کجا.

حالا این‌جا از غم شکم آسوده هستم و این یعنی یک زنجیر از زنجیرهای دنیا از پایم باز شده است. خوب؛ چون چیزی نمی‌خورم و نمی‌آشامم، نیازی به دستشویی هم ندارم؛ این‌جا نه آفتابه دیدم و نه شلنگ متصل به شیر آب و چاهک و... .

دیگر ان که  مشکل مسکن و سر پناه هم ندارم، چون در خلا رها هستم و مانند پرنده گاهی از این سو به ان سو در حرکت می‌باشم و یک جا نشین نیستم، حاجتی به جای سکنی ندارم. ببین! این‌جا از  سرما و برف و باران و تابش مستقیم خورشید خبری نیست، پس نه گرما و نه سرما هیچکدام نیست تا اذیتم  کنند.

وای که از هر شری آسوده‌ام؛ یادت هست که چند سال مستاجر بودم و هرسال که باید خانه را تخلیه و جایی دیگر پیدا می‌کردم، غم و نگرانی تا مدت‌ها رهایم نمی‌کرد.

کرایه‌ها هم که مدام بالا می‌رفت و من برای جورکردن اجاره‌ای که صاحب‌خانه می‌خواست عزا می‌گرفتم.

این‌جا خدا راشکر  دولتی نیست که به جای ساختن مسکن ارزان قیمت، دستورات اخلاقی صدتا یک غاز بدهد که ای موجرین نازنین لطفا در حق مستاجرین بی‌نوا اجحاف نکنید. هزینه  برق و گاز و تلفنی هم نیست که آخر برج مانند جاروبرقی حقوق من را ببلعد و فرو دهد.

راستی! اینجا از پول خرید لباس و خشکشویی و این جور چیزها هم راحتم. چون باور بکنی یا نکنی که این‌جا هیچ لباسی هم تنمان نیست. دریغ از یک تنبان که به پا کنیم. زبانم را گاز بگیرم؟ به من چه؛ مگر من دوست دارم که لخت و عور بگردم.

فکرنکن که‌ حالا که مُردم وقیح و بی‌حیا شدم، نه؛ به همان دوستی‌امان قسم که این‌جا همه بی‌لباس به این‌ور و آن ور می‌روند یا بهتر است بگویم می‌پرند. آن کفن هم به کار نیامد، چون هزار بار زیر خاک پوسید. تازه من در این‌جا نیم متر پارچه از کجا بیاورم که به بر کنم.

نمی‌دانم باور می‌کنی که زنان هم همین وضع را دارند. چی‌؟ زبانم را گاز بگیرم؟ به من چه بابا، مگر اوضاع و احوال این‌جا  تقصیر من است، حکایت این‌جا فرق می‌کند برادر من. به دوستی بی‌شائبه‌ای که سال‌ها با هم داشتیم قسم که اصلا این‌جا کسی تو نخ حرف‌های ان طرف نیست.

مرد و زن که به هم می‌رسند انگار دو مجسمه چوبی یا سنگی به هم رسیده‌اند. والله همه  عریان می‌گردند و انگار نه انگار مردی گفتند و زنی. نه احساس جنسی مانده نه توجه به جنسیت طرف. این جا جنسیت بی‌معناست.

اول برای خودم هم حیرت‌آور بود. سر در نمی‌اوردم تا این‌که یکی را دیدم که قیافه عالمان محقق را داشت. جلو رفت و سلام کردم و از علت پرسیدم. دستی به ریش پر پشتش کشید و گفت: "ببین جانم، این جاعالم ماده نیست که در ان شور جنس مخالف خواهی در انسان طغیان می‌کند. ایا تو هیچ از نجاسات چون خون و مدفوع و... در این جا دیده ای؟
اين‌جا عالم اثیری است؛ متوجه شدی جانم؟"

و من فهمیده و نفهمیده راهم را کشیدم و به جایی دیگر صعود کردم. بله؛ اگر از زن و مرد هرکدام عریانی کامل خواست حتی از نوع عالی ان که دیگر ستر عورت هم به کار نیاید، باید شتاب کند در امدن به این طرف و الا تا ان ماده لعنتی زندگی ما را احاطه کرده باشد، جنبش مخالف خواهی وجود دارد و عریانی ولو ناقص ان، برای زندگی دردسرها خواهدساخت. گفتم دولت؛ خبط کردم؛

این‌جا هیچ دولتی نیست و چه بهتر؛ چقدرشعار و دروغ این دولت‌ها تحویل شهروندان بینوا دادند و قاشق خالی گذاشتند دهان همه ما. این‌جا نه قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو به کار می‌اید و نه تئوری‌های مارکس و ماکس وبر و نیچه و هر اندیشمند دیگری. چقدر دارم سرت را با حرف‌های زیاد می‌خورم؛

گور بابای دولت و ان دستگاه عظیم و بی‌خاصیت وی؛ با بازی اختلاس و ارتشا دائمی که برایمان اعصاب نگذاشته بود. این‌جا همه‌چیز دست موکلان عرش الهی است و فضولی در کار ان‌ها هم موقوف است.

وای که این‌جا از عشق و عشاق نازک دل هم خبری نیست. ادم راحت است؛ نه؟ بگویم یادش به خیر یا به شر که در آن طرف دلمان غش و ضعف می‌رفت برای غمزه و ادای یک شلال گیسو.

(ادامه دارد)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی

پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده

🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن دفتر وکالت من 2 | انتشارات سایه سخن دومین مجموعه از داستان‌هایی که از درون "دفتر وکالت من" می‌خوانید، پُلی است میان ظرافت‌های ادبی و وقایع رفته بر جان و ذهن یک وکیل
  • ❤ 12
More from @sayehsokhan
  1. Oct 18, 2026📚خوانش کتاب "از درد و رنج تا شادکامی" 🔰در نشست خوانش و تفسیر کتاب ✔️باحضور: حسن ملکیان (…
  2. Oct 18, 2026دفتر شکرگزاری ! ما همیشه از اهمیت سپاس و قدردانی از خالق هستی سخن گفته‌ایم. "دکتر مارتین س…
  3. Oct 18, 2026✍ سلام! صبح بخیر امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐 🆔 @Sayehsokhan
  4. Oct 18, 2026Post #39417
  5. Oct 17, 2026شماره: ۳۵ عذراخانم، یکی از همسایه‌های بالای کوچه، خانمی مذهبی است. هر بار مرا می‌دید، تقری…
  6. Oct 17, 2026✳️ مارسل پير.وو مى‌گويد: «وقتى زندگى چيز زيادى به شما نمى‌دهد، به اين دليل است كه شما هم چ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →