#فلسفه_تحلیلی
#فلسفه_علم
#ابر_پارادایم
یادداشت نیمه تفصیلی: چرا طبیعت گرایی روش شناختی؟!.
١/۴
طبیعت گرایی روش شناختی «Methodological Naturalism» ابر پارادایم «Supra-Paradigm» علوم مدرن محسوب میشود و میخواهم در این یادداشت ببینم چرا جامعه علمی این انتصاب را قبول و از چارچوب آن تبعیت میکنند؟!.
در وهله اول باید ببینیم ابر پارادایم چیست. میدانیم که پارادایم اشاره به الگو و چارچوب ما در شاخه های مختلف علوم تجربی دارد (یا نظریه ای جهت توصیف مجموعه ای از فکت های علمی و یا تعریف مشابه دیگری).
مثلا «مکانیک نیوتونی» یک پارادایم بود و بواسطه قوانین حرکت نیوتون و گرانش نیوتونی میتوانستیم توصیفات و پیش بینی های خوبی را در مبحث دینامیک در مقیاس فیزیک کلاسیک داشته باشیم (هم اکنون نیز محتوای درس دینامیک رشته های فنی مهندسی براساس مکانیک نیوتونی هست «نک: دینامیک مریام، ترجمه اردشیر اطیابی، ویرایش هفتم، صفحه ١۵»).
پارادایم در اصل برای ایجاد چارچوبی جهت تبیین تجربیات ماست و اینجا نقش مکانیک نیوتونی نیز همین بود؛ تبیین تجربیات ما در علومی همچون دینامیک.
در اینجا وقتی تجربیاتی را مشاهده میکنیم که با پارادایم ما همخوانی ندارند (فرض آنکه این تجربیات فکت علمی هستند یعنی تردید قابل توجهی در صحت کیفیت امر تجربه شده مان نداریم) دو راه پیش رویمان هست:
الف: فرضیه های جدیدی به منظور حفظ پارادایم ایجاد و سعی بر اثبات آنها داشته باشیم (اثبات به معنای موجه سازی).
بارزترین مثال در فلسفه علم در این خصوص جریان کشف سیاره نپتون هست.
سیاره اورانوس در قرن ١٨ میلادی کشف گردید و طبیعتاً چون در آن زمان پارادایم حاکم مکانیک نیوتونی بود دانشمندان با بهره مندی از قوانین نیوتون مدار و مکان اورانوس در زمان را پیش بینی کردند (بواسطه جرم خورشید و قانون گرانش نیوتون و جرم سیارات دیگر و...).
اما مشکل اینجا پدید آمد که رصد حرکت اورانوس با آنچه مکانیک نیوتونی پیش بینی میکرد همخوانی نداشت!.
میدانیم که یکی از ملاک های اعتبار هر نظریه علمی پیش بینی هایی است که انجام میدهد و بواسطه آنها میتوان آنرا ابطال پذیر نیز دانست.
البته میتوان در قالب احتمالات بیزی توانایی نظریه در انطباق محتوای آن بر حسب شواهد موجود سنجیده شود نه پیش بینی های مشاهده نشده، یعنی مقدار انتظار از شواهد موجود برای صدق نظریه ما (جنبه توضیحی داشتن). مثلاً جزر و مد قبل از مکانیک نیوتونی پدیده ای تجربه شده بود و این نظریه صرفا توضیح علمی از ٱن ارائه داد.
بنابراین وقتی ما بعنوان فکتی علمی (رصد مستقیم اورانوس) دیتایی را در اختیار داشتیم که در تضاد با پارادایم حاکم بود می بایست قائل به «فرض زائد»ی بشویم که باعث حفظ پارادایم ماست در عین اینکه هنوز تجربه اش نکردیم.
در اینجا بود که دانشمندان فرض کردند یک سیاره دیگر هم باید در منظومه شمسی باشد که علت انحراف حرکت اورانوس از پیش بینی های مکانیک نیوتونی است.
اینجا بود که دانشمندان با کمک مکانیک نیوتونی توانستند مکانیک نیوتونی را از دست معضلی جدی نجات بدهند، اما چگونه؟!.
آنها گفتند خب اگر سیاره دیگری وجود داشته باشد می بایست این جرم و این مدار برایش لحاظ شود تا بتواند باعث انحراف مشاهده شده حرکت اورانوس از پیش بینی های مکانیک نیوتونی بشود.
در نهایت بواسطه مکانیک نیوتونی مدار و جرم سیاره ناشناخته را پیش بینی و سپس شروع به رصد مکان های مد نظر در آسمان کردند و در نتیجه نپتون کشف شد.
در اینجا اصل تیغ اوکام (کمینه بودن) حکم میکرد وقتی تزی در دست دست نداریم که در عین سادگی (کمینه بودن) یکسان بیشینگی بهتری داشته باشد (تبیین بهتر تجربیات) یا بالعکس، و امکان حفظ پارادایم موجود با لحاظ فرض زائد باشد، ما آنرا حفظ کنیم و روی به شیفت پارادایم نیاوریم.
ب: شیفت پارادایم
حکمرانی مکانیک نیوتونی ادامه داشت تا قرن نوزدهم و پدید آمدن معضل مشابهی دیگر بنام حضیض عطارد.
حضیض «Perihelion» اشاره به نزدیک ترین نقطه به خورشید دارد و جریان ازین قرار بود که حضیض مدار سیاره عطار در طول زمان جابجا میشد یعنی مدارش بیضی ثابت نیست!.
اکثر این جابجایی را مکانیک نیوتونی توضیح میداد ولی در حدود چند ده ثانیه قوسی «ArcSecond»اش قابل توضیح با مکانیک نیوتونی نبود و از پیش بینی های این پاردایم تخطی میکرد.
یک دایره به شعاع دلخواه را به ٣۶٠ بخش مساوی با خطوط مستقیمی که از مرکز دایره شروع و به محیط آن منتهی میشوند تقسیم کنید، هر بخش یک درجه هست و هر درجه قابل تقسیم به ۶٠ دقیقه قوسی و ٣۶٠٠ ثانیه قوسی هست.
گرچه این اختلاف بشدت کم هست ولی بهرحال حاکی از ضعف و غلط بودن پیش بینی پاردایم حاکم بود.
در اینجا مشابه قبل دانشمندان در ابتدا وجود سیاره دیگری را فرض گرفتند بنام ولکان «Vulcan» لکن تلاش هایشان در جهت کشف آن ناکام ماند (کلا تلاش ها جهت حفظ مکانیک نیوتونی ناکام ماند).
Post #2978
116