🔺 کنش الهی و گرایشباوری: تبیینناپذیریِ ناسازگاری 🔺
👤 نویسنده: دکتر جواد درویش آقاجانی
🧑🎓 رزومه نویسنده: استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، دارای دکتری فلسفه علم و پیشزمینه آکادمیک در مهندسی شیمی
⬅️ خلاصهای اجمالی از مقالهی مذکور:
این مقاله به بررسی یکی از مسائل مهم فلسفه دین، یعنی چگونگی تبیین و سازگاری کنشِ ویژه خداوند در طبیعت با اصل فیزیکیِ «بستار علّی» (به این معنا که تمامی معلولهای فیزیکی، تنها تابع علل فیزیکی پیشین خود هستند) میپردازد. نویسنده به جای تکیه بر نظریات رایج در فیزیک کوانتوم یا نظریه آشوب، رویکردی مستحکمتر از منظر فلسفه علم اتخاذ میکند و چارچوب متافیزیکی «گرایشباوری» (Dispositionalism) را مبنای کار خود قرار میدهد. در این دیدگاه، قوانین طبیعت هویاتی مستقل و حاکم بر اشیاء نیستند که به آنها فرمان دهند، بلکه صرفاً توصیفکننده روابط ضروری و درونی میان «ویژگیهای گرایشیِ ذاتی» اشیاء (مانند قابلیت انحلال یا نقطه جوش) و «محرکها» برای رسیدن به یک «تجلی» هستند.
بر اساس فرمول تحلیل شرطیِ حاکم بر این متافیزیک (یعنی پیوند میان گرایش، محرک و تجلی)، نویسنده سه منطقه منطقی را برای چگونگی اِعمال اراده خداوند در طبیعت متصور میشود و آنها را به نقد و بررسی میگذارد:
📌 تغییر گرایشهای ذاتی (منطقه ۱): نویسنده این حالت را که خداوند موقتاً گرایش ذاتی یک نوعِ طبیعی را تغییر دهد، از نظر فلسفی مردود میداند. در متافیزیک ذاتگرایانه، ویژگیهای گرایشی برای انواع طبیعی ذاتی هستند؛ در نتیجه، دستکاری آنها به معنای از بین رفتن ماهیت آن شیء و خلق یک ماهیت کاملاً جدید است. این امر در نهایت به دیدگاه «اکازیونالیسم» (اشعریگری/نفی علیت طبیعی) ختم میشود که با کارورزیِ علمی و واقعگرایی در تضاد است.
📌 تغییر مستقیم تجلیات (منطقه ۳): این حالت نیز از نظر متافیزیکی غیرممکن دانسته میشود، زیرا علیت در دیدگاه گرایشباوری از درون موجودات میجوشد. بنابراین تغییر نتیجه نهایی بدون دستبردن در ویژگیهای پایه یا شرایط اولیه (محرکها) امکانپذیر نیست.
📌 تغییر شرایط و محرکها (منطقه ۲): مقاله قویاً از این گزینه دفاع میکند. در این حالت، خداوند با بهرهگیری از ظرفیتها و شرایط مادی موجود در طبیعت که بستر علی را نقض نمیکنند، تنها «محرکها» را تغییر میدهد تا تجلیِ بدیع و جدیدی از همان گرایشهای ذاتی پدیدار شود.
در بخش پایانی، نویسنده برای دفاع از ایده خود یک استدلال مستحکم معرفتشناختی ارائه میدهد. او استدلال میکند که برای اثباتِ اینکه یک رویدادِ خارقالعاده (مانند معجزه) واقعاً ناقض قوانین طبیعت بوده است، انسان باید به تمامی ویژگیهای گرایشی و واکنشهای یک شیء در برابر تمامی محرکهای بینهایتِ ممکن در فیزیک (اعم از شرایط کلاسیک یا مدرن مانند دماهای بسیار پایین و سرعتهای بالا) علم مطلق داشته باشد. از آنجا که دامنه شرایط طبیعی نامحدود و دانش بشر به شدت محدود است، ما هرگز نمیتوانیم به طور قطعی اثبات کنیم که یک پدیده شگفتانگیز نتیجه مداخلهای فراطبیعی و ناقض قوانین است، یا اینکه صرفاً پاسخی طبیعی به یک محرکِ تا به حال کشفنشده به شمار میرود.
(یادداشت تکمیلی: این مقاله در مجله معتبر علمی-پژوهشی و بینالمللی Theology and Science از انتشارات Routledge منتشر شده است که در حوزه مطالعات علم و دین از اعتبار آکادمیک بسیار بالایی برخوردار است.)
📚منبع:
Darvish Aghajani, J. (2026). Divine action and dispositionalism: The inexplicability of inconsistency. Theology and Science, 24(3), 811-827.
https://doi.org/10.1080/14746700.2026.2684054
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
Post #2977
130
Forwarded from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
- ❤ 5