این تدارکات نشان میدهد که لشکرکشی خشایارشا عملیاتی گسترده بود؛ عملیاتی که به نیروی انسانی، کشتی، آذوقه و هماهنگی میان بخشهای مختلف شاهنشاهی نیاز داشت.
دربارهٔ شمار سپاهیان ایران، اعداد بسیار بزرگی در منابع باستانی آمده است، اما پژوهشگران امروزی آن آمار را قابل اعتماد نمیدانند. شمار دقیق نیروها مشخص نیست و نباید ارقام اغراقآمیز را بهعنوان واقعیت قطعی تکرار کرد.
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاه ایران وارد یونان شد. در نبرد ترموپیل، نیروهای یونانی به رهبری لئونیداس، شاه اسپارت، مقاومت کردند، اما سرانجام سپاه ایران از گذرگاه عبور کرد.
پس از آن، آتن به تصرف سپاه خشایارشا درآمد و بخشهایی از آکروپولیس و بناهای آن در آتش سوختند. شواهد باستانشناسی نیز از تخریبهای مربوط به این دوره پشتیبانی میکنند.
این بخش از جنگ را نمیتوان انکار کرد؛ همانطور که نمیتوان از شکستهای بعدی سپاه ایران چشم پوشید.
چرا خشایارشا به هدف نهایی خود نرسید؟
تصرف آتن به معنای پیروزی نهایی نبود. در نبرد دریایی سالامیس، ناوگان ایران شکست خورد. خشایارشا سپس به آسیا بازگشت و بخشی از نیروهایش را در یونان باقی گذاشت.
در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، نیروهای باقیماندهٔ ایران در نبرد پلاته شکست خوردند و درگیری دریایی میکاله نیز به زیان ایرانیان پایان یافت.
به این ترتیب، لشکرکشیای که با تدارکات عظیم آغاز شده بود، نتوانست به فتح پایدار یونان منجر شود.
این ماجرا یادآور نکتهای روشن است: بزرگی یک امپراتوری و توانایی آن در گردآوری سپاه، تضمین نمیکند که هر جنگی با پیروزی پایان یابد. جغرافیا، تدارکات، تصمیمهای فرماندهان و شرایط میدان جنگ، همگی میتوانند نتیجه را تغییر دهند.
خشایارشا پادشاه شاهنشاهیای قدرتمند بود، اما در این لشکرکشی به همهٔ اهدافش نرسید.
آیا روایت یونانیان تمام حقیقت است؟
بخش بزرگی از اطلاعات ما دربارهٔ جنگهای ایران و یونان از نوشتههای یونانی به دست آمده است. کتیبههای هخامنشی و یافتههای باستانشناسی نیز اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ حکومت و جهانبینی شاهان ایران میدهند، اما شرح مفصلی از لشکرکشی خشایارشا در اختیار ما نمیگذارند.
به همین دلیل، پژوهشگران امروز منابع یونانی را کنار کتیبهها، آثار باستانشناسی و بررسیهای جدید قرار میدهند. این روش به معنای کنار گذاشتن روایت یونانیان نیست؛ بلکه راهی است برای اینکه بدانیم کدام بخش از روایت پشتوانهٔ مستقل دارد و کدام بخش به برداشت نویسنده وابسته است.
آتن واقعاً تصرف شد و آسیب دید. سپاه ایران نیز در سالامیس و پلاته شکست خورد. هر دو واقعیت بخشی از تاریخاند.
اما وقتی تاریخ را فقط از نگاه یک طرف جنگ بخوانیم، ممکن است تصویر ناقصی از انگیزهها، تصمیمها و شرایط طرف دیگر به دست آوریم. این مسئله دربارهٔ تاریخ ایران نیز صدق میکند؛ ما هم نباید فقط روایتهایی را بپذیریم که با غرور ملیمان سازگارند.
و حالا، پس از ۲۵۰۰ سال…
سخنرانی روبیو در آتن دربارهٔ ارزشهای یونان باستان و نقش آنها در شکلگیری روایت غرب بود. او از گذشته برای توضیح دیدگاه سیاسی امروز استفاده کرد؛ کاری که سیاستمداران در کشورهای مختلف بارها انجام دادهاند.
اما همینجا میتوان یک کنایهٔ تاریخی مطرح کرد: شاهنشاهی هخامنشی قرنهاست از میان رفته، ولی نام خشایارشا همچنان در بحثهای مربوط به هویت غرب شنیده میشود.
خشایارشا نه پادشاهی بیخطا بود و نه چهرهای که بتوان تمام زندگیاش را به یک لشکرکشی خلاصه کرد. او فرمانروای امپراتوری بزرگی بود، شورشها را سرکوب کرد، برای گسترش قدرت خود جنگید، آتن را تصرف کرد و در نهایت نتوانست یونان را زیر فرمان خود درآورد.
ما ایرانیان میتوانیم به تاریخ کشورمان افتخار کنیم؛ به شاهنشاهیای که در جهان باستان جایگاهی بزرگ داشت و در شکلگیری تاریخ سیاسی منطقه اثر گذاشت. اما این افتخار زمانی معنا دارد که با شناخت دقیق همراه باشد، نه با انکار شکستها یا نادیده گرفتن رنج مردمان دیگر.
خشایارشا، سپاهت از یونان بازگشت؛ اما نامت پس از ۲۵۰۰ سال هنوز در سخنان سیاستمداران زنده است. ظاهراً بعضی جنگها، حتی وقتی تمام میشوند، در حافظهٔ ملتها ادامه پیدا میکنند.
و شاید کنایهٔ اصلی همین باشد: برای شناخت تاریخ خودمان، نیازی نیست از گذشتهٔ دیگران کم کنیم؛ کافی است گذشتهٔ خودمان را دقیقتر بشناسیم و اجازه ندهیم روایت آن تنها به دست دیگران نوشته شود.
🆔@ravayat_doran
Post #142
289