۸ مهر؛ روز بزرگداشت مولانا
جلالالدین محمد بلخی، مشهور به مولانا و مولوی، در سال ۶۰۴ هجری قمری / ۱۲۰۷ میلادی در بلخ به دنیا آمد؛ در دورهای که خراسان هنوز یکی از مهمترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام بود.
پدرش، بهاءالدین محمد ولد، از عالمان و واعظان شناختهشده بود. خانواده مولانا در سالهای جوانی او از شرق ایران به سوی غرب مهاجرت کردند. درباره علت و مسیر دقیق این سفر روایتهای مختلفی وجود دارد، اما روشن است که خانواده سرانجام به آناتولی رسیدند و در قونیه، مرکز حکومت سلجوقیان روم، ساکن شدند.
این مهاجرت با دوره گسترش قدرت مغولان همزمان بود. سپاه مغول در دهههای نخست قرن هفتم هجری بخش بزرگی از خراسان و ماوراءالنهر را درنوردید و موج بزرگی از مهاجرت را در جهان ایرانی به وجود آورد؛ با این حال، اینکه خانواده مولانا صرفاً به دلیل ترس از حمله مغول بلخ را ترک کرده باشند، روایت سادهشدهای است و نمیتوان آن را با قطعیت پذیرفت.
مولانا در قونیه، پس از مرگ پدرش در ۶۲۸ هجری / ۱۲۳۱ میلادی، جایگاه او را در تدریس و وعظ ادامه داد. او در آن سالها بیشتر به عنوان عالم دینی، فقیه و مدرس شناخته میشد. هنوز خبری از آن مولانای شاعر و عارفِ مشهور در میان نبود.
در همین دوره، شاگردی به نام برهانالدین محقق ترمذی نیز در شکلگیری شخصیت عرفانی مولانا تأثیر داشت. مولانا مدتی نزد او آموزش دید و پس از آن، برای تکمیل تحصیلات دینی به حلب و دمشق رفت. این سفرها نشان میدهد که دانش او تنها حاصل محیط قونیه نبود و با سنت علمی گستردهتری در شام و آناتولی ارتباط داشت.
اما مهمترین تحول زندگی مولانا در سال ۶۴۲ هجری / ۱۲۴۴ میلادی رخ داد؛ زمانی که با شمسالدین محمد تبریزی دیدار کرد.
شمس یک صوفی دورهگرد و غیرمتعارف بود و رابطه او با مولانا خیلی زود از رابطه معمول استاد و شاگرد فراتر رفت. مولانا پس از این دیدار، بخش زیادی از وقت خود را از تدریس رسمی فاصله داد و بیشتر به شعر، موسیقی و سماع و تجربههای عرفانی پرداخت.
این تغییر برای همه اطرافیان مولانا پذیرفتنی نبود. بخشی از مریدان و نزدیکان او از جایگاه ویژهای که شمس پیدا کرده بود ناراضی بودند. شمس یک بار در ۶۴۳ هجری / ۱۲۴۵ میلادی قونیه را ترک کرد، اما با تلاش اطرافیان مولانا بازگشت.
مدتی بعد، در حدود ۶۴۵ هجری / ۱۲۴۷ میلادی، شمس برای همیشه ناپدید شد. درباره سرنوشت او روایتهای مختلفی وجود دارد؛ از جمله روایت قتل او به دست مخالفانش. اما جزئیات این ماجرا در منابع متأخر با عناصر داستانی درآمیخته و نمیتوان همه آن روایتها را به عنوان واقعیت قطعی تاریخی نقل کرد.
پس از ناپدیدشدن شمس، مولانا به شعر پناه برد. بخش بزرگی از غزلهای او در دیوان شمس تبریزی گرد آمدهاند؛ نام شمس در این اثر بارها به عنوان نماد معشوق و محبوب عرفانی حضور دارد.
اما اثر دیگری که جایگاه مولانا را در تاریخ ادبیات فارسی تثبیت کرد، مثنوی معنوی بود.
سرایش مثنوی در سالهای پایانی زندگی مولانا و با همراهی حسامالدین چلبی انجام شد. حسامالدین سخنان مولانا را مینوشت و در تنظیم و تدوین اثر نقش داشت. مثنوی در شش دفتر تنظیم شده و مجموعهای از داستانها، حکایتها، آیات قرآن، احادیث، مباحث اخلاقی و اندیشههای عرفانی را در خود جای داده است.
در کنار مثنوی و دیوان شمس، آثاری مانند فیه ما فیه، مجالس سبعه و مکتوبات نیز از آثار منسوب به مولانا هستند و برای شناخت اندیشه و زندگی او اهمیت دارند.
مولانا در تمام این سالها در قونیه زندگی میکرد؛ شهری که در آن زمان یکی از مراکز مهم فرهنگی جهان اسلام بود. چهرههایی مانند صدرالدین قونوی و پیروان سنت عرفانی ابنعربی نیز در همین محیط حضور داشتند و قونیه به محل برخورد سنتهای فکری مختلف تبدیل شده بود.
در همین دوره، جهان سیاسی اطراف مولانا دگرگون میشد. بغداد در سال ۶۵۶ هجری / ۱۲۵۸ میلادی به دست هلاکو سقوط کرد و خلافت عباسی در بغداد پایان یافت. چند سال بعد، در ۶۵۸ هجری / ۱۲۶۰ میلادی، مغولان در نبرد عین جالوت از مملوکان مصر شکست خوردند. مولانا در میان همین تحولات سیاسی و نظامی، زندگی علمی و عرفانی خود را در قونیه ادامه میداد.
مولانا در ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ هجری / ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ میلادی در قونیه درگذشت.
پس از مرگ او، هنوز «طریقت مولویه» به شکل یک سازمان منسجم و شناختهشده امروزی وجود نداشت. سلطان ولد، فرزند مولانا، در نسل بعد نقش مهمی در سازمانیافتن این جریان داشت و به همین دلیل شکلگیری واقعی مولویه را باید بیشتر به دوره پس از مولانا نسبت داد.
زندگی مولانا را اگر از نزدیک نگاه کنیم، زندگی مردی است که از بلخِ خراسان به قونیه رفت، در سنت علمی و دینی رشد کرد، با شمس تبریزی دگرگون شد و در یکی از پرآشوبترین سدههای تاریخ منطقه، آثاری به زبان فارسی پدید آورد که قرنها بعد همچنان خوانده میشوند.
Post #128
194