TGViewer
پژوهش کیفی پژوهش کیفی @qualitative_methodology · 1.35K subscribers
Post #362 271
صبح پنجشنبه روز خداحافظی است. ابو عُلُچ به خانۀ میزبان ما که خانۀ خواهرش بود آمد. درب مضیف را چند تقه کوچک کوبید، با لباس کار، چفیه‌ای یمنی بسته به سر و موهایی که کاملا از چفیه بیرون زده است. بعد از سلام و احوالپرسی، یک دبۀ شیر گاومیش برایمان هدیه آورده بود. شیر را بر زمین گذاشت و تکیه داد به درب مضیف، به گونه‌ای که نیمی از بدنش بیرون و سر و گردنش داخل مضیف بود‌. گفت «ساعت چهار صبح رفتم دامداری و گاومیش‌ها را دوختم (دوشیدم)».
خداحافظی کرد. اما سفرۀ صبحانه پهن نشده، سر رسید. دوش گرفته بود. با همان دشداشۀ سفید در هیبتی الهه‌گون سفرۀ مهرآمیز میزبانمان را به حضورش آراست. به راستی چه کسی هست که از حضور بابای مهر و شیرینی خوشحال نشود. بسیار سخت است وقتی آدمی محققانه به  پهنه‌ای فرهنگی می‌رود، علیرغم تلاش برای حفظ فاصله، جذب می‌شود، همانگونه که من جذب میزبانان مهربانم یعنی خانوادۀ علی و دایی‌اش شده بودم.
داریم خداحافظی می‌کنیم. باید برگردم سری به دانشگاه بزنم، جلسات کاری و ... به سبک عربی، ابوعلی، علی و حاج محمد را در آغوش گرفتم. در سینه‌ام احساس سنگینی می کنم ولی باید رفت. می‌خواستم سنگینی و دلتنگی خداحافظی را کمی با شوخی سبک کنم. گفتم «ابو عُلُچ فی امان الله». دیدم دست‌های پرمهرش را دوباره به جیب برد. دو آدامس نعنایی زردرنگ. یکی  را گفت «برای خواهرم» - یعنی برای همسرم-  یکی برای خودم. اهورا را بوسید و یک آدامس نعنایی سبزرنگ هم به او هدیه داد.
خنده و اشک و احساس غرور به داشتن چنین هموطنان سخاوتمند و مهمان‌نوازی. دوباره ابوعلچ را این‌بار نه به سیاق عربی، که به سبک لری بوسیدم و ته دلم با خودم گفتم: «کاش ما هم کمی ابو علچ می‌شدیم». در همین خیالات بودم و می‌پرسیدم از خودم و از همه که ابو علچ چگونه توانسته چنین «بابای مهر و شیرینی» باشد.
حالا من دوست دارم کوچک شوم، آن‌قدر کوچک که با تمام وجود فریاد بزنم «ابو علچ». البته ابو عُلُچ آن‌قدر با من فاصله داشته باشد که نفس‌زنان بعد از چند بار و حتی طی کردن پیچ و خم چند کوچه، صدای من را بشنود. چه کسی از فریاد زدن و دنبال کردن ابو عٌلٌچِ «بابای  مهر و شیرینی» خسته می‌شود؟ کاش همه جای این سرزمین پر بود  از ابوعٌلٌچ‌ها. کاش این درس ابو علچ سرلوحۀ کار مدیران و برنامه‌ریزان فرهنگی کشور شود، شاید بتوانند  شبیه «ابو عُلُچ»، زبانی شیرین و آدامسی برای گفتگو و جذب نسل‌های جوان‌تر پیدا کنند.
من در خیال خودم آن‌قدر کودک شده‌ام که با دشداشه‌ای عربی در کوچه‌ها و هوای گرم و شرجی، دوان دوان و نفس‌زنان فریاد می‌زنم: ابو عُلُچ....ابو... . پای چپم کمی بیشتر گرمای آسفالت را حس می‌‌کند اما همچنان صدا می‌زنم ابو عُلُچ، ابو عُلُچ. دقیقا سر کوچه، ابو عُلُچ قبل از آن که بگوید «حله، سلام»، دست به جیب برده و آدامسی به من هدیه داده است. تازه متوجه می‌شوم لنگۀ صندل پای چپم گم شده است. چه زبان شیرینی و چه بانگ خوشی است «ابو عُلُچ». کاش این سرزمین پر شود از بانگ «ابو عُلُچ».
در این اندیشه‌ام که حاج محمد چگونه توانسته است با در پیش گرفتن چنین منش و روشی لقب و نشان «ابو عُلُچ» را از مردم دریافت کند. در رفتارهای خودم و تمام دستگاهای فرهنگی این سرزمین درنگ کردم که به اندازۀ ابو عُلُچ، تدبیر به خرج نداده و زبانی در خور برای تعامل و برقراری ارتباط با نسل‌های جوانتر از خود پیدا نکرده‌ایم. با خودم می‌گفتم: کاش کمی ابو عُلُچ می‌شدیم.

علی ایار، یادداشت میدانی
خوزستان، دزفول، چقا میش، ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
More from @qualitative_methodology
  1. Oct 2, 2026مسافری که از پرایدی سفیدرنگ سر را تا انتهای شانه بیرون آورده و دستش را تکان می‌داد، در جاد…
  2. Oct 2, 2026کاش کمی ابو عُلُچ می‌شدیم ✍ علی ایار عصر در حالی که در یکی از آبادی‌های خوزستان مشغول مشاه…
  3. Jul 22, 2026🖥 همراهان گرامی! بخشی از کارگاه‌ها و دوره‌هایی که تاکنون برگزار کرده‌ام (در مجموع، ۱۷۵ سا…
  4. Jul 21, 2026به Academic Writing خوش آمدید😉 اگر دانشجوی کارشناسی، ارشد، دکتری، پژوهشگر یا علاقه‌مند به…
  5. Oct 15, 2025کارگاه آفلاین کدگذاری داده‌های کیفی در نرم‌افزار مکس‌کیودا (MAXQDA) 🔴🟡🔵 پژوهش کیفی @Qua…
  6. Jul 31, 2025#نکته (۱۸) مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته یکی از معمول‌ترین انواع مصاحبه است که در تحقیقات کیفی ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →