TGViewer
قصه.رنگ.توپ قصه.رنگ.توپ @qesekodak · 4.15K subscribers
Post #3203 784
چند وقت پیش، در مراسم ختم جوانی در روستایی دیدم دو طرف تریبون را با تفنگ ردیف کرده بودند؛ گویی قرار بود شجاعت و غیرت جوان ناکام را به نمایش بگذارند.
با خودم فکر کردم کاش روزی، به‌جای تفنگ، کتاب دو طرف تریبون بنشیند؛ تلاشی کوچک برای ترویج کتاب‌خوانی، دانایی و تغییری بزرگ در معنای قدرت و افتخار.
تغییر فرهنگ، با سرزنش آدم‌ها آغاز نمی‌شود؛ با ساختن نمادهای تازه آغاز می‌شود. باید روزی برسد که افتخار جوانانمان را نه در تفنگ، که در اندیشه، آگاهی و اثری که بر زندگی دیگران می‌گذارند، ببینیم.
  • ❤ 86
  • 👍 17
  • 👏 8
  • 💯 5
  • 💔 5
  • 🔥 3
  • 👎 1
  • 👌 1
More from @qesekodak
  1. Oct 15, 2026ساعت هشت صبح بود و هنوز کتابخونه رو باز نکرده بودیم. داخل بودم که دیدم یکی در می‌زنه. در ر…
  2. Oct 10, 2026دو سال است برای درمان پسر خردسالم مرتب به شیراز می‌روم. بارها از خستگی، کنار ده‌ها همراه ب…
  3. Oct 4, 2026photo post
  4. Oct 4, 2026زنان سیاه‌پوش دیروز به روستای دِلی در بخش دیشموک رفتم. اما آنچه دیدم، برای من یک اتفاق تاز…
  5. Oct 3, 2026نه سال پیش رفتم روستایی برای بچه ها قصه بخوانم، مادر بزرگ‌ها از دور مشاهده‌گر ما بودند. رف…
  6. Oct 3, 2026در انتظار
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →