TGViewer
قصه.رنگ.توپ قصه.رنگ.توپ @qesekodak · 4.15K subscribers
Post #3201 540
دو سال است برای درمان پسر خردسالم مرتب به شیراز می‌روم. بارها از خستگی، کنار ده‌ها همراه بیمار، روی چمن‌های بلوار روبه‌روی مسجد بزرگی در نزدیکی بیمارستان نمازی خوابیده‌ام؛ مسجدی چند هزار متری که بیشتر اوقات بعد از نماز جماعت بسته است و گاهی مردم در همان بلوار نماز می‌خوانند.

کاش در کنار ساخت مسجد، به همراه‌سرای بیماران هم فکر کنیم؛ جایی برای استراحت کسانی که روزها و شب‌ها نگران عزیزانشان هستند و جایی برای آسودن ندارند.
مسجد و همراه‌سرای بیمار، هر دو می‌توانند خانه امید باشند. چه خوب است در ساختن بناهای دینی، نیازهای واقعی انسان‌های خسته و رنج‌دیده را هم ببینیم؛ شاید گاهی ثوابِ ساختن یک سرپناه، کمتر از ساختن یک مسجد نباشد.
  • ❤ 101
  • 👍 39
  • 👏 14
  • 💔 6
  • 👌 3
  • 💯 2
More from @qesekodak
  1. Oct 4, 2026photo post
  2. Oct 4, 2026زنان سیاه‌پوش دیروز به روستای دِلی در بخش دیشموک رفتم. اما آنچه دیدم، برای من یک اتفاق تاز…
  3. Oct 3, 2026نه سال پیش رفتم روستایی برای بچه ها قصه بخوانم، مادر بزرگ‌ها از دور مشاهده‌گر ما بودند. رف…
  4. Oct 3, 2026در انتظار
  5. Oct 1, 2026گفت: در خانه بلوط‌ها دنبال چه هستی؟ گفتم: چهار سال پیش که در روستای چیر هنوز خانه بلوط ندا…
  6. Sep 30, 2026مادران با دعوت رسمی کودکان به خانه بلوط آمدند. چه ذوقی کرد مادر وقتی کودکش از توانمندیش به…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →