این روزها درگیر درمان و پیگیری عمل جراحی مغز علیرضا فرزند دو ساله ام هستم.
یکی زنگ زد گفت کجایی
گفتم شیرازم .
گفت چرا گفتم برای درمان فرزندم.
گفت چرا قبل از تولد سقطش نکردی این همه رنج نکشی؟
گفتم: اگر الان خدای ناکرده فرزند شما دست نداشته باشه او را میکشی؟
گفتم: علی رغم همه سختی هایی که کشیدیم و در آینده می کشیم، لذت فرزند قابل ارزشگذاری نیست.
از وقتی به دنیا آمده شادی و آرامش زندگی ما بیش از قبل است.
خدا را چه دیدی بلکه همین علیرضا در آینده با همه سختیهای جسمی که ممکن است در زندگی داشته باشد، فرد تأثیرگذاری در جامعه و برای خودش باشد.
خانمم سوار تاکسی شد، با تلفن صحبت میکرد و گفت الهی شکر دکتر گفت علی رضا را عمل می کنم.
تاکسی دار گفت چی شد یکی سوار تاکسی شد و شاکی نبود و شکر کرد.
خانمم به ایشان گفت: تازه شکر من از دل سختی و رنج بود.
Post #3188
1.6K
- ❤ 158
- ❤🔥 12
- 🔥 4
- 🥰 4
- 👏 4
- 🤗 1