TGViewer
Channel Public Channel
پویش فکری توسعه

پویش فکری توسعه

@pooyeshfekri

پویش فکری توسعه یک نهاد فکری، مردمی، مدنی و پویشگر با هدف تمرین، تولید و ارتقاء گفت‌وگو درباره‌ توسعه ایران است.

این حرکت با پیشنهاد دکتر محسن رنانی و همکاری داوطلبانه صاحبنظران و علاقمندان به توسعه ملی شکل گرفته است.
Subscribers
13.4K
Photos
425
Videos
124
Links
733
Recent Posts 20 shown
Post #1527 1.14K
✍از نابرابری اقتصادی تا تغییر رژیم

داود نجفی، پژوهشگر پویش فکری توسعه

@pooyeshfekri

🔹️آیا نابرابری اقتصادی می‌تواند به‌تنهایی یک رژیم سیاسی را بی‌ثبات کند؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا برخی جوامع با شکاف‌های عمیق طبقاتی و توزیعی، سال‌ها ثبات سیاسی خود را حفظ می‌کنند، در حالی که در برخی موارد، حتی بحران‌های اقتصادی و اجتماعی محدودتر به تغییرات سیاسی گسترده منجر می‌شوند؟

🔹️ مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: نابرابری اقتصادی زمانی به یک نیروی سیاسی اثرگذار تبدیل می‌شود که از سطح توزیع نابرابر منابع فراتر رود و به منازعه بر سر قدرت، قواعد سیاسی و آینده رژیم پیوند بخورد.

🔹️در بحث استیون هگارد و رابرت کافمن در کتاب «دیکتاتورها و دموکرات‌ها: توده‌ها، نخبگان و تغییر رژیم»، توجه از خودِ نابرابری به سازوکارهایی معطوف می‌شود که از طریق آن‌ها ساختار اجتماعی و اقتصادی می‌تواند بر مسیر تغییر رژیم اثر بگذارد.

🔹️ بر اساس این بحث، شکاف میان گروه‌های اجتماعی فقط زمانی پیامد سیاسی پیدا می‌کند که این گروه‌ها منافع سیاسی متمایزی پیدا کنند، بتوانند آن‌ها را در قالب کنش جمعی پیگیری کنند و در سوی دیگر، نخبگان حاکم نیز درباره هزینه‌ها و پیامدهای حفظ وضع موجود یا تغییر آن به محاسبه‌ای جدید دست یابند.

🔹️از این منظر، رابطه میان نابرابری و رژیم سیاسی رابطه‌ای مستقیم و مکانیکی نیست. یک جامعه‌ نابرابر لزوماً به سوی اقتدارگرایی حرکت نمی‌کند و یک جامعه‌ با نابرابری کمتر نیز الزاماً مسیر دموکراتیک را در پیش نمی‌گیرد. آنچه اهمیت دارد، نحوه تبدیل نابرابری اقتصادی به منافع سیاسی و سپس تبدیل این منافع به منازعه سیاسی است.

🔹️ نابرابری زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که با محدودیت سیاسی همراه شود؛ زیرا در چنین شرایطی، منازعه بر سر سیاست‌های اقتصادی و توزیع منابع می‌تواند به منازعه‌ای گسترده‌تر بر سر توزیع قدرت و تعیین قواعد تصمیم‌گیری سیاسی تبدیل شود.

🔹️در این فرآیند، توده‌ها تنها یک نیروی فشار از پایین نیستند. میزان توانایی آن‌ها برای سازمان‌یابی و بسیج، همراه با واکنش نخبگان و میزان انسجام یا شکاف درون ائتلاف حاکم، می‌تواند مسیر تحولات را تغییر دهد. به همین دلیل، تغییر رژیم را نمی‌توان صرفاً نتیجه افزایش نارضایتی اجتماعی دانست. اعتراض زمانی می‌تواند به تغییر سیاسی گسترده‌تر منجر شود که با تغییر در محاسبات نخبگان و دگرگونی در موازنه قدرت همراه شود.

🔹️پیامدهای این بحث حتی به لحظه گذار نیز محدود نمی‌شود. اگر نهادهای سیاسی پس از گذار نتوانند منازعات توزیعی را مدیریت کنند، همان شکاف‌هایی که در دوره پیشین باعث بی‌ثباتی سیاسی شده‌اند، می‌توانند ثبات نظم جدید را نیز با چالش مواجه کنند.

🔹️بنابراین، پرسش اصلی فقط این نیست که یک جامعه چقدر نابرابر است. پرسش مهم‌تر این است که نابرابری چگونه سیاسی می‌شود، چه گروه‌هایی را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد، چگونه به بسیج اجتماعی منجر می‌شود و چه تأثیری بر محاسبات نخبگان حاکم می‌گذارد.

🔹️شاید راز تأثیر سیاسی نابرابری نه در اندازه شکاف اقتصادی، بلکه در لحظه‌ای باشد که این شکاف به شکاف قدرت تبدیل می‌شود. اما این تبدیل دقیقاً چگونه رخ می‌دهد و تحت چه شرایطی می‌تواند موازنه سیاسی یک رژیم را بر هم بزند؟

برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.

@pooyeshfekri
پویش فکری توسعه از نابرابری اقتصادی تا تغییر رژیم یکی از مسیرهای مهم برای فهم تغییر رژیم، بررسی رابطه میان نابرابری اقتصادی، منازعه اجتماعی و توزیع قدرت سیاسی است. این تحلیل با الهام از مباحث مطرح شده در کتاب «دیکتاتورها و دموکرات‌ها: توده‌ها، نخبگان و تغییر رژیم» اثر استفان هاگارد و رابرت کافمن نگارش یافته…
  • 👍 7
  • ❤ 2
  • 👎 1
Post #1526 1.74K
✍ایران؛ از ایده تا انتخاب (قسمت اول)

ایران کمبود ایده ندارد؛ اما چرا انتخاب نمی‌کند؟

آزاده مدنی
@pooyeshfekri

🔸مجتبی لشکربلوکی در یادداشتی قابل تأمل، تجربه سنگاپور، دبی، آلمان و چین را کنار هم قرار می‌دهد و به یک نتیجه مهم می‌رسد: کشورها صرفاً با داشتن افراد باهوش و ایده‌های خوب توسعه پیدا نمی‌کنند؛ زمانی مسیرشان تغییر می‌کند که یک ایده بزرگ به تصمیم جمعی، سیاست و در نهایت عمل تبدیل شود. از این منظر، او یکی از حلقه‌های مفقوده توسعه ایران را «اجماع نخبگان» می‌داند.

🔸این تحلیل، بخش مهمی از مسئله ایران را توضیح می‌دهد؛ اما پرسش اصلی یک لایه عمیق‌تر قرار دارد.
مسئله فقط این نیست که چرا ایران بر سر ایده‌های بزرگ اجماع نمی‌کند؛ مسئله این است که چرا در ایران اساساً رسیدن به اجماع دشوار است.
اگر پاسخ را صرفاً در ضعف احزاب، فقدان گفت‌وگو یا پراکندگی نخبگان جست‌وجو کنیم، بخشی از مسئله را دیده‌ایم، اما به ریشه‌های تاریخی و ساختاری آن نرسیده‌ایم.

🔸اجماع نخبگان با توصیه به نخبگان برای گفت‌وگو و عاقلانه‌تر تصمیم گرفتن ساخته نمی‌شود. اجماع محصول شرایط تاریخی، ساختار قدرت، منافع مشترک، احساس خطر مشترک و تصویری است که گروه‌های اثرگذار از آینده خود و کشور دارند. ایران، از این نظر، تفاوت‌های مهمی با سنگاپور، آلمان، چین و امارات دارد.

🔸نخست، ایران کشوری بزرگ و متکثر است؛ از نظر قومی، زبانی، فرهنگی، طبقاتی و منطقه‌ای. البته تنوع قومی به‌خودی‌خود مانع توسعه نیست. مسئله زمانی پیچیده می‌شود که این تنوع با توسعه نامتوازن، رابطه مرکز و پیرامون، تجربه‌های متفاوت از دولت و برداشت‌های متفاوت از منافع ملی درهم بیامیزد.

🔸در چنین جامعه‌ای، توافق بر سر یک پرسش بنیادین دشوارتر می‌شود:
برای حفظ ایران و ساختن آینده آن، چه چیزی باید اولویت اول ما باشد؟

🔸دوم، ایران برای قرن‌ها در یکی از حساس‌ترین چهارراه‌های جهان قرار داشته است؛ میان شرق و غرب، شمال و جنوب و در معرض رقابت قدرت‌های بزرگ.

🔸این موقعیت هم فرصت بوده و هم تهدید. مهم‌تر از آن، یک واقعیت تاریخی را به سیاست ایرانی تحمیل کرده است: در ایران، توسعه هرگز فقط مسئله رشد اقتصادی نبوده است. توسعه همواره با امنیت، استقلال، نفوذ خارجی، تمامیت ارضی و موازنه قدرت در منطقه گره خورده است.

🔸سنگاپور توانست مسئله خود را نسبتاً روشن تعریف کند: اگر در اقتصاد جهانی جایگاهی پیدا نکنیم، آینده ما به خطر می‌افتد.

🔸اما مسئله ایران پیچیده‌تر است. ایران هم‌زمان باید توسعه پیدا کند، امنیت خود را حفظ کند، استقلال سیاسی داشته باشد و در یکی از پررقابت‌ترین مناطق جهان موقعیت خود را مدیریت کند. توافق بر سر نسبت این اهداف، خود به یکی از دشوارترین مسائل سیاست‌گذاری در ایران تبدیل شده است.

🔸سوم، ایران فقط کشوری با تاریخ طولانی نیست؛ وارث حافظه یک تمدن و امپراتوری بزرگ است.
این حافظه یک سرمایه است، اما هزینه‌هایی هم دارد. پذیرش محدودیت‌های امروز و تغییر جایگاه در جهان برای کشوری که تصویری بزرگ از گذشته خود دارد، همیشه ساده نیست.

🔸کشورهایی که پس از شکست‌های بزرگ ناچار به بازسازی شدند، یک مزیت تلخ داشتند: واقعیت جدید با تمام قدرت خود بر آن‌ها تحمیل شده بود. گذشته به پایان رسیده بود و راه بازگشت وجود نداشت.

🔸ایران اما هنوز با فاصله‌ای میان دو تصویر زندگی می‌کند: آنچه امروز هست و آنچه بر اساس تاریخ خود تصور می‌کند باید باشد.
به همین دلیل، مسئله ایران صرفاً یافتن یک «ایده بزرگ» یا نشاندن نخبگان دور یک میز نیست.

🔸پیش از اجماع بر سر راه‌حل، باید بر سر صورت مسئله به توافق رسید.
تا زمانی که گروه‌های اثرگذار کشور تعریف‌های متفاوتی از مسئله اصلی ایران، تهدید اصلی ایران و آینده مطلوب ایران دارند، اختلاف بر سر راه‌حل طبیعی است.

🔸 در اینجا به مهم‌ترین تفاوت ایران با بسیاری از کشورهایی می‌رسیم که در تجربه توسعه به آن‌ها استناد می‌کنیم:
اجماع‌های بزرگ معمولاً زمانی شکل می‌گیرند که هزینه ادامه مسیر گذشته، از هزینه تغییر مسیر بیشتر شود.

🔸در پست بعدی به همین مسئله می‌پردازم؛ اینکه چرا ایران، با وجود انباشت بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، هنوز به نقطه‌ای نرسیده که همه بازیگران اصلی بپذیرند هزینه «انتخاب نکردن» از هزینه انتخاب کردن بیشتر شده است.

🔸مشکل ایران فقط ناتوانی در انتخاب نیست؛ ایران هنوز برای انتخاب نکردن، راه‌های زیادی در اختیار دارد.

@pooyeshfekri
  • 👍 7
  • 👎 3
  • 👏 2
Post #1525 1.73K
✍️ بحران اقتصادی و فروپاشی
داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه

@pooyeshfekri

🔹آیا بحران اقتصادی واقعاً می‌تواند به فروپاشی یک رژیم غیردموکراتیک منجر شود؟ تجربه تاریخی نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش نه در شدت بحران اقتصادی، بلکه در پیامدهای سیاسی آن نهفته است.

🔹رژیم‌های غیردموکراتیک بارها بحران‌های شدید اقتصادی را پشت سر گذاشته‌اند و حتی از آنها برای تقویت کنترل سیاسی خود استفاده کرده‌اند؛ در مقابل، برخی رژیم‌ها در مواجهه با بحران‌هایی به‌مراتب محدودتر، وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی شده‌اند که در نهایت به ازهم‌گسیختگی نظم سیاسی انجامیده است. بنابراین، نمی‌توان میان شدت بحران اقتصادی و احتمال فروپاشی رژیم رابطه‌ای مستقیم و خطی برقرار کرد.

🔹مسئله اصلی زمانی آغاز می‌شود که بحران اقتصادی توانایی حکومت برای مدیریت پیامدهای خود را تحت تأثیر قرار دهد. تورم، بیکاری، رکود، کاهش درآمدهای دولت و افت قدرت خرید، زمانی به مسئله‌ای سیاسی تبدیل می‌شوند که نارضایتی ناشی از آنها از سطح نارضایتی پراکنده فراتر رود و به اعتراض جمعی و مستمر تبدیل شود. با این حال، حتی گسترش اعتراضات اجتماعی نیز به‌تنهایی برای فروپاشی رژیم کافی نیست.

🔹رژیم‌های غیردموکراتیک معمولاً از ابزارهایی مانند سرکوب، توزیع گزینشی منابع، امتیازدهی به گروه‌های کلیدی و کنترل نهادهای سیاسی و امنیتی برای مهار پیامدهای بحران استفاده می‌کنند.

🔹نقطه حساس زمانی شکل می‌گیرد که بحران اقتصادی به‌تدریج هزینه حفظ این سازوکارها را افزایش دهد و منابع حکومت برای تأمین وفاداری گروه‌های حیاتی، مدیریت نارضایتی و حفظ انسجام دستگاه قدرت کاهش یابد.

🔹از این منظر، حلقه تعیین‌کننده در مسیر فروپاشی، رابطه میان بحران اقتصادی و ائتلاف حاکم است. تا زمانی که نخبگان سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی، ادامه بقای رژیم را همچنان کم‌هزینه‌تر از تغییر آن بدانند، حتی بحران‌های عمیق نیز ممکن است به فروپاشی منجر نشوند. اما هنگامی که بحران، منافع این گروه‌ها را به خطر اندازد، هزینه وفاداری را افزایش دهد یا اعتماد آنها به توانایی رهبران برای حفظ نظم موجود را تضعیف کند، محاسبات نخبگان تغییر می‌کند.

🔹 در این مرحله، اعتراض اجتماعی اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا اگر اعتراض‌ها با شکاف درون ائتلاف حاکم همراه شوند، حکومت ممکن است هم‌زمان با فشار از پایین و از دست دادن انسجام از درون مواجه شود.
بنابراین، بحران اقتصادی را باید نه علت خودکار فروپاشی، بلکه عاملی دانست که می‌تواند تعادل میان حکومت، جامعه و نخبگان حاکم را برهم بزند.

🔹پیامد سیاسی بحران به ظرفیت رژیم برای جذب هزینه‌های اقتصادی، حفظ ائتلاف حاکم، مهار اعتراضات و جلوگیری از گسترش شکاف درون ساختار قدرت بستگی دارد. به همین دلیل، دو رژیم با بحران‌های اقتصادی مشابه ممکن است مسیرهای کاملاً متفاوتی را طی کنند: یکی با تعدیل سیاست‌ها، بازتوزیع منابع یا تشدید سرکوب از بحران عبور کند و دیگری در اثر هم‌زمانی نارضایتی اجتماعی، فرسایش منابع و شکاف نخبگان وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی شود که کنترل آن دیگر برای حکومت امکان‌پذیر نباشد.

🔹در نهایت، پرسش اساسی این نیست که آیا بحران اقتصادی به‌خودی‌خود منجر به فروپاشی رژیم می شود یا نه، بلکه این است که بحران چگونه و تحت چه شرایطی به بحران سیاسی تبدیل می‌شود. چه زمانی نارضایتی اقتصادی به بسیج اجتماعی پایدار می‌انجامد؟ چه زمانی کاهش منابع، توان حکومت برای حفظ ائتلاف حاکم را مختل می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، در چه نقطه‌ای نخبگان به این نتیجه می‌رسند که بقای نظم موجود دیگر تضمین‌شده نیست؟ پاسخ به این پرسش‌ها نشان می‌دهد که مسیر بحران اقتصادی تا فروپاشی، مسیری مستقیم و اجتناب‌ناپذیر نیست؛ بلکه حاصل تعامل میان فشار اقتصادی، واکنش جامعه، ظرفیت حکومت و تغییر محاسبات بازیگران درون قدرت است.

🔹درست در همین نقطه است که باید تفاوت میان رژیمی را که بحران را پشت سر می‌گذارد و رژیمی را که بحران آن را به آستانه فروپاشی می‌رساند، جست‌وجو کرد...

برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید‌

@pooyeshfekri
پویش فکری توسعه بحران اقتصادی و فروپاشی بحران اقتصادی یکی از مهم‌ترین عواملی است که می‌تواند ثبات رژیم‌های غیردموکراتیک را به چالش بکشد و در شرایطی مشخص، به تضعیف و فروپاشی آنها بینجامد. ادبیات مربوط به بحران و تغییر رژیم، از مدت‌ها پیش به رابطه میان عملکرد اقتصادی و ثبات سیاسی توجه داشته است.
  • 👍 7
  • 👎 2
Post #1523 2.71K
✍️راه باریک بازگشت
ایران چگونه می‌تواند دوباره به مسیر توسعه برگردد؟

خلاصه‌ای از جلسه هم‌اندیشی «چگونگی بازگشت به مسیر توسعه»
@pooyeshfekri

🔹 بازگشت ایران به مسیر توسعه، بیش از کشف یک نسخه اقتصادی تازه، به بازسازی امکان تصمیم‌گیری و اجرای اصلاحات نیاز دارد. فشار خارجی، فرسودگی زیرساخت‌ها، ناترازی‌های اقتصادی، بی‌اعتمادی عمومی و قدرت گروه‌های ذی‌نفع، اجرای اصلاحات را دشوار کرده‌اند. در این وضعیت، اصلاحات بزرگِ بدون اعتماد می‌تواند بحران تازه‌ای بسازد؛ اما تعویق اصلاحات نیز ظرفیت‌های کشور را فرسوده‌تر می‌کند.

🔹 راه واقع‌بینانه، ساختن زنجیره‌ای از موفقیت‌های کوچک و پیوسته است: توافق بر توسعه به‌عنوان اولویت نخست، صداقت با جامعه، کاهش تنش داخلی و خارجی، اصلاحات کم‌هزینه و اعتمادساز و سپس اصلاح مرحله‌ای گلوگاه‌های اصلی. توسعه زمانی دوباره ممکن می‌شود که مردم آثار تغییر را ببینند و منافع اصلاحات بر قدرت بازندگان وضع موجود غلبه کند.

توسعه در روزگار بقا؛ تناقض یا ضرورت؟

🔹 وقتی جامعه با تورم بالا، افت قدرت خرید، نااطمینانی، ناترازی انرژی و فشارهای شدید خارجی روبه‌روست، سخن گفتن از توسعه ممکن است دور از واقعیت به نظر برسد. در نگاه نخست، گویی اکنون زمان «بقا»ست و توسعه مسئله فردایی نامعلوم. اما همین دوگانه می‌تواند خطرناک باشد. کشوری که همه توان خود را صرف خاموش‌کردن آتش‌های روزانه می‌کند، به‌تدریج ماشین آتش‌نشانی خود را نیز فرسوده می‌سازد. توسعه یک کالای تجملی برای دوران آرامش نیست؛ همان ظرفیتی است که امکان مقاومت در بحران، تأمین کالاهای عمومی، حفظ سرمایه انسانی و بازسازی پس از بحران را فراهم می‌کند.

🔹 پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان در دل محدودیت‌های امروز، امکان توسعه فردا را حفظ کرد. پاسخ با تکرار نسخه‌های کلی مانند جذب سرمایه یا آزادسازی قیمت‌ها به دست نمی‌آید. ایران پیش از هر چیز باید توان حل مسئله را بازیابد: مسئله را درست تشخیص دهد، درباره مقصد توافق کند، تصمیم بگیرد، هزینه‌های آن را منصفانه توزیع کند و نتیجه را بسنجد.

گره اصلی کجاست؟ انسداد توسعه، نه کمبود راه‌حل

🔹 اقتصاد ایران با مشکلات شناخته‌شده‌ای مواجه است؛ اما مسئله عمیق‌تر، ناتوانی در تبدیل شناخت به اقدام است. بسیاری از اصلاحات ضروری سال‌هاست شناخته شده‌اند، ولی یا آغاز نمی‌شوند، یا ناقص اجرا می‌شوند، یا با تغییر دولت و مدیر متوقف می‌مانند. این وضعیت را می‌توان «انسداد توسعه» نامید: شرایطی که در آن نظام تصمیم‌گیری مسئله را می‌بیند، اما توان ایجاد ائتلاف، پذیرش هزینه و پیگیری راه‌حل را از دست داده است.

🔹 نخستین ریشه این انسداد، فقدان یک قطب‌نمای مشترک است. «توسعه» در گفتار رسمی فراوان تکرار می‌شود، اما تعریف واحد و الزام‌آوری از آن وجود ندارد. آیا اولویت، افزایش پایدار رفاه مردم است؟ حفظ اشتغال؟ رشد بهره‌وری؟ قدرت منطقه‌ای؟ عدالت؟ یا مجموعه‌ای از همه این‌ها بدون تعیین تقدم و تأخر؟ اگر کشوری ده اولویت هم‌زمان داشته باشد، در عمل هیچ اولویتی ندارد. توسعه زمانی به راهنمای تصمیم تبدیل می‌شود که در تعارض میان اهداف، معلوم باشد کدام هدف باید مقدم بماند و پیشرفت با چه شاخص‌هایی سنجیده شود.

🔹 ریشه دوم، تبدیل بودجه و منابع عمومی به ابزار خرید تعادل سیاسی است. طی سال‌ها، برای جلوگیری از نارضایتی هر گروه یا نهاد، سهمی از بودجه، اعتبار بانکی، انرژی ارزان، ارز ترجیحی یا امتیاز تنظیم‌گری به آن داده شده است. نتیجه آن بوده که تعادل سیاسی کوتاه‌مدت با عدم تعادل اقتصادی بلندمدت خریداری شده است. کسری بودجه به بانک‌ها منتقل شده، فشار بانک‌ها به نقدینگی و تورم رسیده، زیان صندوق‌ها به بودجه تحمیل شده و قیمت‌گذاری انرژی سرمایه‌گذاری را فرسوده کرده است. بحران‌ها حل نشده‌اند؛ فقط صورت‌حساب آن‌ها از یک بخش به بخش دیگر فرستاده شده است.

🔹 ریشه سوم، شکل‌گیری ائتلاف‌های قدرتمندِ منتفع از وضع موجود است. تحریم، چندنرخی بودن ارز، مجوزهای کمیاب، انحصار، انرژی ارزان و اطلاعات زودهنگام، برای گروه‌هایی منافع متمرکز ایجاد کرده‌اند. در مقابل، منفعت اصلاحات میان میلیون‌ها نفر و در طول زمان توزیع می‌شود. ازاین‌رو بازندگان اصلاحات، سازمان‌یافته‌تر و پرصداتر از برندگان آن هستند و در دستگاه اجرایی، قانون‌گذاری و فضای عمومی حق وتو ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، حتی سیاستی که روی کاغذ به نفع اکثریت است، ممکن است در عمل متوقف شود.

🔹 ریشه چهارم، فرسایش هم‌زمان سرمایه‌های کشور است. نیروگاه‌ها، شبکه آب و برق، حمل‌ونقل، ماشین‌آلات و تجهیزات عمومی مستهلک می‌شوند؛ سرمایه انسانی با مهاجرت یا انفعال، سرمایه مالی با خروج از کشور و سرمایه اجتماعی با بی‌اعتمادی آسیب می‌بیند ...

برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
@pooyeshfekri
پویش فکری توسعه راه باریک بازگشت بازگشت ایران به مسیر توسعه، بیش از کشف یک نسخه اقتصادی تازه، به بازسازی امکان تصمیم‌گیری و اجرای اصلاحات نیاز دارد. فشار خارجی، فرسودگی زیرساخت‌ها، ناترازی‌های اقتصادی، بی‌اعتمادی عمومی و قدرت گروه‌های ذی‌نفع، اجرای اصلاحات را دشوار کرده‌اند.
  • 👍 9
  • ❤ 5
  • 👎 2
Post #1522 2.46K
✍️ جایگاه ایران؛ قله آرمانی یا دره جهنمی؟ یک گزارش جامع

مجتبی لشکربلوکی
 
🔹 آیا ایران بر یک قله آرمانی ایستاده؟ (آن‌گونه که برخی رسانه‌های داخلی می‌گویند) یا به یک دره جهنمی سقوط کرده (آن‌گونه که در برخی رسانه‌های خارجی گفته می‌شود)؟
برای پاسخ به چنین سوالی یک راه آن است که خود را با دیگر کشورهای جهان مقایسه کنیم. به همین خاطر از ۳۲ گزارش بین‌المللی و ۵۲ شاخص مقایسه‌ای استفاده کردیم تا بفهمیم که وضعیت ایران چگونه است؟ از شاخص توسعه انسانی گرفته تا شاخص گرسنگی؛ از شکنندگی دولت تا بهبود وضعیت جامعه؛ از شادکامی روانی تا آزادی اقتصادی بررسی شدند. (گزارش جامع ۵۲ شاخص پیوست شده است).

🔹 قبل از آنکه به نتایج این بررسی بپردازیم به چالشی که قطعاً بسیاری مطرح خواهند کرد، بپردازیم. آیا شاخص‌های جهان؛
◽️۱۰۰٪ واقعیت را بازتاب می‌دهند؟ خیر!
◽️منصفانه و غیرسوگیرانه هستند؟ خیر!
◽️با دیدگاه ما از هستی، انسان و سعادت همخوانی دارند؟ خیر!
◽️همه آن چیزی که مهم است مانند اخلاق، معنویت و انسانیت را به خوبی اندازه‌گیری می‌کنند؟ خیر!

🔹 پس با توجه به چهار نقص بالا آیا نباید شاخص‌های جهانی را کنار بگذاریم؟ قطعاً خیر! شش دلیل در گزارش آورده شده که کنار گذاشتن شاخص‌های جهانی هم غیرمنطقی است و هم فرار از واقعیت.  
 
⭕️ نتایج بررسی؛ کجای جهان ایستاده‌ایم؟

🔹 آنچه از مجموع این شاخص‌ها و گزارش‌ها بدست می‌آید، آن است که ایران در ۶۳٪ موارد بدتر از میانگین جهان بوده و در ۳۷٪ شاخص‌ها در میانه جهان یا بالاتر از میانگین جهانی ایستاده است.
🔹 ایران در رقابت با دو قدرت منطقه‌ای (عربستان و ترکیه)، فقط در ‌یک مورد (۲٪) از شاخص‌های مورد بررسی توانسته است برتری هم‌زمان بر هر دو رقیب را کسب کند. ایران در ۷۱٪ از موارد، ضعیف‌تر از هر دو رقیب بوده و در ۲۷٪ باقی‌مانده نیز توانسته با یکی از آن‌ها برابری کرده یا بر آن پیشی بگیرد.
 
🔹 اگر رتبه ایران را در مقایسه با کل کشورهای مورد بررسی به صورت یک نردبان ده پله‌ای در نظر بگیریم، آنگاه در شاخص‌های توسعه‌سنج (میوه‌های توسعه) مانند توسعه انسانی سازمان ملل، سرمایه انسانی بانک جهانی، کامیابی چندبعدی شورای آتلانتیک ما معمولاً در پله های ۵ الی ۷ از نردبان ۱۰ پله‌ای توسعه ایستاده‌ایم. اما بر اساس شاخص‌های توسعه‌ساز مانند آزادی اقتصادی و سیاسی در پله‌های صفر تا ۴! که این پارادوکس جذاب را در گزارش بیشتر توضیح داده‌ایم.
 
خب برگردیم به سوال: ایران بر قله آرمانی یا دره جهنمی؟
🔹 جواب آن است که بر اساس ۳۲ گزارش و ۵۲ شاخصی که ما بررسی کرده‌ایم نه قله آرمانی و نه دره جهنمی، هیچ کدام تأیید نمی‌شود. نه باید در دام سیاه‌نمایی افتاد و نه فریب سفیدنمایی را خورد؛ واقعیت، جایی میان این دو روایت است. بهترین توصیف برای موقعیت ایران چنین است: دامنه لغزان!

🔹 چرا دامنه؟ به خاطر آنکه بر اساس شاخص‌هایی که سنجش‌گر میزان توسعه‌یافتگی‌اند ما در میانه جهان ایستاده‌ایم.
🔹 و چرا لغزان؟ به خاطر آنکه در برخی شاخص‌ها که کم هم نیستند، یا در جا زده‌ایم، یا عقب‌گرد داشته‌ایم یا از رقابت با متوسط جهان یا رقبای منطقه‌ای جا مانده‌ایم. ایران در دامنه لغزان است هم به خاطر محدودیت‌های برون‌زا مانند تحریم و هم به خاطر انباشت بحران‌های برآمده از سیاست‌های غلط داخلی و این لغزندگی باعث شده که پیشرفت‌هایی که در برخی دهه‌ها داشته‌ایم را از دست بدهیم.

☑️⭕️تجویز راهبردی
باید این دامنه لغزنده را به رسمیت بشناسیم. در صورتی که درها بر همین پاشنه بچرخد، سیاست‌ها همین بماند و مسیر کشورداری تغییر نکند؛ به خاطر لغزندگی، آنچه امروز داریم شاید رویای فردای ما باشد. باور نمی‌کنید؟ رشد اقتصادی، خانواده‌های زیر خط فقر و شاخص فلاکت الان را با ۱۳۸۰ که سال فوق‌العاده‌ای هم از نظر اقتصادی نبود مقایسه کنید! همین‌ها نشان می‌دهد که کار به جایی رسیده که ۱۳۸۰ برای ما یک رویا شده.

باید نگران بود یا امیدوار؟
🔹 جواب: هم‌زمان هم امیدواری هم نگرانی. چرا که بر اساس شاخص‌ها، در کنار ۸ نقطه نگران‌کننده (تنهایی و حاشیه‌نشینی جهان، آزادی سیاسی محدود، آزادی اقتصادی نامطلوب، کارآمدی حکمرانی رو به افول، تعصبات جنسیتی (در سیاست و اشتغال)، امنیت سرمایه‌گذاری بسیار پایین، حقوق مالکیت نامطلوب و مشروعیت پایین حکومت) ایران ۸ نقطه امیدوارکننده دارد (موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی، کاهش چشمگیر نابرابری جنسیتی (در آموزش و سلامت)، مهارت‌های میان‌فرهنگی و انسجام اجتماعی بالا، ظرفیت بالای نوآوری، انواع قدرت (نرم، سخت و ترکیبی)، ذخایر طبیعی و جذابیت‌های گردشگری و اندازه جمعیت و بازار بزرگ).

🔹 ترکیب استراتژی‌های اهرم‌ساز (Leveraging) در کنار استراتژی‌های آزادساز (Unblocking) می‌تواند نجات‌بخش باشد. اولی برای نقاط امیدوارکننده و دومی برای نقاط نگران‌کننده.
 
@pooyeshfekri
@Dr_Lashkarbolouki
Telegram گنجینه گزارش جامع جایگاه ایران در مقایسه با کشورهای جهان
  • ❤ 5
  • 👍 3
  • 👎 2
  • 🤔 2
Post #1521 3.84K
💡 کتاب «قمار توسعه» منتشر شد!

✍️ توسعه، نسخه نیست؛ قمار است!

🔹 چرا بعضی کشورها از فقر بیرون می‌آیند، اما برخی دیگر با وجود منابع طبیعی فراوان، کمک‌های خارجی گسترده و ده‌ها برنامه اصلاحی، همچنان درجا می‌زنند؟

🔹 آیا چین به‌دلیل اقتدار دولت توسعه یافت؟ آیا دموکراسی عامل موفقیت هند بود؟ آیا نفت می‌توانست نیجریه و کنگو را نجات دهد؟ و چرا بنگلادش، برخلاف تقریباً تمام پیش‌بینی‌ها، توانست به یکی از داستان‌های موفق توسعه تبدیل شود؟

🔹 استفان درکن در کتاب «قمار توسعه؛ چرا برخی کشورها برنده می‌شوند و دیگران می‌بازند» پاسخ متفاوتی به این پرسش‌ها می‌دهد: کشورها به‌دلیل یافتن یک نسخه جادویی توسعه پیدا نمی‌کنند؛ زیرا اساساً نسخه‌ای واحد برای توسعه وجود ندارد.

🔹 کشورهای موفق سیاست‌های یکسانی نداشته‌اند. برخی دموکراتیک و برخی اقتدارگرا بوده‌اند؛ بعضی بر بازار تکیه کرده‌اند و برخی دولت مداخله‌گرتری داشته‌اند. گروهی با صادرات صنعتی رشد کرده‌اند و برخی از کشاورزی، خدمات یا صنایع ساده‌تر آغاز کرده‌اند. نقطه مشترک آن‌ها نه شکل حکومت و نه یک بسته سیاستی مشخص، بلکه چیزی است که درکن آن را «توافق توسعه» می‌نامد.

🔹 توافق توسعه زمانی شکل می‌گیرد که صاحبان واقعی قدرت ــ نخبگان سیاسی و اقتصادی، مدیران ارشد، فرماندهان، رهبران تجاری و دیگر گروه‌های اثرگذار ــ به این نتیجه برسند که رشد و توسعه بلندمدت کشور باید بر منافع و رانت‌های کوتاه‌مدت آن‌ها اولویت پیدا کند. این توافق به معنای هم‌فکری کامل یا پایان اختلافات نیست؛ بلکه تعهدی مشترک است که اجازه نمی‌دهد رقابت‌های سیاسی، منافع گروهی و کشمکش بر سر منابع، آینده کشور را قربانی کنند.

🔹 اما چرا نام کتاب «قمار توسعه» است؟ چون نخبگان برای انتخاب توسعه باید بخشی از منافع مطمئن امروز خود را در برابر آینده‌ای بهتر اما نامطمئن به خطر بیندازند. توسعه تضمین‌شده نیست. سیاست‌ها ممکن است شکست بخورند و اصلاحات هزینه داشته باشند. بااین‌حال، بدون پذیرفتن این مخاطره، کشور در تعادل کم‌رمق موجود باقی می‌ماند؛ تعادلی که شاید برای صاحبان قدرت سودآور باشد، اما برای جامعه چیزی جز فقر، رکود و عقب‌ماندگی ندارد.

🔹 از نظر نویسنده، یک توافق واقعی توسعه سه نشانه دارد: تعهد نخبگان به توسعه باید واقعی و معتبر باشد، نه صرفاً شعار و سند؛ دولت باید متناسب با توانایی‌های خود عمل کند و بیش از ظرفیتش وعده ندهد؛ و مهم‌تر از همه، نظام حکمرانی باید بتواند از اشتباهات بیاموزد و مسیر خود را اصلاح کند.

🔹 کتاب با مقایسه تجربه کشورهایی مانند چین، هند، اندونزی، بنگلادش، اتیوپی، رواندا، غنا، نیجریه، کنگو، افغانستان و لبنان نشان می‌دهد چرا در برخی کشورها شعار توسعه به اقدام تبدیل شده و در برخی دیگر، برنامه‌ها و منابع صرفاً در خدمت بازتولید قدرت و توزیع رانت قرار گرفته‌اند.

🔹 یکی دیگر از پیام‌های مهم کتاب آن است که توسعه را نمی‌توان از بیرون مهندسی کرد. کمک خارجی، وام، مشاور بین‌المللی و بهترین توصیه‌های اقتصادی نیز زمانی مؤثرند که درون کشور اراده‌ای واقعی برای تغییر وجود داشته باشد. اگر صاحبان قدرت شریک توسعه نباشند، حتی بهترین کمک‌ها ممکن است فقط به بقای همان نظم ناکارآمد یاری برسانند.

🔹 «قمار توسعه» بیش از آنکه کتابی درباره کشورهای دوردست باشد، آینه‌ای برای اندیشیدن به ایران است: آیا میان صاحبان قدرت، توافقی واقعی بر سر توسعه وجود دارد؟ آیا حاضریم منافع کوتاه‌مدت را برای آینده کشور محدود کنیم؟ و چرا توسعه در سخن، خواست همگان است، اما در عمل بارها به اولویتی درجه‌دو تبدیل می‌شود؟

🔹 این کتاب نوشته استفان درکن، با ترجمه شهریار آیرملو تبریزی و به اهتمام پویش فکری توسعه، از سوی نشر دکسا منتشر شده است.

برای دریافت کتاب «قمار توسعه» اینجا کلیک کنید.
پویش فکری توسعه قمار توسعه کتاب «قمار توسعه» روایت یک حقیقت کمتر گفته‌شده است: این‌که توسعه نسخه آماده، مسیر از پیش‌نوشته یا دستورالعمل جهانی ندارد. استفان درکِن، اقتصاددان برجسته توسعه، در این کتاب با تکیه بر ده‌ها سال تجربه میدانی در آسیا، آفریقا و خاورمیانه، نشان می‌دهد که سرنوشت…
  • 👍 13
  • ❤ 2
  • 👎 1
Post #1520 2.73K
🌱 چاپ دوم؛ کتاب روایت بایزید مردوخی منتشر شد!

✍️ مشکل، حرکت را کند می‌کند؛ اما «دام» اجازه حرکت نمی‌دهد!

🔹 چرا ایران با وجود دهه‌ها برنامه‌ریزی، انبوه قوانین، سازمان‌های متعدد و منابع فراوان، هنوز در مسیر پایدار توسعه قرار نگرفته است؟

🔹 کتاب «روایت بایزید مردوخی از مسئله توسعه در ایران» برای پاسخ به این پرسش، سراغ یکی از باتجربه‌ترین اندیشه‌ورزان سیاست‌گذاری صنعتی و برنامه‌ریزی در ایران رفته است؛ اقتصاددانی که دانش او فقط محصول کتاب‌ها و نظریه‌ها نیست، بلکه از بیش از پنجاه سال حضور در متن نظام برنامه‌ریزی و مشاهده فراز و فرودهای اقتصاد ایران به دست آمده است.

🔹 مردوخی مسئله اصلی ایران را «دیدمان‌کوری» می‌نامد: ما درباره قیمت ارز، تورم، بودجه، صنعت و اشتغال تصمیم می‌گیریم، اما تصویر روشنی از اینکه ایران قرار است به کجا برسد، نداریم. برنامه‌ها فراوان‌اند، ولی قطعات یک پازل مشترک نیستند؛ پروژه‌ها آغاز می‌شوند، دولت‌ها تغییر می‌کنند و سیاست‌ها جای یکدیگر را می‌گیرند، بی‌آنکه مسیری انباشتی به‌سوی آینده شکل بگیرد.

🔹 از نگاه او، اقتصاد ایران تنها با تعدادی «مشکل» روبه‌رو نیست؛ در مجموعه‌ای از دام‌ها گرفتار شده است: دام رویه‌های اداری فرسوده، دام میانگین‌هایی که تفاوت زندگی مردم و مناطق را پنهان می‌کنند، دام تمرکزگرایی، دام قانون‌گذاری بی‌محاسبه، دام نظام برنامه‌ریزی و نظارت ناکارآمد، دام مدیریت سنتی و دام درآمدهای نفتی که نیاز به یادگیری و انباشت تجربه را کم‌رنگ کرده است.

🔹 کتاب نشان می‌دهد چرا اصلاح قیمت‌ها، خصوصی‌سازی یا تدوین برنامه‌های تازه، بدون اصلاح «نظام تدبیر» راه به جایی نمی‌برد. تا زمانی که سیاست‌ها دائماً تغییر می‌کنند، حقوق مالکیت اطمینان‌بخش نیست، بنگاه‌های نزدیک‌تر به قدرت بر بنگاه‌های شایسته‌تر ترجیح داده می‌شوند و حمایت‌های دولتی بدون شرط و زمان‌بندی ادامه می‌یابند، نه بورژوازی نوآور شکل می‌گیرد و نه صنعت رقابت‌پذیر.

🔹 وجه مهم دیگر روایت مردوخی، توجه به توسعه منطقه‌ای است. میانگین‌های ملی ممکن است از رشد و کاهش بیکاری سخن بگویند، اما فقر، نابرابری و محرومیت بسیاری از استان‌ها را نمی‌توان پشت این اعداد پنهان کرد. ایران را نمی‌توان از یک اتاق در تهران و با نسخه‌ای یکسان برای همه مناطق اداره کرد. توسعه زمانی آغاز می‌شود که تفاوت‌های اقلیمی، فرهنگی و اقتصادی مناطق به رسمیت شناخته شود و مردم، نخبگان، دانشگاهیان و فعالان اقتصادی هر منطقه در ساختن آینده خود مشارکت کنند.

🔹 راه‌حل مردوخی نیز فقط «تغییر مدیران» نیست؛ او از مدیریت تغییر سخن می‌گوید: ساختن نظام تدبیر شایسته، آینده‌نگری، آمایش سرزمین، تقویت نظام دانایی، انباشت تجربه، توانمندسازی بازیگران محلی و مشارکت واقعی جامعه مدنی در سیاست‌گذاری.
این کتاب حاصل بازخوانی آثار بایزید مردوخی و نزدیک به بیست ساعت گفت‌وگو با اوست؛ روایتی که تنها به شرح اندیشه‌هایش بسنده نمی‌کند، بلکه آن‌ها را نقد می‌کند و تا سطح راهبردهای عمل و پیشنهادهای اجرایی پیش می‌برد.

🔹 اگر می‌خواهید بدانید چرا اقتصاد ایران با وجود این‌همه تلاش، همچنان درجا می‌زند و نقطه آغاز یک تغییر واقعی کجاست، «روایت بایزید» کتابی خواندنی و تأمل‌برانگیز است.
چاپ دوم کتاب، به قلم رضا مجیدزاده و مانی کلانی، با دبیری علمی محسن رنانی و به اهتمام پویش فکری توسعه، از سوی انتشارات شرق منتشر شده است. چاپ دوم شامل خلاصه منقح از گفت‌وگوهای جلسات نقد و بررسی این روایت نیز می‌باشد.

برای دریافت کتاب روایت بایزید مردوخی اینجا کلیک کنید.
پویش فکری توسعه روایت بایزید بایزید مردوخی نظریه پرداز هفت دام اقتصاد ایران است که در این کتاب به آنها پرداخته شده است. نظریه هفت دام اقتصاد ایران در کنار دیدمان کوری می تواند چارچوبی برای تحلیل و آسیب شناسی سیاست گذاری اقتصادی در ایران،به ویژه سیاست گذاری توسعه،برای ما فراهم آورد. شاه…
  • 👍 9
  • ❤ 3
  • 👎 2
Post #1519 2.2K
✍️ مداخله‌جویی بین‌المللی و فروپاشی رژیم‌های غیردموکراتیک

داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه
@pooyeshfekri

🔹 در ادبیات تغییر رژیم، مداخله نظامی خارجی یا به اصطلاح مداخله‌جویی بین‌المللی یکی از دلایل اصلی فروپاشی و سرنگونی رژیم‌های غیردموکراتیک است. با این حال، نسبت دادن فروپاشی یک رژیم صرفاً به فشار یا مداخله خارجی، به همان اندازه ساده‌انگارانه است که نقش محیط بین‌المللی را در تغییر رژیم نادیده بگیریم. رژیم‌های سیاسی در محیطی فعالیت می‌کنند که قدرت‌های خارجی، سازمان‌های بین‌المللی و بازیگران منطقه‌ای می‌توانند منابع، محدودیت‌ها و فرصت‌های آنها را به‌طور اساسی دگرگون کنند.

🔹 آنتونینو کاستالدو در کتاب بحران و فروپاشی رژیم‌های غیردموکراتیک نشان می‌دهد که مداخله بین‌المللی در همه موارد نقش یکسانی ندارد و می‌تواند اصلی، مکمل یا فرعی باشد. گاهی مداخله خارجی مستقیماً ظرفیت رژیم برای بقا را از بین می‌برد؛ گاهی رژیم از پیش درگیر بحران‌های داخلی است و فشار خارجی صرفاً این بحران را تشدید و آن را به نقطه فروپاشی نزدیک می‌کند؛ و در مواردی نیز نیروهای داخلی موتور اصلی تغییرند و عامل خارجی تنها بر زمان‌بندی یا شکل فروپاشی اثر می‌گذارد.

🔹 اهمیت این تمایز در آن است که مداخله خارجی معمولاً نه به‌صورت مستقیم، بلکه از طریق تغییر توازن قدرت در داخل کشور عمل می‌کند. کاهش منابع مالی حکومت، افزایش هزینه سرکوب، تضعیف حمایت نخبگان، قطع پشتیبانی متحدان خارجی یا تقویت ظرفیت مخالفان، می‌تواند محاسبات بازیگران داخلی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، آنچه در ظاهر «فشار خارجی» به نظر می‌رسد، در واقع از مسیر تغییر منابع و محاسبات نیروهای داخلی به بحران سیاسی تبدیل می‌شود.

🔹 تجربه مناطق مختلف نیز نشان می‌دهد که این رابطه به‌شدت وابسته به زمینه است. در برخی کشورها، فشار خارجی بدون وجود بحران داخلی تأثیر محدودی دارد؛ در برخی دیگر، یک مداخله محدود می‌تواند بحرانی را که از پیش در ساختار قدرت شکل گرفته، به فروپاشی تبدیل کند. بنابراین، پرسش اصلی نه صرفاً این است که آیا مداخله خارجی رژیم را سرنگون می‌کند یا نه، بلکه این است که چه زمانی و از چه مسیری فشار خارجی می‌تواند توازن قدرت داخلی را به نقطه‌ای برساند که دیگر بقای رژیم ممکن نباشد؟

برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
@pooyeshfekri
پویش فکری توسعه مداخله‌جویی بین‌المللی و فروپاشی رژیم‌های غیردموکراتیک توضیح فروپاشی رژیم‌های غیردموکراتیک یکی از مسائل مهم در مطالعه تغییر سیاسی است. بخش بزرگی از ادبیات تغییر رژیم، علت فروپاشی را در داخل کشور جست‌وجو می‌کند: بحران اقتصادی، شکاف میان نخبگان، کاهش مشروعیت، اعتراضات اجتماعی، ضعف دولت، بحران جانشینی یا تغییر محاسبات…
  • 👍 5
  • ❤ 1
Post #1518 2.31K
🔔 روایت مرگ (قسمت آخر)
✍️ چگونه تشییع الیزابت دوم، بیش از آنکه سوگواری باشد، نمایش دوام یک نهاد بود؟


آزاده مدنی

مرگ بعضی انسان‌ها، خبر است. مرگ بعضی دیگر، آزمون.
🔸 اما مرگ الیزابت دوم، یک نمایش بود؛ نه به معنای ساختگی بودن، بلکه به این معنا که میلیون‌ها نفر در برابر چشمان خود دیدند چگونه یک حکومت، فقدان یک انسان را به اثبات استمرار خود تبدیل می‌کند.

🔸 در هشتم سپتامبر ۲۰۲۲، ملکه الیزابت دوم در نودوشش‌سالگی در اقامتگاه بالمورال در اسکاتلند درگذشت. علت مرگ الیزابت دوم کهولت سن اعلام شد؛ پایانی طبیعی برای زنی که هفتاد سال بر تخت سلطنت نشسته بود و طولانی‌ترین دوره پادشاهی در تاریخ بریتانیا را رقم زده بود.

اما اهمیت آن روز، در خبر مرگ نبود.

🔸 تنها چند دقیقه پس از اعلام رسمی، سازوکاری که سال‌ها پیش طراحی شده بود، بدون کوچک‌ترین ابهام آغاز به کار کرد. نخست‌وزیر اطلاع یافت، شبکه‌های خبری برنامه‌های خود را تغییر دادند، پرچم‌ها نیمه‌افراشته شدند و مهم‌تر از همه، جمله‌ای که قرن‌هاست در سنت سیاسی بریتانیا تکرار می‌شود، دوباره معنا پیدا کرد:

«ملکه مرد؛ زنده باد پادشاه.»

🔸 این جمله، فقط یک رسم تشریفاتی نیست؛ خلاصه یک فلسفه سیاسی است.
در همان لحظه‌ای که مرگ اعلام شد، جانشینی نیز تحقق یافت. میان پایان یک سلطنت و آغاز سلطنت بعدی، حتی یک خلأ حقوقی وجود نداشت. گویی نظام سیاسی می‌خواست این پیام را منتقل کند که افراد می‌آیند و می‌روند، اما نهاد ادامه پیدا می‌کند.

🔸 در روزهای بعد، جهان شاهد یکی از دقیق‌ترین آیین‌های انتقال قدرت در دوران معاصر بود. تابوت الیزابت از بالمورال به ادینبرو و سپس به لندن منتقل شد. صدها هزار نفر ساعت‌ها در صف ایستادند تا تنها چند ثانیه از کنار تابوت او عبور کنند. رهبران ده‌ها کشور در مراسم تشییع شرکت کردند و رسانه‌های جهان، لحظه‌به‌لحظه این آیین را پوشش دادند.

🔸 اما اگر این مراسم فقط برای احترام به یک انسان بود، چنین دقت و نظمی ضرورتی نداشت. در واقع، هر حرکت، هر لباس، هر موسیقی، هر سکوت و هر تشریفات، حامل یک پیام سیاسی بود: سلطنت، وابسته به زندگی یک فرد نیست.

🔸 پس از پایان مراسم، پیکر الیزابت در کلیسای سنت جورج، کنار همسر، پدر، مادر و دیگر اعضای خاندان سلطنتی به خاک سپرده شد. اما در حافظه عمومی، آنچه ماند، بیش از آرامگاه او، تصویر انتقال آرام قدرت بود؛ انتقالی که بدون بحران، بدون رقابت علنی و بدون تردید حقوقی انجام شد. این همان نقطه‌ای است که روایت الیزابت از زندگی شخصی او جدا می‌شود.

🔸 بسیاری از رهبران، در زمان حیات خود نماد ثبات به شمار می‌آیند؛ اما پرسش واقعی پس از مرگشان مطرح می‌شود. اگر ثبات تنها به شخصیت آنان وابسته باشد، فقدانشان آغاز بی‌ثباتی خواهد بود. اما اگر ثبات در قواعد، نهادها و سنت‌های پذیرفته‌شده ریشه داشته باشد، مرگ یک رهبر، بیش از آنکه بحران ایجاد کند، توانایی نظام را آشکار می‌سازد.

این درس، محدود به سلطنت نیست.

🔸 هر جامعه‌ای، صرف‌نظر از شکل حکومتش، دیر یا زود با این پرسش روبه‌رو می‌شود: آیا آینده آن بر شانه‌های اشخاص بنا شده، یا بر ستون‌های نهادها؟ تاریخ نشان داده است که محبوبیت، کاریزما و اقتدار فردی می‌توانند سال‌ها یک نظام را پیش ببرند؛ اما هیچ‌یک جایگزین قواعدی نمی‌شوند که در غیاب همان افراد نیز کار کنند. جامعه‌ای که برای هر انتقال قدرت ناچار باشد همه‌چیز را از نو تعریف کند، هنوز مسئله اصلی خود را حل نکرده است.

🔸 شاید مهم‌ترین میراث الیزابت دوم، نه هفتاد سال سلطنت، نه تشریفات باشکوه تشییع و نه رکوردهای تاریخی او باشد. میراث واقعی او در این بود که مرگش، به جای آنکه آینده را مبهم کند، استحکام ساختاری را که نمایندگی می‌کرد به نمایش گذاشت.
تاریخ، در نهایت، رهبران را فقط با آنچه در زمان حیات انجام داده‌اند قضاوت نمی‌کند.

🔸 گاه مهم‌ترین داوری، در روزی صورت می‌گیرد که دیگر زنده نیستند. زیرا کیفیت یک نظام سیاسی را کمتر از زندگی رهبرانش و بیشتر از نحوه عبور آن از مرگ رهبرانش می‌توان سنجید. این همان لحظه‌ای است که روشن می‌شود قدرت، در وجود انسان‌ها سکونت دارد یا در بلوغ نهادهایی که از انسان‌ها فراتر می‌روند.

نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است.

رادیو مارپیچ را در کست‌باکس دنبال کنید:
https://B2n.ir/hu8631

🕹| @pooyeshfekri
🌀| @MarpichChannel
Castbox Radio Marpich | Listen Free on Castbox. در «رادیو مارپیچ» درباره‌ی فرهنگ، سیاست و هنر در شرایط بحرانی حرف می‌زنیمMillions of podcasts for all topics. Listen to the best free podcast on Android...
  • 👍 9
  • ❤ 4
  • 👎 4
  • 🤔 1
Post #1517 4.31K
✍️ نخبگان؛ بزرگ‌کنندگان کیک یا تقسیم‌کنندگان غنیمت؟!

مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه
@pooyeshfekri
🔹هیچ جامعه‌ای بدون نخبه نیست. در هر کشور، گروه‌هایی هست که بیش از دیگران به قدرت، سرمایه، دانش، رسانه و تصمیم‌گیری دسترسی دارند. تفاوت کشورها در داشتن یا نداشتن نخبه نیست؛ در کاری است که نخبگان با این قدرت انجام می‌دهند.

🔹 برخی قدرت خود را صرف ساخت کارخانه، توسعه فناوری، گشودن بازارهای تازه و افزایش بهره‌وری می‌کنند. آن‌ها کیک اقتصاد را بزرگ‌تر می‌کنند و سهم خود را نیز از اقتصادی بزرگ‌تر می‌گیرند.

🔹 برخی دیگر ترجیح می‌دهند اندازه کیک تغییر نکند، اما چاقو در دست آن‌ها باشد. درآمدشان نه از نوآوری و رقابت، بلکه از انحصار، مجوز، اطلاعات ویژه، منابع ارزان، تعرفه و نفوذ سیاسی به دست می‌آید.

🔹 گزارش «شاخص کیفیت نخبگان ۲۰۲۶» دقیقاً همین تفاوت را می‌سنجد: آیا نخبگان یک کشور ارزش خلق می‌کنند یا ارزش موجود در جامعه را به‌سوی خود می‌کشند؟ یعنی آیا نخبگان بزرگ کننده کیک هستند یا تقسیم کننده غنایم؟!

🔹 این گزارش ۱۵۱ کشور را با ۱۴۸ شاخص ارزیابی کرده و سنگاپور، آمریکا و ژاپن را در صدر قرار داده است. اما فارغ از رتبه‌ها، اهمیت این گزارش در زاویه نگاه تازه‌ای است که برای فهم توسعه پیشنهاد می‌کند.

🔹 در این گزارش، نخبه الزاماً فردی باهوش یا تحصیل‌کرده نیست؛ کسی است که توان اثرگذاری بر قواعد بازی را دارد: سیاست‌مدار، مدیر بنگاه بزرگ، مالک سرمایه، صاحب رسانه یا بخشی از شبکه‌ای بانفوذ. بنابراین کیفیت نخبه نه با مدرک و ثروت، بلکه با اثری سنجیده می‌شود که شیوه کسب قدرت و درآمد او بر جامعه می‌گذارد.

🔹 فردی در جهت تولید ثروت با نوآوری و کارآفرینی تلاش میکند و هزاران شغل ایجاد میکند، و دیگری قدرت (یعنی سمت، مجوز، تسهیلات، منابع و ...) را انحصاری کرده و ثروت کسب می‌کند. چرا نخبگان در یک کشور اولی را ترجیح می‌دهند؟

🔹 این تمایز برای فهم ایران حیاتی است. بسیاری از ناکارآمدی‌های ما نه از کمبود مدیر، متخصص و سرمایه‌گذار، بلکه از قواعدی ناشی می‌شود که مسیر سودآوری را تعیین می‌کنند. اگر نزدیک‌شدن به قدرت سودآورتر از نزدیک‌شدن به فناوری باشد، استعدادها به‌سوی قدرت می‌روند. اگر گرفتن یک مجوز خاص آسان‌تر از ساخت محصول رقابتی ثروت بسازد، بهترین ذهن‌ها نیز به‌جای نوآوری، هنر عبور از دروازه‌های اداری را می‌آموزند.

🔹 چندنرخی‌بودن ارز، قیمت‌گذاری دستوری، اعتبارات ارزان، انحصارها، حمایت‌های تعرفه‌ای دائمی و محدودیت ورود رقبا، می‌توانند به دروازه‌های انتقال ارزش بدل شوند. در چنین اقتصادی، رقابت همیشه بر سر تولید بهتر نیست؛ گاه بر سر دسترسی زودتر به ارز، انرژی، اعتبار، مجوز یا اطلاعات یک تصمیم است.

🔹 مسئله الزاماً بدبودن افراد نیست. اقتصاد آدم‌ها را فقط با توصیه اخلاقی هدایت نمی‌کند؛ با پاداش و مجازات شکل می‌دهد. اگر فعالیت غیرمولد سود بیشتری از تولید داشته باشد، افراد به همان سو کشیده می‌شوند. به همین دلیل، مبارزه با رانت فقط برخورد با چند رانت‌خوار نیست؛ تا کارخانه تولید رانت فعال است، افراد تازه جای قبلی‌ها را می‌گیرند.

🔹 هوش مصنوعی هم نخبه‌ای جدید است! در دست داشتن این نخبه و کیفیت آن می‌تواند نقش آفرین باشد. آمریکا با ظرفیت بالای توسعه و تجاری‌سازی هوش مصنوعی دوم مانده و چین به رتبه یازدهم رسیده است.

🔹 این تغییر برای ایران هم فرصت است و هم هشدار. کشوری که امکان خلق ارزش را برای نخبگان علمی و فناورانه فراهم نکند، آن‌ها را از دست می‌دهد؛ با مهاجرت از مرز یا مهاجرت از تخصص. فرار نخبگان فقط رفتن پژوهشگر نیست؛ مهندسی است که به دلالی می‌رود و کارآفرینی است که به‌جای ساخت محصول، دنبال امتیاز می‌گردد.

🔹 کیفیت نخبگان را باید با میراثشان برای نسل بعد نیز سنجید. ثروتی که با تخریب محیط‌زیست، انباشت بدهی، مصرف آب‌های زیرزمینی یا ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی ساخته شود، صورت‌حسابی است که امروز صادر می‌شود و فردا دیگران باید بپردازند.

🔹 توسعه زمانی آغاز می‌شود که صاحبان قدرت و سرمایه، منفعت خود را در بزرگ‌ترشدن اقتصاد ببینند، نه در تصاحب سهم بیشتری از منابع محدود. این اتفاق با نصیحت رخ نمی‌دهد؛ به رقابت واقعی، شفافیت، رسانه مستقل، حاکمیت قانون، امکان ورود بازیگران تازه و حذف امتیازهای دائمی نیاز دارد.

🔹 پرسش اصلی برای ایران ساده اما تعیین‌کننده است: مسیر رسیدن به ثروت و قدرت از خلق ارزش می‌گذرد یا از تصرف دروازه‌های توزیع منابع؟

🔹 سرنوشت توسعه را فقط تعداد نخبگان تعیین نمی‌کند؛ مهم‌تر آن است که نخبگان دور کدام سفره جمع شده‌اند: سفره تولید ارزش یا سفره تقسیم غنیمت.

@pooyeshfekri
🔗 منبع: شاخص کیفیت نخبگان ۲۰۲۶، بنیاد ارزش‌آفرینی و دانشگاه سنت‌گالن
Elite Quality Index Elite Quality Index 2026 (EQx) | Country Rankings & Elite Quality Explore EQx2026: 151 country rankings, 148 indicators, Power and Value sub-indexes, and research on sustainable value creation by national elites.
  • 👍 9
  • ❤ 6
  • 👏 4
Post #1516 2.57K
🔔 روایت مرگ (قسمت چهارم)

✍️ چگونه جسد یک انقلابی، به ماندگارترین نماد قدرت شوروی بدل شد؟


آزاده مدنی

🔸 همه انقلاب‌ها با یک پرسش آغاز می‌شوند: چگونه نظم کهنه را از میان ببریم؟
اما کمتر انقلابی می‌پرسد: پس از مرگ رهبر انقلاب، با بدن او چه خواهیم کرد؟
ولادیمیر ایلیچ لنین، معمار انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، تمام عمر خود را صرف ساختن جامعه‌ای کرد که بر پایه عقلانیت، علم و مبارزه با خرافه استوار باشد. او دین را «افیون توده‌ها» می‌دانست و معتقد بود مشروعیت حکومت باید از ایدئولوژی و سازمان سیاسی سرچشمه بگیرد، نه از تقدس اشخاص.

اما تاریخ، درباره او تصمیم دیگری گرفت.

🔸 سال‌های پایانی زندگی لنین با بیماری گذشت. از ۱۹۲۲ چندین سکته مغزی توان جسمی و ذهنی او را به‌تدریج کاهش داد. او دیگر نمی‌توانست مانند گذشته بنویسد، سخن بگوید یا در تصمیم‌های روزمره حکومت نقش داشته باشد. در همین دوران بود که نگرانی‌هایش درباره تمرکز قدرت در حزب و شخصیت‌هایی چون استالین در نوشته‌های پایانی‌اش آشکار شد؛ هشدارهایی که بعدها با عنوان «وصیت‌نامه لنین» شهرت یافتند و سال‌ها محل بحث مورخان و سیاست‌پژوهان بودند.

🔸 در ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴، لنین در پنجاه‌وسه‌سالگی بر اثر عوارض سکته مغزی درگذشت. از نظر پزشکی، علت مرگ لنین روشن بود؛ اما از نظر سیاسی، تازه مهم‌ترین فصل زندگی او آغاز می‌شد.

🔸 در نخستین روزها، بحثی جدی درباره سرنوشت پیکر او شکل گرفت. همسرش، نادژدا کروپسکایا، خواهان خاکسپاری ساده بود. اما رهبران حزب، به‌ویژه استالین و همفکرانش، تصمیم دیگری گرفتند. پیکر لنین مومیایی شد و در آرامگاهی در میدان سرخ مسکو قرار گرفت؛ جایی که نه قبر بود و نه موزه، بلکه چیزی میان این دو.
این تصمیم، صرفاً درباره یک جسد نبود.

🔸 دولت شوروی دریافت که بدن لنین می‌تواند همان کاری را انجام دهد که خود او دیگر قادر به انجامش نیست: ایجاد وحدت نمادین. میلیون‌ها نفر از جمهوری‌های مختلف اتحاد شوروی، برای دیدن پیکر او به مسکو رفتند. تصاویرش در مدارس، اداره‌ها و کارخانه‌ها نصب شد. نامش بر شهرها، خیابان‌ها و کارخانه‌ها نشست. در عمل، مردی که با تقدس سنتی مبارزه کرده بود، به مرکز نوعی «قداست سیاسی» تبدیل شد.
این، یکی از پیچیده‌ترین پارادوکس‌های تاریخ مدرن است.

🔸 جامعه‌ها، حتی هنگامی که می‌کوشند گذشته را کنار بگذارند، باز هم به نماد نیاز دارند. اگر نمادهای دینی کنار بروند، نمادهای ملی، انقلابی یا ایدئولوژیک جای آن‌ها را می‌گیرند. به نظر می‌رسد نیاز انسان به تجسم‌بخشیدن به آرمان‌ها، از خود آرمان‌ها پایدارتر باشد.

اما روایت لنین، تنها به ساختن یک نماد ختم نمی‌شود.

🔸 هفتاد سال بعد، اتحاد شوروی فروپاشید؛ حزبی که لنین بنیان گذاشته بود از قدرت کنار رفت و بسیاری از مجسمه‌هایش پایین کشیده شدند. با این همه، آرامگاه او همچنان در میدان سرخ باقی ماند. گویی تاریخ نمی‌خواست این پرسش را رها کند که آیا بدن یک رهبر، بخشی از میراث سیاسی اوست یا بخشی از حافظه یک ملت؟

🔸 همین‌جا، این روایت از روسیه فراتر می‌رود. هر جامعه‌ای که آرمانی بزرگ را به یک شخصیت گره می‌زند، دیر یا زود با مسئله‌ای دشوار روبه‌رو می‌شود: چگونه باید میان احترام به بنیان‌گذار و استقلال نهادها تعادل برقرار کرد؟ اگر یک اندیشه فقط با حضور یک چهره معنا پیدا کند، پس از غیبت او، به‌تدریج به جای آنکه اندیشه راهنما باشد، تصویر او راهنما خواهد شد.

🔸 تاریخ نشان می‌دهد که هیچ تمدنی تنها با حفظ یادگارهای رهبرانش پایدار نمی‌ماند. آنچه دوام می‌آورد، توانایی بازاندیشی در همان اندیشه‌ها و اصلاح نهادهایی است که به نام آنان ساخته شده‌اند. حافظه، اگر جای نقد را بگیرد، آرام‌آرام به موزه تبدیل می‌شود؛ و موزه، هرچند باشکوه، جای زندگی نیست.

🔸 شاید به همین دلیل، مهم‌ترین پرسش مرگ لنین این نیست که چرا او را دفن نکردند. پرسش اصلی این است که چه زمانی یک رهبر از انسان به نماد تبدیل می‌شود، و از چه لحظه‌ای نماد، خود بر اندیشه سایه می‌اندازد؟ تاریخ، بیش از آنکه با استخوان‌های مردگان ساخته شود، با پاسخ ملت‌ها به همین پرسش شکل می‌گیرد.

🔸 نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است.

رادیو مارپیچ را در کست‌باکس دنبال کنید:
https://B2n.ir/hu8631

🕹| @pooyeshfekri
🌀| @MarpichChannel
Castbox Radio Marpich | Listen Free on Castbox. در «رادیو مارپیچ» درباره‌ی فرهنگ، سیاست و هنر در شرایط بحرانی حرف می‌زنیمMillions of podcasts for all topics. Listen to the best free podcast on Android...
  • 👍 7
Post #1515 2.68K
✍️ منابع سیاسی فروپاشی خودکامگی
 
داود نجفی، پژوهشگر پویش فکری توسعه
 @pooyeshfekri

🔹 پرسش از چرایی سقوط رژیم‌های خودکامه، یکی از مسائل اساسی در مطالعه تغییر سیاسی است. چرا رژیمی که سال‌ها توانسته است مخالفان را مهار کند، نهادهای سیاسی را تحت کنترل داشته باشد و انتقال قدرت را در چارچوب خود مدیریت کند، ناگهان وارد مرحله‌ای از بحران می‌شود که ادامه حیات آن را دشوار یا ناممکن می‌سازد؟ آیا فروپاشی خودکامگی عمدتاً نتیجه فشارهای اجتماعی، تحولات اقتصادی و تغییرات ساختاری است، یا باید سرچشمه آن را در پویایی‌های سیاسی درون رژیم جست‌وجو کرد؟

🔹 پیترو گریلی دی کورتونا در کتاب «بحران و فروپاشی رژیم‌های غیردموکراتیک» آگاهانه دامنه تحلیل خود را محدود می‌کند. هدف او ارائه نظریه‌ای جامع درباره تمام علل فروپاشی خودکامگی نیست؛ بلکه تمرکز بر عوامل سیاسی داخلی است. از همین رو، عوامل ساختاری، اقتصادی و اجتماعی در معنای گسترده آنها در مرکز تحلیل قرار نمی‌گیرند. مسئله اصلی، شناسایی سازوکارهای سیاسی‌ای است که در درون رژیم و در رابطه میان حکومت، نخبگان و جامعه می‌توانند اقتدار موجود را فرسوده و زمینه پایان آن را فراهم کنند. این رویکرد یک مزیت مهم دارد: به جای آنکه سقوط خودکامگی را پیامد مستقیم یک بحران بزرگ و بیرونی تصور کند، این پرسش را مطرح می‌کند که چه اتفاقی در ساختار سیاسی و روابط قدرت رخ می‌دهد که یک رژیم دیگر قادر به بازتولید خود نیست؟

🔹 گریلی دی کورتونا برای پاسخ به این پرسش چهار مجموعه عامل را برجسته می‌کند: پایان رژیم‌های قدیمی، اهمیت میراث رژیم پیشین، جامعه مدنی و بسیج علیه رژیم، و تحولات داخلی نخبگان و بحران‌های جانشینی. این چهار عامل را نباید چهار علت مستقل و جدا از یکدیگر دانست؛ آنها در واقع چهار مسیر متفاوت برای تحلیل فرسایش و پایان نظم خودکامه‌اند.

پایان رژیم‌های قدیمی

🔹 نخستین مسئله، پایان رژیم‌های قدیمی است. هر رژیم سیاسی صرفاً مجموعه‌ای از افراد نیست؛ بلکه یک نظم سیاسی است که در طول زمان مجموعه‌ای از قواعد، نهادها، شبکه‌های وفاداری و شیوه‌های توزیع قدرت را ایجاد می‌کند. استمرار رژیم وابسته به توانایی آن برای بازتولید این نظم است. بنابراین، پایان یک رژیم لزوماً زمانی رخ نمی‌دهد که مخالفان آن ناگهان قدرتمند شوند. گاهی مسئله اساسی این است که خود رژیم دیگر قادر نیست سازوکارهایی را که پیش‌تر بقای آن را تضمین می‌کردند، حفظ کند.

🔹 این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است. رژیم‌های خودکامه برای بقا به مجموعه‌ای از ترتیبات سیاسی متکی‌اند: کنترل نهادهای دولتی، وفاداری نیروهای امنیتی، همکاری نخبگان، مدیریت جانشینی و توانایی کنترل یا جذب مخالفان. اگر این ترتیبات به‌تدریج فرسوده شوند، رژیم ممکن است حتی پیش از آنکه با یک جنبش اجتماعی بسیار قدرتمند مواجه شود، وارد بحران شود. در نتیجه، «پایان رژیم قدیمی» را باید به‌عنوان بحران ظرفیت بازتولید سیاسی فهم کرد.

🔹 رژیم ممکن است همچنان ابزارهای سرکوب را در اختیار داشته باشد، اما اگر نتواند میان نخبگان خود وحدت ایجاد کند، جانشینی را مدیریت کند یا وفاداری بازیگران کلیدی را حفظ کند، قدرت رسمی آن لزوماً به قدرت سیاسی مؤثر تبدیل نمی‌شود. از این منظر، فروپاشی خودکامگی را نمی‌توان صرفاً با میزان قدرت ظاهری حکومت سنجید. یک رژیم ممکن است از نظر نهادی و امنیتی بسیار قدرتمند به نظر برسد، اما اگر سازوکارهای بازتولید آن دچار اختلال شده باشند، آسیب‌پذیری آن می‌تواند به‌سرعت افزایش یابد.

میراث رژیم پیشین

🔹 دومین عامل، میراث رژیم پیشین است. رژیم‌ها در خلأ تاریخی شکل نمی‌گیرند و هر نظم سیاسی جدید بر بستری از نهادها، قواعد، فرهنگ سیاسی، شبکه‌های اجتماعی و تجربه‌های تاریخی رژیم‌های قبلی بنا می‌شود. به همین دلیل، حتی زمانی که یک رژیم خودکامه سقوط می‌کند، گذشته سیاسی آن کشور از بین نمی‌رود. نهادهایی که رژیم پیشین ایجاد کرده، نخبگانی که پرورش داده، روابطی که میان دولت و جامعه شکل داده و شیوه‌هایی که برای توزیع قدرت به وجود آورده، می‌توانند بر روند پایان رژیم و حتی بر شکل نظام سیاسی بعدی اثر بگذارند.

🔹 اما اهمیت میراث رژیم پیشین فقط به دوره پس از سقوط محدود نمی‌شود. این میراث می‌تواند رژیم حاکم را نیز تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال، اگر یک رژیم خودکامه بر پایه یک حزب قدرتمند، ارتش منسجم یا شبکه گسترده‌ای از نهادهای دولتی شکل گرفته باشد، این نهادها ممکن است بتوانند در برابر بحران مقاومت کنند. در مقابل، اگر رژیم قبلی نهادهای سیاسی ضعیف و روابط شخصی و غیرنهادی بر جای گذاشته باشد، انتقال قدرت می‌تواند بسیار بی‌ثبات‌تر شود. بنابراین ...

برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.

@pooyeshfekri
  • 👍 8
  • 👎 3
Post #1514 2.38K
🔹 چگونه به مسیر توسعه بازگردیم؟

گاهی یک کشور راه توسعه را نه یک‌باره، بلکه در پیچ‌وخم تصمیم‌های نادرست، نهادهای ناکارآمد و بحران‌های پی‌درپی گم می‌کند. اما بازگشت به این مسیر از کجا آغاز می‌شود؟ اقتصاد ایران برای خروج از وضعیت کنونی به چه تغییراتی نیاز دارد و نخستین گام‌ها را باید کجا برداشت؟

در نشست هم‌اندیشی تخصصی «چگونگی بازگشت به مسیر توسعه»،
درباره این پرسش‌ها گفت‌وگو خواهیم کرد.

سخنرانان:
▪️ دکتر علی سرزعیم، اقتصاددان
▪️ دکتر مرتضی درخشان، مدیر مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی اصفهان
دبیر نشست:
▪️ دکتر حمید نساج، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

🗓 دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵
🕝 ساعت ۱۴:۳۰
📍 دانشگاه اصفهان، دانشکده علوم اداری و اقتصاد، اندیشکده حکمرانی و سیاست‌گذاری، سالن زاینده‌رود

✔️حضور برای عموم آزاد است.

این نشست با همکاری اندیشکده حکمرانی دانشگاه اصفهان، مرکز پژوهش و بررسی‌های اقتصادی اتاق بازرگانی اصفهان، پویش فکری توسعه، انجمن حکمرانی و انجمن علمی اقتصاد دانشگاه اصفهان برگزار می‌شود.

@pooyeshfekri
  • 👍 9
  • ❤ 3
  • 👎 2
Post #1513 2.7K
✍️ کارخانه‌های سنگین‌تر، اقتصاد سبک‌تر!
جهان کارخانه‌هایش را از زمین به ذهن منتقل می‌کند...

مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه
@pooyeshfekri

🔸 دو کارخانه را تصور کنید؛ اولی زمینی وسیع، سوله‌هایی بزرگ و انباری پر از مواد اولیه و ماشین‌آلات دارد. دومی با ساختمان بسیار کوچک‌تر، صاحب یک برند معتبر، نرم‌افزاری هوشمند، شبکه‌ای قدرتمند از مشتریان، انبوهی از داده و گروهی از نیروهای ماهر است.

🔸 با متر و ترازوی امروز ایران، کارخانه اول ثروتمندتر و حتی کم‌ریسک‌تر به نظر می‌رسد؛ چون وقتی آینده مبهم است، زمین از دانش مطمئن‌تر به نظر می‌رسد. اما در اقتصاد جهان، ممکن است کارخانه دوم چندین برابر ارزش داشته باشد. چرا؟ چون بخش بزرگی از ثروت جهان دیگر وزن ندارد، در انبار جا نمی‌گیرد و نمی‌توان آن را پشت سند ملکی نوشت.

🔸 گزارش «سرمایه‌گذاری نامشهود جهان ۲۰۲۶» نشان می‌دهد اقتصاد جهانی بی‌سروصدا در حال تغییر خانه و قلمرو است؛ از قلمرو آهن، سیمان و ماشین‌آلات به جهان دانش، داده، نرم‌افزار، طراحی، برند و مهارت.

🔸 در ۲۹ اقتصادی که ۵۷ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارند، سرمایه‌گذاری نامشهود در سال ۲۰۲۵ از ۱۰ تریلیون دلار گذشته است. از سال ۲۰۰۸ تاکنون نیز رشد این نوع سرمایه‌گذاری ۳٫۶ برابر سرمایه‌گذاری در ساختمان، تجهیزات و ماشین‌آلات بوده است. اکنون در کشورهای بررسی‌شده، سهم سرمایه‌گذاری نامشهود از تولید ناخالص داخلی به ۱۲٫۸ درصد رسیده و حتی از سهم سرمایه‌گذاری فیزیکی پیشی گرفته است.

🔸 این اعداد از یک جابه‌جایی بزرگ خبر می‌دهند: جهان هنوز کارخانه می‌سازد، اما می‌داند آنچه یک محصول را گران‌بها می‌کند، فقط ماده‌ای نیست که در آن به‌کار رفته است. در یک تلفن همراه، ارزش اصلی متعلق به شیشه و فلز نیست؛ در نرم‌افزار، طراحی، سیستم‌عامل، برند و اعتماد مشتری نهفته است. در یک خودرو، فولاد بدنه مهم است، اما فناوری موتور، طراحی، داده، شبکه فروش و اعتباری که نام شرکت در ذهن خریدار ساخته، بخش بزرگ‌تری از ارزش را می‌آفریند.

🔸 اقتصاد ایران اما هنوز بیش از اندازه شیفته چیزهایی است که می‌توان لمس کرد. زمین، ساختمان و ماشین‌آلات در ترازنامه دیده می‌شوند، بانک آن‌ها را وثیقه می‌پذیرد و تورم نیز معمولاً ارزش اسمی‌شان را بالا می‌برد. در مقابل، آموزش کارکنان، ساخت برند، طراحی محصول، تحقیق‌وتوسعه و جمع‌آوری داده اغلب «هزینه» تلقی می‌شوند؛ هزینه‌هایی که در روزهای دشوار، زودتر از همه حذف می‌شوند.

🔸 تورم مزمن فقط قدرت خرید مردم را کاهش نمی‌دهد؛ نگاه ما به سرمایه‌گذاری را هم تغییر می‌دهد. وقتی آینده مبهم است، زمین از دانش مطمئن‌تر به نظر می‌رسد. وقتی مقررات پی‌درپی تغییر می‌کند، خرید یک انبار شاید عاقلانه‌تر از ساختن یک برند ده‌ساله باشد. وقتی نیروی متخصص ممکن است مهاجرت کند، آموزش او برای بنگاه به سرمایه‌گذاری پرریسکی تبدیل می‌شود. وقتی بازارهای جهانی پشت دیوار تحریم، دشواری انتقال پول و محدودیت حمل‌ونقل قرار گرفته‌اند، انگیزه ساختن برندی برای حضور بلندمدت در جهان نیز ضعیف‌تر می‌شود. تازه‌ترین ارزیابی بانک جهانی نیز اقتصاد ایران را گرفتار همین ترکیب می‌داند: تورم بالا، کاهش درآمد واقعی، ضعف سرمایه‌گذاری و محدودیت تجارت خارجی.

🔸 به همین دلیل، مسئله را نمی‌توان صرفاً با این جمله توضیح داد که «مدیران ایرانی اهمیت نوآوری را نمی‌دانند». بسیاری از آنان در زمینی بازی می‌کنند که قواعدش سرمایه‌گذاری بلندمدت را تنبیه و دارایی‌های فیزیکی و سفته‌بازانه را تشویق می‌کند. در چنین زمینی، حتی مدیر آینده‌نگر نیز گاهی ناچار می‌شود به‌جای کاشتن درختی که چند سال بعد محصول می‌دهد، برای عبور از زمستان پیش رو هیزم جمع کند.

🔸 بااین‌حال، گزارش یک نشانه امیدوارکننده هم دارد. ایران در شاخص جهانی نوآوری ۲۰۲۵ در رتبه ۷۰ قرار گرفته و رتبه خروجی‌های نوآورانه آن بسیار بهتر از ورودی‌هاست. ایران از نظر ثبت علائم تجاری نسبت به اندازه اقتصاد، رتبه دوم جهان و از نظر هزینه‌کرد نرم‌افزار نسبت به تولید ناخالص داخلی، رتبه پنجم را دارد.

🔸 اما اینجا با یک پارادوکس روبه‌رو هستیم ...

برای مطالعه متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.

🔗 منبع: گزارش سرمایه‌گذاری نامشهود جهان ۲۰۲۶، سازمان جهانی مالکیت فکری و مدرسه کسب‌وکار لوئیس
پویش فکری توسعه کارخانه‌های سنگین‌تر، اقتصاد سبک‌تر دو کارخانه را تصور کنید؛ اولی زمینی وسیع، سوله‌هایی بزرگ و انباری پر از مواد اولیه و ماشین‌آلات دارد. دومی با ساختمان بسیار کوچک‌تر، صاحب یک برند معتبر، نرم‌افزاری هوشمند، شبکه‌ای قدرتمند از مشتریان، انبوهی از داده و گروهی از نیروهای ماهر است.
  • 👍 8
  • ❤ 7
  • 👏 2
  • 👎 1
Post #1512 3.17K
🔔روایت مرگ (قسمت سوم)

✍️ چگونه مرگ یک نجار یهودی، سه قرن بعد به دینِ یک امپراتوری تبدیل شد؟

آزاده مدنی

🔸 همه ادیان، با تولد بنیان‌گذارانشان آغاز نمی‌شوند. بعضی از آن‌ها، با مرگشان آغاز می‌شوند.

🔸 اما مسیحیت، داستانی متفاوت دارد؛ گویی دو بار متولد شد. نخستین بار، هنگامی که عیسی ناصری بر صلیب جان سپرد. بار دوم، نزدیک به سه قرن بعد، هنگامی که کنستانتین، امپراتور روم، همان دینِ تحت تعقیب را به یکی از ارکان امپراتوری تبدیل کرد.

🔸 فاصله میان این دو تولد، یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های تاریخ تمدن است.

🔸 بر اساس روایت‌های تاریخی و متون مسیحی، عیسی در روزهای پایانی زندگی خود به اورشلیم رفت؛ شهری که هم مرکز ایمان بود و هم مرکز قدرت. آموزه‌های او، به‌ویژه نقد ریاکاری دینی و سخن گفتن از «پادشاهی خدا»، حساسیت رهبران مذهبی یهود و سپس حکومت رومی را برانگیخت. سرانجام، به فرمان پونتیوس پیلاطس، فرماندار رومی یهودیه، به صلیب کشیده شد؛ مجازاتی که معمولاً برای شورشیان و مجرمان سیاسی در نظر گرفته می‌شد.

🔸 از نگاه تاریخ، علت مرگ عیسی را باید در تلاقی دین، سیاست و امنیت جست‌وجو کرد. او نه صرفاً یک آموزگار اخلاق، و نه صرفاً یک متهم سیاسی بود؛ بلکه شخصیتی بود که در فضای پرتنش آن روزگار، مرز میان این دو را در هم ریخته بود.

🔸 پس از مرگ، پیکرش در آرامگاهی به خاک سپرده شد. از همین‌جا، روایت‌ها از یکدیگر فاصله می‌گیرند. ایمان مسیحی بر این باور است که او در روز سوم برخاست و سپس عروج کرد. در سنت اسلامی، مطابق تصریح قرآن، عیسی کشته و مصلوب نشد، بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد. تاریخ‌نگاری، در مقام داوری میان باورهای دینی قرار نمی‌گیرد؛ اما می‌تواند نشان دهد که همین روایت‌های متفاوت، چگونه بر شکل‌گیری تمدن‌ها اثر گذاشته‌اند.

🔸 در سه قرن نخست، مسیحیان اقلیتی بودند که بارها تحت فشار و تعقیب قرار گرفتند. نه ارتشی داشتند، نه کاخی و نه ساختار سیاسی. اجتماعاتشان کوچک بود و نیروی اصلی‌شان، ایمان و شبکه‌های اجتماعی نوپدید بود.
اما در سال ۳۱۲ میلادی، همه‌چیز تغییر کرد.

🔸 کنستانتین، پیش از نبرد پل میلویان، مدعی شد نشانه‌ای از صلیب دیده است. پس از پیروزی، مسیر تاریخ نیز تغییر کرد. با فرمان میلان در سال ۳۱۳، مسیحیت از تعقیب قانونی خارج شد و اندک‌اندک به دینِ برخوردار از حمایت حکومت بدل گشت. چند دهه بعد، در شورای نیقیه، امپراتور نقشی فعال در سامان‌دهی اختلافات الهیاتی ایفا کرد. از آن پس، مسیحیت دیگر فقط یک جامعه ایمانی نبود؛ به نهادی جهانی با ساختار، قانون، دارایی، تشکیلات و در نهایت، اقتدار سیاسی تبدیل شد.

🔸 در اینجا، یکی از عمیق‌ترین پارادوکس‌های تاریخ شکل می‌گیرد.
پیامی که در آغاز، از زبان مردی بی‌خانمان و بی‌سپاه بیان شده بود، چند قرن بعد در دل یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان سازمان یافت. آموزه‌ای که از فروتنی آغاز شده بود، اکنون باید کلیسا، دادگاه، املاک، تشکیلات و مناسبات قدرت را نیز اداره می‌کرد. این دگرگونی، نه صرفاً انحراف بود و نه صرفاً پیشرفت؛ بلکه نتیجه طبیعی ورود یک اندیشه به عرصه تمدن بود. هر اندیشه‌ای که میلیون‌ها پیرو پیدا می‌کند، ناگزیر از ساختن نهاد است؛ و هر نهاد، دیر یا زود با مسئله قدرت روبه‌رو می‌شود.

🔸 همین‌جا، این روایت از مرزهای روم باستان فراتر می‌رود. هر جامعه‌ای که یک آرمان اخلاقی را به ساختار حکمرانی تبدیل می‌کند، با پرسشی مشترک روبه‌رو می‌شود: چگونه می‌توان هم نهاد ساخت و هم روح نخستین پیام را حفظ کرد؟ تاریخ پاسخ آسانی ندارد، اما یک هشدار روشن دارد: هرچه نهاد بزرگ‌تر می‌شود، خطر آن نیز بیشتر است که ابزار حفظ نهاد، جایگزین هدف اولیه آن شود.

🔸 از این منظر، مهم‌ترین رخداد زندگی عیسی شاید نه تولد او باشد و نه حتی مرگش؛ بلکه لحظه‌ای باشد که آموزه‌هایش وارد ساختار قدرت شدند. از آن لحظه، مسیحیت دیگر فقط یک ایمان نبود؛ یک تمدن نیز بود. و تمدن‌ها، برخلاف پیامبران، ناگزیر باید با قانون، سیاست، اقتصاد و منازعه نیز زندگی کنند.

🔸 شاید به همین دلیل، داستان عیسی و کنستانتین تنها درباره مسیحیت نیست. این داستان، درباره سرنوشت همه اندیشه‌های بزرگی است که از قلب یک دعوت اخلاقی آغاز می‌شوند و سرانجام باید در جهان واقعی دوام بیاورند. پرسش ماندگار تاریخ این نیست که آیا قدرت، اندیشه را تغییر می‌دهد؛ پرسش این است که اندیشه تا چه اندازه می‌تواند در دل قدرت، خود را فراموش نکند.

🔸 نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است.

رادیو مارپیچ را در کست‌باکس دنبال کنید:
https://B2n.ir/hu8631

🕹| @pooyeshfekri
🌀| @MarpichChannel
  • 👍 9
  • ❤ 5
Post #1511 2.59K
✍️ قدرت دولت و امکان انقلاب

داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه
@pooyeshfekri
🔹 یکی از بنیادی‌ترین پیش‌فرض‌های نظریه‌های کلاسیک انقلاب آن است که وقوع انقلاب را باید عمدتاً محصول نارضایتی‌های اجتماعی، بحران‌های اقتصادی یا بسیج مخالفان دانست.

🔹 در این رویکردها، دولت غالباً در مقام بازیگری ظاهر می‌شود که پس از آغاز بحران، یا قادر به مهار آن است یا در برابر آن فرو می‌پاشد. با این حال، پژوهش‌های جدید در جامعه‌شناسی تاریخی و مطالعات دولت نشان داده‌اند که این تصویر، رابطه میان دولت و انقلاب را به‌شدت ساده‌سازی می‌کند.

🔹 دولت صرفاً بازیگری نیست که پس از آغاز انقلاب واکنش نشان دهد؛ بلکه ویژگی‌های ساختاری و نهادی آن از همان ابتدا بر احتمال شکل‌گیری وضعیت انقلابی اثر می‌گذارد. از این منظر، قدرت و انسجام دولت نه‌تنها بر نتیجه انقلاب، بلکه بر امکان وقوع آن نیز تأثیر تعیین‌کننده دارند.

🔹 نخست باید میان «قدرت دولت» و «اقتدار رژیم سیاسی» تمایز قائل شد؛ تمایزی که در بسیاری از تحلیل‌های انقلاب نادیده گرفته می‌شود. ممکن است رژیمی از مشروعیت اجتماعی اندکی برخوردار باشد، اما همچنان بر دولتی مقتدر، منسجم و دارای ظرفیت اجرایی بالا تکیه داشته باشد.

🔹 در مقابل، ممکن است رژیمی از پشتوانه اجتماعی قابل‌توجهی برخوردار باشد، اما دولت آن از ضعف نهادی، گسست بوروکراتیک یا ناتوانی در اعمال اقتدار بر سراسر قلمرو سیاسی رنج ببرد. بنابراین، قدرت رژیم و قدرت دولت دو مفهوم هم‌ارز نیستند و تحلیل انقلاب بدون تفکیک این دو، به نتایجی گمراه‌کننده منتهی می‌شود.

🔹 قدرت دولت در اینجا صرفاً به معنای برخورداری از نیروی نظامی یا امکانات سرکوب نیست، بلکه مجموعه‌ای از ظرفیت‌های نهادی را در بر می‌گیرد؛ از جمله توانایی گردآوری اطلاعات، اعمال قانون، اخذ مالیات، هماهنگی میان نهادهای اداری، کنترل قلمرو، ارائه خدمات عمومی و حفظ انسجام دستگاه بوروکراتیک.

🔹دولتی که از چنین ظرفیت‌هایی برخوردار است، معمولاً پیش از آنکه نارضایتی‌های اجتماعی به مرحله بسیج انقلابی برسند، قادر است آن‌ها را شناسایی، مدیریت یا مهار کند. در نتیجه، بسیاری از بحران‌ها هرگز به نقطه‌ای نمی‌رسند که بتوان از آن‌ها به‌عنوان وضعیت انقلابی یاد کرد.

🔹 از همین رو، نباید نقش دستگاه‌های سرکوب را صرفاً در لحظه رویارویی مستقیم با معترضان جست‌وجو کرد. کارآمدی این دستگاه‌ها بیش از آنکه به استفاده گسترده از خشونت وابسته باشد، به ایجاد نوعی بازدارندگی سیاسی و روانی مربوط است. هنگامی که مخالفان یقین داشته باشند که دولت از توان اطلاعاتی، سازمانی و عملیاتی کافی برای شناسایی و سرکوب شبکه‌های اعتراضی برخوردار است، هزینه مشارکت در کنش انقلابی به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد.

🔹در چنین شرایطی، حتی اگر نارضایتی عمومی گسترده باشد، بسیاری از افراد از تبدیل نارضایتی به اقدام جمعی خودداری می‌کنند. بنابراین، ظرفیت سرکوب تنها در سرکوب انقلاب‌های آغازشده خلاصه نمی‌شود؛ بلکه خود یکی از عوامل جلوگیری از شکل‌گیری انقلاب است.

🔹 در مقابل، ضعف دولت فرصت‌های سیاسی جدیدی برای نیروهای مخالف ایجاد می‌کند...

برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.

@pooyeshfekri
پویش فکری توسعه قدرت دولت و امکان انقلاب یکی از بنیادی‌ترین پیش‌فرض‌های نظریه‌های کلاسیک انقلاب آن است که وقوع انقلاب را باید عمدتاً محصول نارضایتی‌های اجتماعی، بحران‌های اقتصادی یا بسیج مخالفان دانست.
  • 👍 5
  • 👏 2
  • ❤ 1
Post #1510 4.07K
🔔 روایت مرگ (قسمت دوم)

✍️ چگونه مرگ آموزگار رهایی از دلبستگی، آغاز رقابت بر سر یادگارهای او شد؟


آزاده مدنی

🔹 تاریخ، گاهی بزرگ‌ترین تناقض‌هایش را نه در زندگی انسان‌ها، بلکه پس از مرگ آنان می‌آفریند.

🔹 سیدارتا گوتاما، که بعدها «بودا» نام گرفت، سراسر زندگی خود را صرف آموزش یک اصل کرد: هیچ چیز را مالک نشو؛ نه ثروت، نه قدرت، نه حتی تصویر خودت. از نگاه او، رنج انسان از همان جایی آغاز می‌شود که چیزی را «مال من» می‌نامد.
اما چند روز پس از مرگش، نخستین نزاع بر سر «مال من» آغاز شد.

🔹 بودا شاهزاده‌ای بود که از کاخ بیرون آمد، نه برای فتح سرزمین، بلکه برای فهمیدن رنج. پس از سال‌ها ریاضت و مراقبه، به این نتیجه رسید که افراط، چه در لذت و چه در رنج، انسان را به آزادی نمی‌رساند. «راه میانه» پاسخی بود که او به جهان داد؛ پاسخی که نه بر فرمانروایی استوار بود و نه بر معجزه، بلکه بر دگرگونی ذهن.

🔹 در حدود هشتادسالگی، پس از دهه‌ها سفر و آموزش، در شهر کوشیناگر به آخرین منزل زندگی رسید. منابع کهن بودایی روایت می‌کنند که او پس از خوردن غذایی که «چوندا» برایش فراهم کرده بود، دچار بیماری شد. البته بعدا بودا از آناند می‌خواهد به چوندا اطمینان دهد که نباید خود را مقصر بداند. درباره ماهیت آن غذا و علت مرگ بودا میان پژوهشگران اتفاق نظر وجود ندارد؛ برخی آن را نوعی قارچ، برخی گوشت و برخی نوعی بیماری گوارشی می‌دانند. آنچه اهمیت دارد، این است که بودا مرگ را نه شکست، بلکه بخشی از همان چرخه طبیعی زندگی می‌دید که تمام عمر درباره آن سخن گفته بود.

🔹 در واپسین ساعات، به شاگردانش سفارش کرد که به هیچ شخصی تکیه نکنند و حقیقت را معیار خود قرار دهند. سپس، در حالتی که در سنت بودایی «پارینیروانا» نامیده می‌شود، درگذشت؛ یعنی رهایی کامل از چرخه تولد و مرگ.

اما تاریخ، مسیر دیگری را برگزید.

🔹 پیکر او مطابق آیین آن روزگار سوزانده شد. پس از پایان مراسم، دولت‌ها و قبایل مختلف بر سر بقایای جسد او اختلاف پیدا کردند. سرانجام، خاکستر و یادگارهایش میان چند حکومت تقسیم شد و هر یک برای نگهداری آن‌ها استوپاهایی ساختند؛ بناهایی که بعدها به مراکز زیارت و قدرت دینی تبدیل شدند. چند قرن بعد، امپراتور آشوکا همین یادگارها را دوباره میان ده‌ها منطقه تقسیم کرد تا آیین بودا در سراسر قلمرو او گسترش یابد.

در این نقطه، یکی از شگفت‌آورترین پارادوکس‌های تاریخ شکل می‌گیرد.

🔹 آموزگاری که انسان را به رها کردن تعلقات دعوت می‌کرد، خود به موضوع تعلق حکومت‌ها تبدیل شد. مردی که هیچ کاخی برای خود نساخت، پس از مرگ، الهام‌بخش ساخت هزاران معبد، استوپا و تندیس شد. حتی تصویر آرام و بی‌حرکت او، به یکی از شناخته‌شده‌ترین نمادهای تمدن آسیایی بدل گشت؛ در حالی که خود او بارها هشدار داده بود حقیقت را نباید با صورت‌ها و اشیاء اشتباه گرفت.

🔹 این دگرگونی را نباید صرفاً نوعی تناقض دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از سازوکار تاریخ فهمید. اندیشه‌ها، هنگامی که وارد جامعه می‌شوند، دیگر فقط متعلق به بنیان‌گذارانشان نیستند. جامعه برای حفظ حافظه جمعی، ناگزیر آن‌ها را به آیین، نماد، بنا و نهاد تبدیل می‌کند. این فرایند، هم راز ماندگاری تمدن‌هاست و هم سرچشمه فاصله گرفتن آن‌ها از پیام اولیه.

🔹 همین‌جا، روایتی که به ظاهر متعلق به هند باستان است، به مسئله‌ای فراگیر تبدیل می‌شود. هر جامعه‌ای باید از خود بپرسد: آیا میراث بزرگان را حفظ می‌کند، یا فقط نمادهای آنان را؟ آیا نهادها در خدمت اندیشه‌اند، یا اندیشه به ابزاری برای حفظ نهادها بدل می‌شود؟ تاریخ بارها نشان داده است که فاصله میان «پیام» و «مناسک»، آن‌قدر آرام ایجاد می‌شود که نسل‌ها متوجه آن نمی‌شوند.

🔹 شاید به همین دلیل، مهم‌ترین میراث بودا نه استوپاهای باشکوه است، نه مجسمه‌های عظیم و نه میلیون‌ها پیرو. میراث او، پرسشی است که پس از بیست‌وپنج قرن همچنان تازه مانده است: اگر آموزگار امروز بازگردد، آیا آنچه به نام او ساخته‌ایم را ادامه راه خود می‌داند، یا آغاز راهی دیگر؟

🔹 تاریخ، پاسخ قطعی به این پرسش نمی‌دهد. اما یک هشدار را بارها تکرار کرده است: تمدن‌ها معمولاً با فراموش کردن بنیان‌گذارانشان از میان نمی‌روند؛ آن‌ها زمانی از مسیر خود دور می‌شوند که به جای اندیشیدن به پیام، تنها از نمادها پاسداری کنند. گاهی بزرگ‌ترین وفاداری به یک میراث، نه تکرار آیین‌های آن، بلکه بازگشت دوباره به پرسشی است که آن میراث از آغاز مطرح کرده بود.

نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است.

رادیو مارپیچ را در کست‌باکس دنبال کنید:
https://B2n.ir/hu8631

🕹| @pooyeshfekri
🌀| @MarpichChannel
  • ❤ 7
  • 👍 4
  • 👏 2
Post #1509 3.26K
✍️ زخم‌های التیام‌نیافته حقوق بشری
میراث شوم اقتدارگرایی در دوره پس از گذار

داود نجفی پژوهشگر پویش فکری توسعه

🔹 در بسیاری از جوامعی که از اقتدارگرایی عبور کرده‌اند، پایان رژیم اقتدارگرا به معنای پایان میرات آن نبوده است. انتخابات آزاد، قانون اساسی جدید و تغییر نخبگان سیاسی، اگرچه گام‌هایی مهم در مسیر گذار هستند، اما لزوماً نمی‌توانند زخم‌هایی را که سال‌ها سرکوب، خشونت و نقض حقوق بشر بر پیکر جامعه برجای گذاشته‌اند، التیام بخشند.

🔹 جیمز لاکستون در کتاب درآمدی کوتاه بر اقتدارگرایی، زخم‌های التیام‌نیافته حقوق بشری را یکی از مهم‌ترین میراث‌های رژیم‌های اقتدارگرا می‌داند؛ میراثی که پس از پایان یک رژیم، همچنان در حافظه جمعی، فرهنگ سیاسی و روابط میان دولت و جامعه حضور دارد.

🔹 اما این زخم‌ها فقط یادگارهای دردناک گذشته نیستند. آن‌ها می‌توانند بر آینده سیاسی جوامع نیز اثر بگذارند؛ بر میزان اعتماد شهروندان به نهادهای جدید، بر امکان آشتی اجتماعی، بر مشروعیت نظام سیاسی و حتی بر توانایی یک جامعه برای ساختن دموکراسی پایدار.

🔹 مسئله اصلی پس از گذار فقط این نیست که یک رژیم اقتدارگرا چگونه سرنگون می‌شود؛ بلکه این است که جامعه جدید چگونه با میراث آن مواجه می‌شود. آیا گذشته سرکوب‌شده به فراموشی سپرده می‌شود؟ آیا قربانیان به رسمیت شناخته می‌شوند؟ آیا نهادهایی که زمانی ابزار سرکوب بودند، اصلاح می‌شوند؟ و آیا جامعه می‌تواند اعتماد از دست‌رفته خود را بازسازی کند؟

🔹 این نوشتار نشان می‌دهد که زخم‌های حقوق بشری از یک پیامد تاریخی فراتر می‌روند و به یکی از عوامل تعیین‌کننده کیفیت نظم سیاسی پس از گذار تبدیل می‌شوند. زیرا ممکن است یک رژیم اقتدارگرا پایان یافته باشد، اما اگر میراث آن مدیریت نشود، سایه اقتدارگرایی همچنان بر سیاست و جامعه باقی خواهد ماند.

🔹 اما پرسش اساسی این است که آیا می‌توان بدون مواجهه با گذشته‌ای سرشار از سرکوب، خشونت و بی‌عدالتی، آینده‌ای دموکراتیک ساخت؟

برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.
  • 👍 12
  • ❤ 2
Post #1508 3.45K
🔔 تکراری، اما همچنان جذاب!
✍️ انتقال قدرت از آتلانتیک به آسیا؛ گذرنامه‌ها چه می‌گویند؟

مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه

🔸 موج بی‌سابقه ورود مهاجران از مراکش به سئوتا و طرح تعلیق اسپانیا از شینگن، بار دیگر نشان داد دسترسی بدون ویزا امتیازی همیشگی نیست و ممکن است با یک بحران سیاسی یا امنیتی دگرگون شود. به همین بهانه و هم‌زمان با انتشار گزارش ۲۰۲۶ ویژوال‌کپیتالیست، ببینیم در جهان گذرنامه‌ها چه می‌گذرد.

🔸 گذرنامه فقط دفترچه عبور از مرز نیست؛ فشرده‌ای از اعتبار سیاسی، روابط دیپلماتیک، ثبات داخلی و جایگاه اقتصادی یک کشور است. هرچه دولت‌های بیشتری شهروندان کشوری را بدون بررسی قبلی بپذیرند، اعتماد بیشتری به آن کشور و سازوکارهایش دارند. ازاین‌رو، تغییر قدرت گذرنامه‌ها روایتی کوچک اما معنادار از جابه‌جایی قدرت در جهان است.

🔸 شاخص هنلی، ۱۹۹ گذرنامه را براساس تعداد مقاصدی رتبه‌بندی می‌کند که بدون دریافت قبلی ویزا در دسترس‌اند؛ ویزای فرودگاهی و مجوز الکترونیکی خودکار نیز در این عدد لحاظ می‌شوند. متوسط دسترسی گذرنامه‌های جهان از ۵۸ مقصد در سال ۲۰۰۶ به ۱۰۸ مقصد در ۲۰۲۶ رسیده، اما فاصله قوی‌ترین و ضعیف‌ترین گذرنامه نیز از ۱۱۸ به ۱۷۰ مقصد افزایش یافته است.

سنگاپور؛ قدرت یک کشور کوچک و متصل
🔸 سنگاپور با دسترسی به ۱۹۲ مقصد، قدرتمندترین گذرنامه جهان را دارد. این کشور در سال ۲۰۰۶ با ۱۲۲ مقصد در رتبه هشتم بود و طی دو دهه ۷۰ مقصد به دامنه دسترسی شهروندانش افزود. امتیاز آن فقط در دهه اخیر نیز از ۱۷۳ به ۱۹۲ مقصد رسیده است.
این موفقیت صرفاً محصول ثروت نیست. سنگاپور با حفظ روابط متوازن با شرق و غرب، مشارکت فعال در تجارت جهانی و تبدیل‌شدن به شریکی کم‌ریسک، قدرت خود را نه از وسعت، بلکه از اتصال گسترده به جهان گرفته است.

ژاپن و کره‌جنوبی؛ سرمایه دیپلماتیک آسیای صنعتی
🔸 ژاپن و کره‌جنوبی با دسترسی به ۱۸۸ مقصد، مشترکاً دوم‌اند. طی بیست سال، ژاپن ۶۰ و کره‌جنوبی ۷۳ مقصد به دسترسی خود افزوده‌اند؛ نمونه‌ای روشن از تبدیل موفقیت اقتصادی به سرمایه دیپلماتیک.

🔸 قدرت این گذرنامه‌ها حاصل ثبات نهادی، اعتبار اسناد هویتی، روابط تجاری گسترده و اعتماد به رفتار مسافران آنهاست. کره‌جنوبی در شاخص صلح جهانی رتبه ۵۷، اما در قدرت گذرنامه رتبه دوم را دارد؛ نشانه‌ای از اینکه دیپلماسی و قدرت اقتصادی می‌توانند محدودیت‌های ژئوپلیتیکی را جبران کنند.

امارات؛ بزرگ‌ترین جهش تاریخ شاخص
🔸 شگفت‌انگیزترین داستان متعلق به امارات است. شهروندان این کشور در سال ۲۰۰۶ فقط به ۳۵ مقصد دسترسی داشتند؛ اکنون این عدد به ۱۸۸ رسیده است. افزایش ۱۵۳ مقصدی، بزرگ‌ترین جهش تاریخ شاخص هنلی است و امارات را کنار ژاپن و کره‌جنوبی در رتبه دوم نشانده است.

🔸 این صعود نتیجه راهبردی مستمر است: تنوع‌بخشی به روابط خارجی، توافق‌های لغو ویزا، تبدیل‌شدن به مرکز تجارت و حمل‌ونقل و محدودنکردن روابط به یک بلوک سیاسی. امارات نشان داد قدرت گذرنامه ساختنی است؛ اگر دیپلماسی اقتصادی به پروژه‌ای بلندمدت تبدیل شود.

بازندگان؛ افول قدرت‌های آتلانتیک
🔸 آمریکا از رتبه نخست سال ۲۰۰۶ به رتبه دهم و بریتانیا از رتبه سوم به ششم رسیده‌اند. این افت عمدتاً نسبی است؛ دیگران سریع‌تر شبکه توافق‌های خود را گسترش داده‌اند، درحالی‌که سخت‌گیری مهاجرتی و ضعف عمل متقابل، قدرت این دو کشور را کاهش داده است. بولیوی نیز تنها کشوری است که طی بیست سال با کاهش خالص دسترسی روبه‌رو شده و شش مقصد را از دست داده است.

ایران؛ محدودیت سفر و ارتباط، و همچنان افسوس...
🔸 گذرنامه ایران با دسترسی بدون ویزای قبلی به فقط ۳۷ مقصد، در رتبه مشترک ۹۶ هنلی قرار دارد؛ بسیار پایین‌تر از امارات، ترکیه، قطر و عربستان. این ۳۷ مقصد شامل ۱۳ مقصد بدون ویزا، ۲۲ مقصد با ویزای فرودگاهی و دو مقصد با مجوز الکترونیکی است.

🔸 در شاخص «قدرت اقتصادی گذرنامه» نیز ایران رتبه ۱۳۹ را دارد؛ یعنی بیشتر مقاصدی که در دسترس ایرانیان قرار دارند، اقتصادهای نسبتاً کوچکی هستند. این محدودیت، هزینه‌ای واقعی است که مستقیماً بر فعالان اقتصادی، دانشجویان و گردشگران ایرانی تحمیل می‌شود.

حرف بسیار است و افسوس بیشتر ...

@pooyeshfekri
  • 👍 16
  • ❤ 5
  • 👎 4
Post #1507 3.77K
🔔 روایت مرگ (قسمت اول)

✍️ چگونه مرگ در تبعید، به بزرگ‌ترین پیروزی سیاسی ناپلئون بدل شد؟


آزاده مدنی

🔸 شکست ناپلئون در واترلو پایان امپراتوری او بود، اما پایان روایت او نبود.

🔸 در تاریخ، کمتر کسی را می‌توان یافت که جنازه‌اش به اندازه ارتشش اثر سیاسی گذاشته باشد. ناپلئون بناپارت، مردی که اروپا را بارها از نو ترسیم کرد، پس از شکست نهایی نه در میدان جنگ کشته شد و نه بر تخت سلطنت جان داد. او در جزیره‌ای دورافتاده، زیر مراقبت سربازان بریتانیایی، آرام‌آرام از تاریخ رسمی حذف شد؛ اما تاریخ، برنامه دیگری برای او داشت.

🔸 پس از شکست در واترلو در سال ۱۸۱۵، بریتانیا او را به جزیره سنت‌هلن در میانه اقیانوس اطلس تبعید کرد؛ جایی که فرار از آن تقریباً ناممکن بود. او شش سال آخر عمرش را در انزوا گذراند؛ نه فرماندهی کرد، نه لشکری آراست و نه کشوری را اداره کرد. علت مرگ ناپلئون هنوز محل بحث مورخان است. گزارش رسمی، سرطان معده را علت اصلی می‌داند؛ بیماری‌ای که در خانواده او نیز سابقه داشت. با این حال، وجود آرسنیک در نمونه‌های موی او، فرضیه مسمومیت را نیز برای دهه‌ها زنده نگه داشت؛ هرچند امروز بیشتر پژوهشگران همان تشخیص پزشکی را محتمل‌تر می‌دانند.

🔸 اما اهمیت مرگ او، در علت آن نبود.

🔸 ناپلئون پیش از آنکه بمیرد، به نوشتن خاطرات و گفت‌وگو با همراهانش پرداخت. او به‌خوبی می‌دانست که اگر دیگر نتواند اروپا را با ارتش فتح کند، شاید بتواند حافظه اروپا را فتح کند. در سنت‌هلن، او دیگر فرمانده نبود؛ نویسنده روایت زندگی خود بود. شکست را به خیانت، تبعید را به مظلومیت و زندگی‌اش را به افسانه‌ای درباره نبوغ و سرنوشت تبدیل کرد. بسیاری از تصویری که امروز از ناپلئون در ذهن داریم، نه محصول میدان‌های نبرد، بلکه محصول همان سال‌های انزواست. او در سال ۱۸۲۱ در همان جزیره به خاک سپرده شد. به ظاهر، همه‌چیز تمام شده بود.
اما نوزده سال بعد، اتفاقی رخ داد که نشان داد گاهی سیاست، حتی با استخوان‌های مردگان نیز کار دارد.

🔸 در سال ۱۸۴۰، دولت فرانسه با موافقت بریتانیا، بقایای ناپلئون را به پاریس بازگرداند؛ رویدادی که در تاریخ فرانسه با عنوان بازگشت خاکسترها شناخته می‌شود. میلیون‌ها نفر در مسیر انتقال تابوت او حضور یافتند. پیکرش با تشریفاتی کم‌نظیر در مجموعه لِزَنوَلید به خاک سپرده شد؛ نه صرفاً برای احترام به یک امپراتور سابق، بلکه برای آنکه فرانسه بتواند بخشی از عظمت ازدست‌رفته خود را دوباره روایت کند.

در اینجا، مرگ دوم ناپلئون آغاز شد.


🔸 دیگر مسئله، بدن او نبود؛ معنای او بود. دولت فرانسه دریافت که حتی مخالفان دیروز نیز می‌توانند به سرمایه نمادین امروز تبدیل شوند. ناپلئون، که زمانی عامل جنگ‌های ویرانگر اروپا بود، به بخشی از هویت ملی فرانسه بدل شد. سیاست، جنازه او را از یک جسد به یک روایت تبدیل کرد.
این، شاید مهم‌ترین ویژگی تاریخ باشد: مردگان تغییر نمی‌کنند، اما معنای آنان مدام بازنویسی می‌شود.

🔸 از همین رو، سرنوشت ناپلئون تنها درباره یک امپراتور نیست. هر جامعه‌ای دیر یا زود با این پرسش روبه‌رو می‌شود که آیا تاریخ را همان‌گونه که رخ داده به یاد می‌آورد، یا آن‌گونه که امروز به آن نیاز دارد؟ ملت‌ها فقط گذشته را حفظ نمی‌کنند؛ گذشته را بازتفسیر می‌کنند. شخصیت‌های تاریخی، گاه بیش از آنکه متعلق به زمان خود باشند، به نیازهای نسل‌های بعد تعلق پیدا می‌کنند.

🔸 اما این بازتفسیر، مرزی نیز دارد. اگر همه چیز به کاریزمای یک فرد گره بخورد، جامعه ناچار خواهد شد پس از مرگ او، خلأ را با اسطوره پر کند. اسطوره می‌تواند الهام‌بخش باشد، اما جایگزین نهاد، قانون و حافظه انتقادی نمی‌شود. جامعه‌ای که آینده خود را تنها با روایت قهرمانان گذشته تعریف کند، دیر یا زود درمی‌یابد که شکوه خاطره، مسئله امروز را حل نمی‌کند.
ناپلئون سرانجام اروپا را برای همیشه فتح نکرد؛ اما توانست بر حافظه تاریخی آن اثر بگذارد. شاید همین، بزرگ‌ترین پارادوکس زندگی او باشد: امپراتوری‌اش فروپاشید، اما روایتش ماندگار شد.

🔸 تاریخ، گاهی با فرماندهان بی‌رحم‌تر از میدان‌های نبرد رفتار می‌کند. پیروزی‌ها را فراموش می‌کند، شکست‌ها را بازنویسی می‌کند و از میان همه آنچه باقی می‌ماند، تنها یک پرسش را حفظ می‌کند: پس از مرگ یک رهبر، چه چیزی زنده می‌ماند؛ قدرت او، یا روایتی که دیگران از او می‌سازند؟ شاید پاسخ این پرسش، سرنوشت بسیاری از ملت‌ها را بیش از خود زندگی رهبرانشان رقم بزند.

نکته: متن مرتبط با قسمت «پس از مرگ: تولد یک روایت» پادکست رادیو مارپیچ است. در صورت تمایل رادیو مارپیچ را در کست‌باکس دنبال کنید:
https://B2n.ir/hu8631

@pooyeshfekri
🌀| @MarpichChannel
  • ❤ 12
  • 👍 6
Older posts →

About this channel

How can I read @pooyeshfekri without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پویش فکری توسعه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پویش فکری توسعه have?
پویش فکری توسعه (@pooyeshfekri) has 13.4K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پویش فکری توسعه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →