درسهایی در متافیزیک تحلیلی
ساختارِ واقعیت- The Structure of Reality
بخش بیستوچهارم، جزئیِ عریان و نظریهی زیرنهاد
زیرنهاد substratum را برخی فیلسوفان برای حل معضل تشخص پیشنهاد دادهاند. بر این مبنا، زیرنهاد عامل تشخصِ شیء است. زیرنهاد دو قسم است: جزئیِ عریان که فاقد هر ویژگی فینفسه و درعینحال مصداقبخشِ همهی ویژگیهای شیء است؛ قسم دومِ زیرنهاد شامل «انواع جزئی» مانند «نوع جزئیِ انسان» و «نوع جزئیِ کاج» و مانند آن است. در این دیدگاه، مصداقبخش ویژگیها و تشخصبخش آنها نوع جزئیِ حاضر در شیء است. بهعنوان مثال، یک فرد انسانی مانند زید دارای دو مؤلفه است، یکی نوع جزئیِ او که همان انسانیت اوست و مؤلفهی دوم ویژگیهای اوست که شامل مردبودن، سفیدپوستبودن، دارابودنِ فلان طولِ قد، صاحب فلان وزن بودن و مانند آن است. انسانیتِ جزئی در زید مصداقبخش و تشخصبخش ویژگیهای یادشده است. اما، برخلاف نظریهی جزئیِ عریان، دیدگاه انواع جزئی قابل دفاع نیست. به نظر میرسد میتوان اشکال برند بلانشارد به نظریهی تروپیزم (اعتقاد به ویژگیهای جزئی) را برای این نظریه (اعتقاد به انواع جزئی) نیز بازسازی کرد.
بازسازی انتقادِ برند بلانشارد به انواع جزئی
ما به نوعی از درختها کاج میگوییم و مفهومی از این نوع نیز در ذهن ماست. سه درخت جزئیِ کاج A1 و A2 و A3 را در نظر بگیرید. طبق نظریهی انواع جزئی، نوعی جزئی (کاجبودنِ جزئی) در هر یک از این سه است: نوعی که منفرد و تکرارناپذیر unique and never recurs است؛ ما به هر سه درخت کاج میگوییم. حال میپرسیم منظور از کاجبودن چیست؟ آیا منظور چیزی مشترک است که در خارج (در سه درخت) تحقق دارد یا نه؟ اگر نه، پس چیزی وجود ندارد که منشأ انتزاعِ محمولِ زبانیِ کاج و مندرج تحتِ آن باشد، و اگر مراد چیزی است که در خارج تحقق دارد، در این صورت، سه نوعِ جزئیِ کاج اینهمان و یک چیزند (وحدت عددی دارند)؛ به بیان دیگر، کاج، کلی و نه جزئی است. و آن همان چیزی است که مابهازای محمولِ زبانیِ کاج است.
در فرستهی بعد نقدهای دیگری را به نظریه انواع جزئی مطرح خواهم کرد.
پینویس:
نقد برند بلانشارد را از تروپیزم در بخش هجدهم ببینید.
ادامه دارد.
https://t.me/philosophicalmeditations
Post #437
2.5K