درسهایی در معرفتشناسی
بخش ششم، چیستیِ باور
باور حالتی شناختی cognitive state و مقولهای روانشناختی psychological است، و مقصود از آن یقین certainty است. منظور از یقین، اطمینانِ محض به وقوع یک رویداد است؛ و به بیان دیگر، پذیرشی است که فاعل شناسا در آن تردید ندارد، مثلِ باور به اینکه برای زندهماندن به اکسیژن نیازمندیم یا باور به اینکه روی سیارهی زمین زندگی میکنیم و یا اینکه تهران پایتختِ ایران است و مانند آن. یقین حالتی شناختی است که در کنارِ حالاتی مانند گمان، شک و وهم قرار میگیرد و قسیم آنهاست. منظور از گمان احتمالِ بیش از پنجاه و کمتر از صد درصد به یک رویداد، شک احتمالِ پنجاه درصد، و وهم احتمالِ کمتر از پنجاه درصد و بیش از صفر است.
تفاوت حالات نفسانی (روانشناختی) و امور فیزیکی در التفاتیبودن ِ intentionality حالات نفسانی و غیرالتفاتیبودن امور فیزیکی است. هر حالتِ نفسانی، مانندِ تفکر، عشق و نفرت، دارای نوعی سمتگیری است و رو به چیزی دارد (نوعی «دربارگی» aboutness یا «تعلق» ofness در مفهوم آن هست). مثلاً، تفکر دربارهی چیزی است، عشق به کسی تعلق میگیرد و نفرت رو به چیزی یا کسی دارد. باور بهعنوان حالتی از حالات نفسانی نیز به چیزی تعلق میگیرد که آن گزاره proposition است. منظور از گزاره مُفاد یا معنای جملهی خبری است، مانند اینکه «حسن برادرِ مریم است» و یا «اورست بلندترینِ قلّههاست». باور یکی از اجزای سهگانهی معرفت و از شرایط تحقّق آن است. نمیتوان به گزارهای معرفت داشت و بدان باور نداشت. فهمِ متعارفْ جملاتی مانند «میدانم صبحانه را نان و پنیر خوردهام، اما به آن باور ندارم» و یا «میدانم پاریس پایتخت فرانسه است، اما آن را باور ندارم» را تناقضآمیز میداند؛ ازاینرو، باور به یک گزاره شرطِ لازم معرفت به آن است.
پینوشت:
1. یقین را معرفتشناسان غربی دو قسم میدانند: روانشناختی(psychological certainty) و منطقی (logical certainty). یقینِ حاصل از منابعِ خطاپذیرِ معرفت (حس، حافظه و گواهی) را یقین روانشناختی و یقینِ حاصل از منابعِ خطاناپذیر معرفت را یقینِ منطقی مینامند. بر مبنای این تقسیم، در یقین روانشناختی، امکان زوال وجود دارد؛ به بیان دیگر، یقینِ روانشناختی همیشه مستلزم صدق نیست. آن زمان که به برکة آب در نزدیکی خود مینگریم و زمانیکه سراب را در دوردست آب واقعی میپنداریم، در هر دو حالت، یقینِ روانشناختی به وجود آب داریم. در اولی یقین همراه صدق است و در دومی نه. یقین اگر زوالناپذیر باشد، یقین منطقی (logical certainty) نامیده میشود. یقین منطقی همواره مستلزم صدق است، مثل یقین به اینکه «دو ضربدر دو مساوی چهار است» و «یا اجتماع نقیضین مُحال است» و مانند آن. متفکران مسلمان یقین را دو قسم میدانند: «یقین بالمعنی الاعم» و «یقین بالمعنی الاخص». «یقین بالمعنی الاعم» نفسِ يقين است و میتواند زوالپذیر یا زوالناپذیر باشد. «یقین بالمعنی الاخص» یقین زوالناپذیر است. چنانکه مشاهده میشود، «یقین بالمعنی الاخص» در نزد فیلسوفان مسلمان هممعنا با «یقینِ منطقی» در نزد فیلسوفانِ غربی است؛ اما «یقین بالمعنی الاعم» در نزدِ فیلسوفان مسلمان اعم از «یقینِ روانشناختی» در نزد فیلسوفان غربی است (دربارهی هر دو تقسیم و نقدم نسبت به آن بعدا سخن خواهم گفت).
2. دربارهی یقین و جایگاه آن در معرفتشناسی مقالهی زیر را ببینید:
Firth, Roderick, "The Anatomy of Certainty", pp. 3-27.
3. دربارهی وجه تمایز حالات نفسانی و امور فیزیکی مقالهی زیر را ببینید:
احمدی، احمد؛ کشفی، عبدالرسول، «برنتانو و نظریهی التفاتیبودن آگاهي»، مدرّس (فصلنامهی دانشكدهی علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس)، دورهی 4، شمارهی 4، زمستان 1379.
ادامه دارد.
https://t.me/philosophicalmeditations
Post #465
5.92K