درسهایی در معرفتشناسی
بخش پنجم، گزارهها کجا هستند؟
در فرستهی پیش گفتم که «گزاره» و «قضیه» با یکدیگر متفاوتند: «گزاره» – proposition-معنای «قضیه» و «قضیه» قالب زبانی گزاره است. قضیه همان جملهی خبری- declarative sentence- است (گزاره مقولهای معناشناختی و قضیه مقولهای زبانشناختی است). به بیان دیگر، گزارهها معنای جملات خبری و جملات خبری قالب (نمودِ) زبانی گزارهها هستند. با توجه به این تمایز، روشن است که قضیه مقولهای زبانبنیاد، و به تَبَع، انسانبنیاد است؛ ازاینرو، در غیاب انسان قضیه وجود ندارد. در اینجا این پرسش مطرح میشود که «گزاره» چی؟ (موطن گزاره کدام است؟ گزارهها کجا هستند؟) آیا گزاره نیز مانند قضیه انسانبنیاد است؟ آیا میتوان گفت که در غیاب انسان گزاره نیز وجود ندارد؟
من استدلال گوتلوب فرگه را در باب استقلال وجودی گزاره از انسان و تعلق آن به ساحت سوم Third Realm قوی میبینم و، به تبع او، معتقدم گزاره همواره موجود بوده و است و وجودی مستقل از انسان و زبان و ذهنیات او داشته و دارد.
فرگه در باب استقلال گزاره از انسان و ذهنیات او به قضیه فیثاغورث در هندسه اقلیدسی استناد میجوید:
این گزاره هندسی که «در هر مثلث قائمالزاویه مجذور وتر مساوی با مجموع مجذورهای دو ضلع دیگر است » فرازمان و همواره صادق است. گزارهی یادشده به حاملی مانند انسان نیازمند نیست (چه انسان وجود داشته باشد و چه نه، این گزاره صادق است). اگر موطن گزاره ذهن انسان باشد، در غیاب انسان گزاره یادشده را باید بیمعنا دانست حال آنکه شهود قوی ما نه تنها این گزاره را در حضور انسان، بل در غیاب انسان نیز معنادار و ازلا و ابدا صادق میداند.
مثال دیگر:
میدانیم زمین، مدتها قبل از پیدایش انسان و هر موجود زندهی دیگری، پدید آمده و از آن زمان تا کنون حول محور خویش و دور خورشید گردیده است. روشن است که اکنون گزارهی «زمین حول محور خود و دور خورشید میگردد» صادق است. قطعاً این گزاره دیروز، سال گذشته، قرن پیش و ... نیز صادق بوده است. در اینجا این پرسش پیش میآید که آیا در غیاب انسان (بعد از پیدایش زمین و قبل از پیدایش انسان) چطور؟ آیا در آن زمان نیز این گزاره صادق بوده است؟ آیا میتوان گفت در غیاب انسان این گزاره بیمعناست و نمیتوان در باب صدق و کذب آن سخن گفت؟ قطعاً چنین نیست و این گزاره در آن زمان نیز صادق بوده است؛ پس، در غیاب انسان این گزاره وجود دارد و صادق است. بنابراین گزارهها (اعم از صادق یا کاذب)، ضرویالوجودند و، ازلاً و ابداً، مستقل از انسان و ذهنیات و زبان او وجود دارند.
پینوشت:
1. استدلال فرگه را در باب فرازمان بودن گزارهها در اثر زیر ببینید:
Frege, The Thought: A Logical Inquiry, Mind, Vol. 65, No. 259, 1965, p. 302
2. فرگه به سه ساحت وجودی قائل بود: ساحت اول: ساحتِ اشیای فیزیکی که مستقل از انساناند و به کمک حواس ظاهری او ادراک میشوند، ساحتِ دوم، ساحتِ مفاهیم و ایدهها هستند که ساحتی خصوصی و متکی به هر انسان است و ساحت سوم یا ساحت اندیشه که ساحت موجودات و هویات انتزاعی مانند گزارههاست که مانند ساحت اول ساحتی مستقل از انسان و ذهنیات و زبان اوست. این ساحت شبیه ساحت مثل افلاطونی (اگرچه نه عین آن) است.
3. عنوان این بخش را از عنوان مقاله «کلیها کجا هستند؟» - ?Where are Universals - از هوارد پیکاک -Howard Peacock- اقتباس کردهام.
ادامه دارد.
https://t.me/philosophicalmeditations
Post #464
4.4K