درسهایی در متافیزیک تحلیلی
ساختارِ واقعیت- The Structure of Reality
بخش بیستودوم، دلیل نیاز به وجودِ جزئیِ عریان -bare particular
علت نیاز به وجودِ جزئیِ عریان، افزون بر تبیینِ تشخص اشیا، امور دیگری نیز هست:
یکم، وحدتبخشی به ویژگیها
اگر یک شیء را مجموعهای از ویژگیها بدانیم، با این پرسش مواجهیم که عامل وحدتبخشِ unifier این ویژگیها چیست؟ چه عاملی این ویژگیها را ویژگیهای یک شیء خاص، و نه ویژگیهای شیء/اشیای دیگر، میکند؟ چرا مجموعه ویژگیهایی مانند سرخبودن و کرویبودن و ... را ویژگی این توپ میدانم و نه ویژگی فلان توپ دیگر؟ جزئیِ عریان وحدتبخش این مجموعه ویژگیهاست: ویژگیها با پیوندشان به یک جزئیِ عریان به ویژگیهای یک شیء خاص مبدل میشوند.
دوم، مصداقبخشی instantiating به ویژگیها
هیچ ویژگیای (مثلاً کرویبودن یا سرخبودن) نمیتواند بدون ذاتِ مصداقبخش تحقق داشته باشد. ما در جهان خارج با اشیای کرویشکل یا اشیای سرخ مواجهیم (چیزهایی دارای ویژگی کرویبودن و یا سرخی) و نه نفس کرویبودن و یا سرخبودن. ازاینرو، ویژگیها برای تحقق به ذوات (جزئیهای عریان) نیازمندند. جزئیِ عریانِ یک توپ است که مصداقبخش ویژگیهای کرویبودن و سرخبودن آن میشود؛ به بیان دیگر، جزئیِ عریان است که مصداق کره، سرخ و مانند آن میگردد.
سوم، حاملیت
ویژگیها وصفاند و وصف به حامل (موصوف) نیازمند است. موصوف حاملِ ویژگیها و ویژگیها محمولهای موصوفاند. نقش موصوف را جزئیِ عریان ایفا میکند. جزئیِ عریان حامل ویژگیهای شیء است.
چهارم، حفظ هویت شیء
اشیای مادی در حال تغییرند. اگر شیء مجموعهای از ویژگیها باشد، با هر تغییر، هرچقدر جزئی، هویت شیء از میان میرود و هویت جدیدی جایگزین آن میشود. بنابراین، لازم است جزئی از شیء ثابت بماند تا حافظ اینهمانیِ شیء باشد. این جزءِ ثابت چیزی جز جزئیِ عریان نیست. برخی برای حل این معضل دو مجموعه ویژگی را برای شیء تعریف میکنند: ویژگیهای ذاتی و ویژگیهای عرضی. این گروه معتقدند معیارِ هویت شیء ویژگیهای ذاتی اوست و مادامکه این ویژگیها تغییر نکنند، هویت شیء ثابت میماند. در پاسخ باید گفت که این معیار صرفاً حافظ هویت شیء در تغییرات عَرَضی است، اما پاسخگوی تغییرات جوهری نیست: ما، بالبداهه، یک پروانهی خاص را تغییریافتهی جوهریِ یک کرم ابریشم میدانیم (هویت هر دو را یکی میفهمیم)، درحالیکه ویژگیهای ذاتی کرمِ ابریشم و پروانه با یکدیگر متفاوتاند.
پینویس
جزئی عریان در ادبیات متافیزیسینهای معاصر شبیه به مادهی اولای ارسطویی است، با این تفاوت که جزئیِ عریان مقولهای بالفعل است، درحالیکه مادهی اولی مقولهای بالقوه است (حسبِ تعریف، تنها فعلّیت مادهی اولی فعلّیتِ نداشتنِ هر نوع فعلّیت است- انّه لا فعلیة لها الّا فعلیة انّه لا فعلیة لها). ضمناً، در نظام ارسطویی، وظیفهی اصلی مادهی اولی تبیینِ تغییر است، درحالیکه کارکرد اصلیِ جزئیِ عریان در متافیزیک معاصر تبیین تشخص است.
ادامه دارد.
https://t.me/philosophicalmeditations
Post #434
2.1K