TGViewer
Channel Public Channel
پرچم

پرچم

@parcham_sharif

سایه پرچم، مامن همه آزادگان ایران

ادمین:
@P_Sh_Admin

کانال پرچم در پیام‌رسان‌ بله:
https://ble.ir/parcham_iran
Subscribers
102
Photos
58
Videos
5
Links
50
Recent Posts 15 shown
Post #133 250
🔹پویش پرچم با همکاری کانون اندیشه‌ورزان و سازمان‌ دانشجویان جهاد دانشگاهی برگزار می‌کند:

🔸گپ‌و‌گفت جنگ‌زده‌ها
با تسهیلگری میلاد دخانچی، دکترای مطالعات فرهنگی

🔹در این برنامه بنا داریم تا فرمی جدید در گفتگوی بین دانشجویی را اجرا و آزمایش کنیم، علاقه‌مندان به شرکت در این برنامه لطفا این فرم را تکمیل‌ کنند

⏰زمان: سه‌شنبه ۱۷ شهریور ساعت ۱۵:۳۰
📍مکان: اتاق اشتراکی همکف معاونت فرهنگی



@parcham_sharif
@SUTCSSR
@JDSharif_Farhangi
  • ❤ 4
  • 👎 2
Post #132 248
صدایی که (دوباره) شنیده نشد!

👤امیرحسین شهیدی، ورودی ۴۰۱ مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف

امروز دانشجو نسبت به سیاست و مسائل اجتماعی و فرهنگی، حالتی خنثی گرفته‌است. بی‌تفاوت، اما ناراضی از همه‌چیز. دانشجو ابتدا بازیگر بود، سپس خفه‌اش کردند و بعد تنزلش دادند به بازیچۀ جناح‌های فاسد و جاهل سیاسی، و در دانشگاه‌ها تشکل‌هایشان را پرورش دادند و گفتند یا عضو این دو تشکل سیاسی شو و در زمین ما بازی کن یا می‌شوی ضد انقلاب و معاند. هاول در قدرت بی‌قدرتان تعبیر زیبایی از استبداد می‌کند:
از پلیدی‌های استبداد این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر می‌کند. استبداد کارش این است که هر روز آدم‌های بیشتری را مجبور به انتخاب بین آسایش و شرافت می‌کند.

همین است که این نسل احترام به هویت بریکولاژ خود را در هیچ جایی از این نظام سیاسی-فرهنگی-اجتماعی نمی‌بیند و همه چیز را پس می‌زند. تماشاگر بودن بهتر از آن است که یا بازیچه باشی، یا جیره‌خور یا در بهترین حالت، جاهل و این اتفاق بهترین بستر را برای رشد رادیکالیسم و فاشیسم فراهم می‌آورد؛ چرا که اصلاحات بدون خون‌ریزی ناممکن می‌شود و یک ناپلئون دیگر با حداقلی از طرفداران اما با حداکثر خشونت و رویا فروشی پیدا می‌شود و به اسم عدالت فقط جلاد را عوض می‌کند.

اگر روزی جامعه پویایی خود را برای یافتن پاسخ‌های جدید برای پرسش‌‌های قدیمی خود از دست بدهد، آینده‌اش را در گذشته‌اش جست و جو کند، صدای خفته تبدیل به خشم شود و خون میان مردم فاصله بیندازد، آن‌گاه دیگر انحطاط به حدی رسیده که راهی برای نجات این جامعه برای حرکت به سمت رشد نیست و آینده ایران چیزی جز یک دور باطل برای پیدا کردن دیکتاتوری بهتر نخواهد بود.
راه توسعه از آزادی می‌گذرد و راه آزادی از شنیدن و شنیده شدن. اکنون زمان ظهور یک دورۀ جدید است؛ زمانی برای احترام به گذشته و پذیرش آینده؛ زمانی برای شنیدن؛ زیرا که هیچ‌چیز غریب‌تر و وحشتناک‌تر از احساس شنیده نشدن نیست.

✈️متن کامل یادداشت

#یادداشت_ارسالی
#یادداشت_جنگ
🇮🇷پرچم
  • 👍 6
  • 👎 4
  • 🔥 2
  • 👏 1
Post #131 226
معنای زندگی، عشق و جنگ

👤محمدمهدی شکری، ورودی ۹۵ مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف

چیزی که ذهن من رو شکوند این بود: «دردهایی هست که عشق دواشون نمی‌کنه». این که این دنیا، با این جنگ و درد و سختی، جایی نیست که «عشاق» توش دووم بیارن. وقتی دی‌ماه هنوز زمین خیسِ خون مردم بی‌گناه بود و می‌بینی دارن رو کم و کِیفش جَدَل می‌کنن که فاکتورش کنن، عاشق بودن نمی‌تونه بی‌خوابیِ شب‌هات رو دوا کنه. تو اسفند، وقتی از یک طرفت بمب منفجر می‌شه و از طرف دیگه‌ت اگه با جنگ مخالفت کنی کسی که یه روزی رفیقت بوده می‌خواد سلاخی‌ت کنه، عشق نجاتت نمی‌ده. اتفاقاً این‌جا عاشق بودن آسیب‌پذیرت می‌کنه. باعث می‌شه نرم بشی و خم بشی و بیفتی و پا نشی.

توی این هیاهو، دنبالِ آدمای سرحال گشتم. رفتم ببینم کی حوصله داره و کی افسرده‌ست. کی فعاله و کی لامپ‌های خونه‌ش رو هم نمی‌تونه روشن کنه. خیلیا رو دیدم که سرپا بودن. صاحبِ یک کسب‌و‌کاری که با اینکه کارش کامل نابود شده بود و درآمدشون صفر بود، می‌گفت انگیزه‌ش بیشتر شده و روز و شب دنبال چاره‌ست. یک شرکتِ اینترنتی دیگه رو دیدم که مجبور شده بود اکثرِ کارمندهاش رو تعدیل کنه و بپذیره ۹۰٪ درآمدش رو از دست داده، ولی هر روز همه تیمشون پای کار بودن، حتی روز اول فروردین، حتی زیر بمبارونِ محله‌ی شرکتشون. دکتر زارعی رو دیدم که بعد از بمبارون دفترش توی دانشگاه شریف رفت اونجا و تدریس کرد. و دیدم اون چیزی که آدم رو سرپا نگه می‌داره، «جنگنده بودن»ـه. وسط جنگ، اون که پای لانچر می‌ره یا اون که سوار F-5 می‌شه، یأسِ فلسفی نداره. برعکسِ عاشق و راهبی که منفعله و ماتم گرفته. به تاریخ هم نگاه کردم و دیدم هر کی تا آخرش محکم مونده، حتی فرهاد و ابراهیم، از روحیه جنگنده‌ش بوده. این‌طور نیست که عشاق داستانِ تراژیک داشته باشن و جنگنده‌ها داستانِ حماسی؛ اگه جنگنده نباشی هیچ کدوم از روایت‌های خوب گیرت نمیاد و محکوم میشی به ملودرام.

✈️متن کامل یادداشت

📸 اثر فرهاد‌تراش در دامنه‌ کوه بیستون

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی
🇮🇷پرچم
  • ❤ 8
  • 👍 1
  • 👎 1
  • 🥰 1
Post #130 279
هم‌زیستی پسا ۰۴ ؟!

🔵دومین برنامه گپ‌و‌گفت عمومی پویش پرچم با همکاری کانون اندیشه‌ورزان با حضور آقای علی آردم، جلوی سردر دانشگاه شریف، در تاریخ ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ برگزار شد، در این برنامه شرکت‌کنندگان و آقای آردم درباره امکان و چالش‌های هم‌زیستی گروه‌های اجتماعی پس از سال پرفراز و نشیب ۱۴۰۴ گفتگو کردند.

📹 برشی از برنامه

🇮🇷@parcham_sharif
  • ❤ 5
  • 👍 1
  • 🤔 1
Post #129 187
ایران، کات، آینده

🔵ساخت رویای ایرانی
📷برش‌های منتخب
🗓یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵

#رویداد

🇮🇷@parcham_sharif
  • ❤ 2
  • 🔥 2
  • 👌 1
Post #123 231
ساخت رویای ایرانی، هر کس به نحو خود

◾️در روز‌های ابتدایی آتش‌بس، دغدغه‌ای مطرح شد مبنی بر اینکه برای جمع شدن دور پرچم، به خصوص در بلند مدت، نیاز است تا رویای ایرانی که چشم انداز ما را برای این جمع شدن روشن کند ترسیم شود.

◾️از این جهت، یکشنبه ۲۳ فروردین‌ماه، برنامه گپ‌و‌گفتی به نام «ساخت رویای ایرانی» به همت پویش پرچم و کانون اندیشه‌ورزان، با حضور آقای علی آردم، پژوهشگر تاریخ و علوم سیاسی جلوی سردر دانشگاه شریف که چند روزی بود از حمله موشکی به آن گذشته بود انجام شد.

◾️در این برنامه مردمی-دانشجویی راجع به اینکه هر سلیقه و نگرشی از ایران چگونه باید برای ساخت ایران آرمانی خود تلاش کند و چه کنش‌هایی باید در این راستا داشته باشد، بحث و تبادل نظر شد و قابی متفاوت جلوی سردر دانشگاه شکل گرفت.

🇮🇷پرچم
  • ❤ 4
  • 🔥 1
  • 👏 1
Post #122 168
در ایام سلامت به جوانمردی کوش

👤ماهان فردی، ورودی ۴۰۱ مهندسی برق شریف

🗓تاريخ انتشار پست در بله، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

چهل روز جنگ حماسی که بر ایران ما گذشت به همراه همه زخم‌هایی که روی این تن خسته ماند، بی‌شک صفحه پرنقش‌ونگاری از تاریخ میهن ما را رقم زده است. صفحه‌ای مانند نبرد گنجه، جنگ چالدران، ملازگرد و ده‌ها و صدها صحنه‌ای شاید در هیچ کتاب تاریخی به دقت نیامده، اما پر از شعف و شور است و دل هر ایرانی را برمی‌انگیزد.

چه چیزی این صفحات را برای ما ایرانی‌ها روشن و پرجذبه کرده است؟ چه چیزی است که نقاش ایرانی را وامی‌دارد ساعت‌ها و روزها صرف نقاشی نبرد چالدرانی کند که ما می‌دانیم نتیجه آن نبرد شکست نیروهای ایرانی بوده است؟ آیا در ذهن استاد صادق نقاش‌باشی هم ایران در جنگ چالدران شکست خورده بود؟ چه کسی از شکست نیروهای میهن خود، اثری بزرگ و باشکوه در کاخ صفوی نقاشی می‌کند؟

شاید حقیقت چیز دیگری باشد؛ شاید دو دوتا چهارتای ما متفاوت از دو دوتا چهارتای صادق نقاش‌باشی است و از نظر او ایران در دشت چالدران درهم نشکسته است. شاید از نگاه او پیروزی ایران در آن جنگ، میراثی است که اسماعیل صفوی با تجدید بنای ایرانی منسجم با شکست ظاهری در آن جنگ رقم زده است. کشور منسجم و یکدلی که سده‌ها آرزوی مردم ایران بود، از دل شکست در آن دشت به دست آمد و این جرقه نقاشی شده است.

در این جنگ هم ممکن است در میدان نبرد متحمل شکست‌ شویم. اما ایران نشان داده اگر متحد باشد و شکست هم بخورد، از آن شکست لالایی پیروزی و حماسه می‌سازد و نسلی می‌سازد که کابوس دشمنانش باشد.
برعکس، اگر جنگی که در ایران رقم می‌خورد جنگ میهنی نباشد و همه ایرانی‌ها در دفاع از وطن خود شریک نباشند، اگر نهایتا پیروز هم شده باشند به سرعت از خاطره ایرانیان پاک شده و خاک فراموشی بر آن می‌پاشند.

الگوی ایرانی پیروزی در جنگ، جنگ میهنی است. چه چیزی باعث می‌شود به رغم تمام خسارت‌های بی‌بدیل جنگ هشت ساله، تقریبا همه ایرانی‌ها از آن جنگ مفاهیمی چون سلحشوری، حماسه و پیروزی به خاطر می‌آورند؟
با وجود همه دشواری‌ها و زخم‌هایش، همه ایران در آن جنگ سهیم بود. بدون تفاوتی در قومیت، مذهب، طبقه اقتصادی و فکر سیاسی، همه جنگ را جنگ خودشان می‌دیدند. کسی دیگری را ویژه‌تر از خود نمی‌دید. کسی دیگری را پست‌تر از خود نمی‌دید. همه در یک صف و مقابل یک دشمن ایستادند و از ایران دفاع کردند.

قطعی سراسری اینترنت، احتمالا مهم‌ترین عاملی است که اجازه سهیم‌شدن عموم مردم در این جنگ را گرفته است. گرچه علت‌های مختلفی برای این قطعی طولانی در هفته‌های اخیر تراشیده‌اند، از حملات سایبری دشمن، تا صیانت از مردم در برابر تهاجم خبری و رسانه‌ای، تا پیشگیری از جاسوسی و ارسال اطلاعات، اما بدیهی است همه این بهانه‌تراشی‌ها برای پوشاندن بی‌اعتمادی بزرگی است که بین بخش مهمی از مردم و دولت شکل گرفته است.

دولتی که با قوی‌ترین ارتش جهان در حال جنگ است، نمی‌تواند نسبت به مردم خود بی‌اعتماد باشد. هر یک روز که این قطعی سراسری ادامه می‌یابد، دیوار بی‌اعتمادی بلند و بلندتر می‌شود. اعتمادسازی نسبت به قطع اینترنت کار بسیار سخت‌تری است؛ ولی به یاد بیاوریم که بدون همه‌ مردم، پیروزی میسر نخواهد بود.

روایتی از امیر مومنان علی(ع) هست که شاید بی‌ربط به این ماجرا نباشد. امام مرز مهمی را میان شیوه خود و شیوه افراد مقابل خود ترسیم کرده‌اند: [بدانید معاویه گروهی از گمراهان را به دنبال خود آورده است؛ حقیقت را از آنان پنهان می‌کند تا گلوهایشان را آماج تیر و شمشیر قرار دهند.]
ایران قرن‌ها است به پیروی از او مفتخر است و از دشمنانش برحذر. مبادا که راه او را وانهیم و حتی با نیت خیر به مسیر دیگرانی اعتماد کنیم که در صفحات تاریخ آبرویی ندارند.

بدترین پدیده در ماجرای قطعی اینترنت، اینترنت طبقاتی است که با قیمت‌های گزاف در اختیار طبقات پرو و ثروتمند جامعه قرار می‌گیرد و طبقات محروم و ضعیف جامعه را از اتصال به اینترنت منع می‌کند. یقینا هیچ رفتاری از سوی دولت، بدتر از این نمی‌تواند جامعه را دور کند و بذر نفرت و جدایی بکارد؛ هرچند که بهانه‌های فریبنده برایش تراشیده شود.

چو دشمن خرِ روستایی بَرد
ملک باج و دَه‌یِک چرا می‌خورد؟

مخالف خرش بُرد و سلطان خراج
چه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟


حالا که فرصتی برای خاموشی آتش جنگ دست داده، فرصتی برای اعتمادسازی هم وجود دارد، فرصتی برای شناختن الگوی ایرانی پیروزی! فرصتی که به چشم بر هم زدنی از کف می‌رود.

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی

🇮🇷@parcham_sharif
  • ❤ 5
  • 👍 3
  • 🔥 1
  • 👏 1
Post #121 152
میراث اجدادی

👤فاطمه علیمرادی، ورودی ۹۹ کارشناسی و ۴۰۴ ارشد مهندسی کامپیوتر شریف

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

«راستش آینده‌ای متصور نیستم با این اوصاف. یعنی خیلی اینطوریم که ببینیم در گذر زمان چی می‌شه. صرفا اندک امیدی به گذشته تاریخی ایران دارم و این‌طوریم که ایران از پس همه چی بر میاد.
چندوقت پیش یه تحقیقی شده بود، یادم نیست دقیقا کجا ولی خب نتیجه‌اش این بود که آینده‌پژوه‌ها فهمیدن که چیزی از آینده نمی‌تونن بفهمن :))
حالا اونا بیشتر مسئله‌شون پیشرفت تکنولوژی بود ولی خب همون :))
اینکه حرف کلیشه‌ایه رو می‌فهمم ولی دیگه امیدم به عقلانیت نیست. به dnaهامونه.»

در هفته‌ی پیش از جنگ، وقتی بوی جنگ هرلحظه بلندتر می‌شد و شریف درگیر ماجراهای دیگری هم بود، در یک مکالمه‌ی آخرشبی کلی حرف کلیشه‌ای از ته قلب زده بودم. مثل همین پیام بالا.
راستش را بخواهید من اصالتا کُرد محسوب می‌شوم. اصالتی که می‌گویم، یعنی حدود ۵ نسل پیش از من، بار و بندیلشان را جمع کردند و از کرمانشاه مهاجرت کردند. این‌روزها من و هم‌نسل‌هایم در خویشان، اگر کمی واژگان کردی در مکالمات بفهمیم، از اصطلاحات کردی در تعاملات استفاده کنیم یا غذاها و سبزیجات کوهی محلی را بشناسیم، کرد دوآتشه محسوب‌ می‌شویم؛ کرد طباطبایی:)
با این وجود در محافل خانوادگی‌مان هنوز زبان کردی جاریست، در عروسی‌هایمان به سبک کردها شادی می‌کنیم و دوران عزایمان را کردوار سپری می‌کنیم.
آن‌چه برای من همیشه جالب بوده، این‌ است که به‌نظر چیزی وجود دارد که آدم‌ها می‌بینند. زیاد پیش‌آمده در تعاملات اول کسی به نحوی بگوید «تو کُردی. نه؟» به نظر چیزی در من هنوز وجود دارد که زنده است. گویی هنوز کسی در من در دامنه‌ی زاگرس نفس می‌کشد.
در این جنگ، شب‌های زیادی بود که ترسیدم. شب‌هایی بود که وحشت کردم که اگر دیگر ایرانی نباشد چه؟ که اگر واقعا تمدن ایران تهدید شده باشد چه؟ اگر واقعا در دنیا آواره شویم چه؟
اما در این جنگ انگار جدی جدی یک دختر کرد بودم. هربار چیزی در سرم رفت و آمد؛ چیزی متعلق به همان دامنه‌ی سبز زاگرس. می‌دانید، چه کسی می‌داند که چندهزار سال متوالی اجداد کهن من و امثال من در زاگرس زندگی کرده‌اند؟ چه کسی می‌داند اولین کسانی که متعلق به گروهی بودند که امروز زاگرس‌نشینان کردزبان می‌خوانیمشان، چگونه سر از فراز و نشیب‌های آن‌جا درآوردند؟
هربار که ترسیدم، فکر کردم که وقت حمله اسکندر هم آن‌ها خیال کردند ایران از بین می‌رود. نه؟ وقت حمله مغول و اعراب چه؟ وقت هرجنگی که قرار بود ما طرفی از آن نباشیم و به‌نیابت در سرزمین ما ادامه دادندش چه؟ اصلا همین ۴۰ سال پیش وقتی صدام حمله کرده بود. وقت آن عملیات مثلا نجات‌بخش فروغ جاویدان چطور؟
حقیقتاً هربار که ترسیدم از تهدیدهایشان، در ذهنم تاریخ ورق خورد. در ذهنم مرور شد که اگرچه اسکندر آمد و کشت و آتش زد، درست است که بر ایران حاکم شد ولی من امروز چندان ریشه‌های مشترکی با فرهنگ یونانی ندارم. یا مثلا مغول، از شرق که آمد چیزی جز خاک پشت سر نگذاشت. آمده بود که بماند و غارت کند اما یک‌نسل که گذشت اسمش شد آقا محمد خدابنده‌لو و چنان در فرهنگ ایرانی استحاله شد که چندین و چند بنای ماندگار ساخت. یا پررنگ‌تر از همه اعراب. به حقیقت چه‌کسی‌ می‌تواند اثر ایران در ارزش‌های تشیعی که امروز در این‌جا و حتی جهان جاریست را انکار کند؟ به‌حقیقت اسلام ما چقدر رنگ و بوی یکتاپرستی ایرانی دارد و تشیع ما چقدر مناسک خود را از رسوم ایرانی قرض گرفته است؟
هربار ترسیدم، به خودم فکر کردم. به ژن‌هایی که به ارث برده‌ام. به زبانی که گاهی کلماتی از آن می‌فهمم. به زبانی که به نظر از پیش از ورود آریایی‌ها به فلات ایران، در زاگرس زیست می‌‌کرده‌ است.
اگرچه این‌روزها من در دامنه‌ی کوه‌های زاگرس زیست نمی‌کنم، اما هرروز به کوه‌های کوتاه و بلند البرز خیره می‌شوم. به گمانم البرز و دماوند، نسبتی خونی با زاگرس و پرآو* دارند. به دماوند خیره می‌شوم و به‌گواه تاریخ خوب می‌دانم، آن‌چه امروز به من رسیده، همان چند کلمه و سنت، به قدمت تاریخ بشر در این اقلیم زیست کرده‌ است.
فکر کنم جز چیزهایی در چهره و رفتار، چیزهایی از جنس سنت و فرهنگ؛ چیزی از جنس ماندن و ایرانی ماندن در ژن‌هایم جریان دارد. ژنی به نام ایران و به قدمت تاریخ زندگی انسان‌ها. ژنی که مقاوم‌تر از تمام حملات سهمگین تاریخ بوده و امروز هم از من در برابر این حملات وحشیانه مراقبت می‌کند.

*پرآو از خویشان دماوند در رشته‌کوه زاگرس است. اگرچه بلندترین قله زاگرس خویشاوند دیگرشان دنا است، اما پرآو بلندترین فراز کرمانشاه است.

#یادداشت_ارسالی
#يادداشت_جنگ
🇮🇷پرچم
  • ❤ 5
  • 👍 1
  • 🔥 1
Post #120 129
میراث‌داری

👤دانیال پیرا، ورودی ۹۹ مهندسی صنایع شریف

🗓تاريخ انتشار پست در بله، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

تاریخ ایران را که می‌خوانیم، پر است از قصه جنگ‌ها. پر از تراژدی‌های بزرگ و کوچک که نیاکان ما از سر گذرانده‌اند تا این مملکت را به دست ما برسانند. اما آیا ما میراث‌دار خوبی بوده‌ایم؟

روزگاری در عصر صفوی مجبور بودند با ابرقدرت زمان خودشان، یعنی ترک‌های عثمانی که با توپ و تفنگ به آن‌ها حمله کرده بودند، با شمشیر دفاع کنند. فقط حمله عثمانی و از دست رفتن آذربایجان هم نبود، جنوب کشور تحت سیطره پرتغالی‌ها بود و از شمال شرق نیز ازبک‌ها چشم طمع به این سرزمین داشتند. با اینکه ایران در آن‌ سال‌ها متحمل شکست‌های سختی شد و سال‌های زیادی بخش عظیمی از سرزمین‌ ایران از مادرش جدا ماند، اما این مردم تسلیم نشدند. دوباره تجدید قوا کردند و دوباره این سرزمین‌ها را به این ملک برگرداندند.

داستان دفاع از این مرز و بوم در حکومت‌های بعد از صفوی هم ادامه دارد و تمام نمی‌شود. گویی داستانی همیشگی‌ است. سالیان سال این مردم مقابل ارتش مجهز روس تزاری به مقابله می‌ایستند. سرزمین از دست می‌دهند، تحقیر می‌شوند اما هر طور که هست دشمن را متوقف می‌کنند. بعدها دو جنگ جهانی می‌بینند که ارتباطی هم به آن‌ها ندارد ولی هزینه‌اش را آن‌ها می‌بایستی پرداخت کنند. در جنگ اول میلیون‌ها ایرانی جان خود را از دست می‌دهند تا سربازان انگلیسی آذوقه کافی داشته باشند و در جنگ دوم نیز می‌بایست پل پیروزی متفقین می‌شوند. برای دشمن غربی هم مهم نبود چه هزینه‌ای را متحمل میلیون‌ها انسان بی‌گناه می‌کنند چون در مکاتب فکری‌شان هدف، وسیله را توجیه می‌کند.

از شهریور ۵۹ تا مرداد ۶۷ نیز این حکایت تکرار می‌شود. آن هشت سال، از معدود زمان‌هایی است که شوروی و آمریکا پشت یک کشور درمی‌آیند تا مملکتی را از پای درآورند، آن هم به هر قیمتی. حتی اگر قیمت آن انداختن بمب شیمیایی در سردشت، زدن هواپیمای مسافربری در خلیج فارس یا حمله به مدرسه زینبیه میانه باشد. چه داستان آشنایی!

حکایت ما همواره بدین شکل بوده است و محدود به پانصد سال اخیر هم نیست؛ ملت ما مقاومت کردند، تسلیم نشدند، خون دادند، مادرانی فرزندانشان را از دست دادند، کودکانی یتیم شدند اما با چنگ و دندان میراث‌داری کردند تا این میراث ارزشمند را تحویل نسل‌های بعدی بدهند. بله؛ استقلال هزینه دارد، میراث‌داری هزینه دارد. هیچ چیزی در این دنیا راحت به دست نمی‌آید. هیچ‌کسی آنقدر عاشق چشم و آبروی ما نیست که برای‌مان بخواهد آزادی به ارمغان بیاورد و بعدشم هم ما را آزاد به حال خودمان واگذارد.

اجداد چه ما میراث‌داران خوبی بوده‌اند. اما ما چه؟ ما چه میراث‌داری کرده‌ایم؟ باید بدانیم که این مملکت آسان حفظ نشده که بخواهد توسط شقی‌ترین انسان‌های روی زمین که از انجام هیچ جنایتی ابایی ندارند و بوی تعفن کارهای‌شان صدای کل دنیا را درآورده است، تکه‌تکه شود. اگر دیروز الله‌وردی‌خان‌، میرمهنا، عباس میرزا، بابایی‌ و باکری‌ و سربازانشان از این مرز دفاع می‌کردند، امروز نوبت ماست که این مملکت را حفظ کنیم و به وارثان آن‌ بسپاریم. یادمان باشد، دشمن همان دشمن نانجیب تاریخی است و ایران همان ایران شرافتمند و سربلند.

پی‌نوشت اول:
《رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ》

پی‌نوشت دوم:
تو با رستم ایدر جهان‌دار باش
نگهبان ایران و بیدار باش

#یادداشت_ارسالی
#یادداشت_جنگ
🇮🇷پرچم
  • ❤ 4
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #119 137
میوه زهرآگین «زور عریان»:
گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ریشه‌دار ما


👤علیرضا کدیور، مدرس دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

همه ما در داستان‌ها و فیلم‌ها صحنه‌هایی را دیده‌ایم که نیروهای عملیات ویژه پلیس وقتی حتی احتمال می‌دهند جان کسی ممکن است به خطر بیفتد از شلیک به مجرم‌ها و گروگان‌گیرها خودداری می‌کنند و سعی می‌کنند تا شیوه‌های دیگری برای مواجهه با آن‌ها پیدا کنند. اینجا هیچ کس نمی‌گوید به مجرم و گروگان‌گیر شلیک کنیم، اگر هم کس دیگری کشته شد مسئولیتش با سوژه است چون آن‌ها را «سپر انسانی» خود کرده است. به عبارت دیگر، احتمالِ کشته‌شدنِ دیگران کافیست تا حتی تک‌تیراندازان هم از شلیک باز داشته شوند.

در سال‌های اخیر بارها شاهد پروپاگاندای اسرائیلی در رسانه‌های مختلف جهان بودیم که نیروهای نظامی حماس، فلسطینی‌ها را در بیمارستان و مسجد و مهد کودک سپر خود کرده‌اند. تبلیغاتی که امروز بسیاری از مردم دنیا می‌دانند چیزی جز توجیه تخریب و نسل‌کشی نبوده است. اگر حتی چنین چیزی واقعا اتفاق افتاده بود و غیرنظامیان سپر انسانی گروه‌های مسلح می‌شدند، آیا همین کافی نبود تا برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان از بمباران و تیراندازی پرهیز شود؟ وقتی به سپر انسانی شلیک می‌شود، آیا «توجیه سپر انسانی» اساساً می‌تواند هیچ معنا و موضوعیتی داشته باشد؟

فرض کنید یک گروه به اصطلاح «تروریست»، در یکی از شهرهای امریکا یا اروپا پنهان شده باشد. آیا نیروهای امنیتی برای مقابله با آن‌ها ساختمان‌های محله‌ای که تروریست‌ها در آن مستقر بودند را بمباران می‌کردند؟ آیا دستور عملیات مسلحانه در شرایطی که احتمال کشتار غیرنظامیان وجود دارد صادر می‌شود؟

اگر احتمال کشتار غیرنظامیان، عملیات مسلحانه را در امریکا و اروپای امروز متوقف می‌کند، چرا چنین کارکردی در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان، ایران، لیبی و همچنین آلمان و ژاپن و بسیاری از نقاط دیگر جهان نداشته است؟ آیا مسئله اساسا چیز دیگری نیست؟ آیا هدف اصلی، کشتنِ شهر و دیاری که نیرویی از آن برآمده‌ برای درهم‌شکستن و تسلیم مطلق ایشان نیست؟ آیا نقشه اصلی، کشتار مردم و از توان انداختنِ آن‌ها برای پی‌ریزی و حراست از یک زندگی آزاد و شرافتمندانه حتی در آینده نیست؟

✈️متن کامل یادداشت

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی

🇮🇷@parcham_sharif
  • ❤ 5
  • 👍 1
  • 💯 1
Post #118 132
وطن

👤محمدحسین حسین‌زاده فرجام، ورودی ۹۹ مهندسی صنایع شریف

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

وطن خاک نیست، وطن ملت است، وطن خداست. نه تو سرباز منی و نه من سرباز تو، ما همه سرباز وطنیم. و هر آن‌کس که ضربتی بر ملت بودن ما وارد کند، دشمن وطن است. در این روزها که انفجار در شهرهایمان متوقف شده و دشمنان خارجی از شکستن وطن عاجز مانده‌اند، در این روزها که هنوز عده‌ای از مردم برای حمایت از سربازان وطن در خیابان‌ها فریادها سر می‌دهند و عده‌ای دیگر از مردمان معترض، به احترام سربازان وطن سکوت کرده‌اند و همچنان جنگ در شدید ترین وضع ادامه دارد، ما باید بدانیم و بر آن اساس بجنگیم که هر آن‌کس که ضربتی بر ملت بودن ما وارد کند، دشمن وطن است.

 همه‌ی ما از اخبار مطلع‌ایم و دستورهایی که منبع آن نامشخص است را شنیده‌ایم، فلذا بدون ذکر دوباره آن‌ها صرفا سوالاتی از هر آن هم وطن که کلماتم را می‌خواند دارم. کجای این حرف مبهم و غیرقابل فهم است که خارج شدن از دلایل امنیتی و دریغ کردن حق ارتباط در عصر ارتباطات به علت آن‌که کسی صاحب سرمایه هست یا نه ، صاحب نفوذ و تریبون هست یا نه ، ضربتی بر ملت بودن ماست.

کجای این حرف غیر قابل فهم است که سخن گفتن از جناح‌های سیاسی و شعار بر علیه اتحاد و ملت درحالی که جدی ترین مخالف‌ها نه بخاطر برگشتن از مخالفت‌شان بلکه بخاطر وطن سکوت کرده‌اند، ضربتی بر ملت بودن ماست.

 کجاست وطن جماعتی که بر اساس دارایی و پول یا نام و شهرت نه حتی هر بهانه دیگری ملت ما را از برابری و برادری محروم می‌کنند و درحالی که کل کشور در خطر است به فکر قدرت شخص بی‌مقدارشان در فردای نامعلوم کشوراند، سربازان وطن مشغول جنگ با خارج‌اند و فرصت برای این بی‌وطن‌ها نیست.
ای ملت دور کنید این بی‌وطن‌ها را که ملت بودن ما را تهدید کرده‌اند و می‌کنند.

#یادداشت_ارسالی
#یادداشت_جنگ
🇮🇷پرچم
  • ❤ 6
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #117 160
ایران: بچه‌یِ چهارراهِ دنیا

👤علی فریادرس، ورودی ۹۶ کارشناسی ریاضیات و کاربردهای دانشگاه شریف و ۴۰۱ ارشد اقتصاد شهید بهشتی

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

دیگران در مورد شریف، جنگ، دشمن، مشکلات، و وطن‌پرستی گفته‌اند؛ من می‌خواهم در مورد ایران بگویم. کودکی را فرض کنید که در میانه یک چهارراه بزرگ شده و دسته گل می‌فروخته است. این کودک صحنه‌های عجیب و غریبی را دیده است. خشم، خشونت، دعوا، دود، ناسزا، سرقت، و هزاران صحنه هراسناک دیگر را زیسته است. در مقابل کودکی را فرض کنید که در خانواده‌ای تحصیل‌کرده رشد یافته است و پدر و مادرش شرایط رفاهی مناسبی را برای او فراهم کرده‌اند. چنین کودکی احتمالاً سر و صورتش تمیز است، لباس‌هایش آراسته است، و بزرگترها قربان‌صدقه‌اش می‌روند. این دو کودک، بزرگسالی متفاوتی نسبت به یکدیگر خواهند داشت. ایرانِ ما آن کودک نخست است با این تفاوت که هرگاه مجالی نیز می‌یافته، گوشه‌ای می‌نشسته و کتاب‌های درسی‌اش یا یک رمان را می‌خوانده است. یعنی بچه چهارراه بوده‌است، اما ولگرد نبوده‌است. به‌عکس تیزهوش است و برقی از چشمانش می‌جهد.

ایران در چهارراه شرق و غربِ دنیا بزرگ شده است. تاریخ ایران پر است از هجوم بیگانگان و مسلط شدن آن‌ها بر این پهنه از جغرافیا. چشمان ایرانی به صورت تاریخی ترسیده است. همان برق چشمانش را می‌گویم. ایرانی همواره دغدغه امنیت را داشته است. حتی آن زمان که نفت، گاز، و معادنش شناخته شده نبوده نیز لقمه چربی برای بیگانگان بوده است. سخن از اهمیت جغرافیایی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران اگرچه همواره تکرار می‌شود، اما تکراری نمی‌شود. مگر ما چندتا کره زمین، چند قاره آسیا، چند خلیج فارس، و چند رشته کوه زاگرس و البرز داریم؟ همین یکی است. همینجا. یکی می‌گوید گیر کرده‌‌ایم و یکی دیگر هم می‌گوید خوش‌شانسی است. مراد از این سخنان این است که ایران جای عجیبی است، و مردمانش نیز عجیبند به حُکمِ جغرافیایش. ما آدم‌های عجیبی هستیم، چون نمی‌توانیم عادّی باشیم. نه اینکه نخواهیم، نمی‌توانیم؛ یعنی نمی‌شود. ایران حتی اگر بخواهد بر سرجایش بنشیند و کاری به کار کسی نداشته باشد نیز، دیگران با او کار خواهند داشت. مثل همان روزی که ایران با اعلام بی‌طرفی در جنگ جهانی اشغال شد. مسئله بدتر آن است که جهان نیز هرگز بر سر ما به توافقی نرسیده است. این اجماع جهانی علیه ایران نیز که از آن دم می‌زنند صرفاً اجماعی است بر سر اینکه ما عجیبیم و جای عجیبی نشسته‌ایم؛ نه اینکه آن‌ها نیز برنامه مدون و متقنی با موافقت همگانی برای ما داشته باشند. دیگران هم سردرگم‌اند نسبت به ما. خب حالا چه کنیم؟ حالا که عجیبیم و در جای عجیبی نشسته‌ایم؛ برویم و بمیریم؟ نه. نرویم بمیریم. کمی بنشینیم. ما باید بدانیم ایران کجاست و چیست و چگونه تا الان دوام آورده است؟ ایران که فقط همین ۶۰-۷۰ سال عمر من و شما که نبوده است؟ پیش از ما چگونه مانده است و چگونه بوده است؟

✈️متن کامل یادداشت

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی

🇮🇷@parcham_sharif
  • ❤ 3
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #116 339
زخمی بر دیوارها، زنده در دل‌ها

👤امیررضا اکبری، ورودی ۴۰۱ مهندسی صنایع شریف

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۳۱ فروردین ۱۴۰۵

آدم هر چقدر هم خودش را آماده کند، هیچ‌وقت برای دیدن زخمی شدنِ خانه دومش آماده نمی‌شود. سال‌ها در این دانشگاه قدم زدم، روی پله‌هایی که همیشه سرد بودند، در راهروهایی که گاهی شلوغ و گاهی بی‌صدا، و در اتاق‌هایی که هر کدام گوشه‌ای از ما را در خودشان نگه داشته‌اند.

چهار سال زندگی میان همین دیوارها گذشت؛ شب‌هایی که تا دیر وقت بیدار ماندیم، چای‌هایی که با دوستان همیشه نیمه‌سرد شدند، مراسم های مسجد دانشگاه حال عجیبی داشت، و برنامه‌های انجمن علمی، دعواهای ریزِ سر زمان‌بندی‌ها، شوقِ پیدا کردن ایده‌های تازه، خستگی شیرینی که بعد از اجرای یک رویداد می‌آمد… همه‌شان شد تکه‌های پراکنده‌ای که کنار هم، نقشهٔ سال‌های دانشجویی‌ام را شکل دادند.

کم‌کم فهمیدم شریف فقط جایی برای یاد گرفتن درس نیست، دنیایی از آدم‌ها، تجربه‌ها و لحظه‌هایی است که هیچ کتابی یاد نمی‌دهد. وقتی روزی شنیدم که بخشی از همین دانشگاه، همین جایی که پناه روزهای سخت بود، آسیب دیده، یک جو سنگینی روی دلم نشست.

نمی‌دانم اسمش ناراحتی است یا ناباوری، فقط می‌دانم دیدن زخمی شدن جایی که هر گوشه‌اش خاطره است، درد دارد. و حالا حتی نمی‌توانم در محوطه قدم بزنم.
درهای دانشگاه فعلاً بسته‌اند و ما بیرون مانده‌ایم، با همه‌ی خاطره‌هایی که درون آن جا گذاشته‌ایم.

ساختمان‌ها همان‌اند، اما از پشت این فاصله انگار همه‌چیز کمی غریب‌تر شده؛ چیزی در نگاه آدم تکان می‌خورد. می‌فهمم تمام آن شب‌بیداری‌ها، تمام آن چای‌ها و خنده‌ها، چقدر برایم مهم بوده‌اند.

می‌فهمم دانشگاه فقط یک مکان نبوده، بخشی از جهان کوچک ما بوده، جهانی که حالا لرزیده و ساکت شده.
با این‌همه، درست وسط این سکوت تلخ، هنوز چیزی زنده است. چیزی شبیه همان ایده‌هایی که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند خاموششان کند.

همان میلِ ساختن که در ما به جا مانده، همان باور همیشگی که اگر دیواری ترک بردارد، اگر سقفی فرو بریزد، می‌شود از نو ساخت. می‌شود ایستاد، چراغی روشن کرد، و از دل خاکستر، دوباره زندگی را بیرون آورد. شاید دانشگاه ما زخمی شده باشد، اما ما هنوز همان آدم‌هایی هستیم که سال‌ها در آن ساختیم، یاد گرفتیم و کنار هم رشد کردیم.

و همین است که خیال آدم را نگه می‌دارد.

خانه‌ها شاید آسیب ببینند، اما آن چیزی که آن‌ها را خانه می‌کند، فکرها، آدم‌ها و خاطره‌ها است که هنوز پابرجا مانده‌اند.

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی

🇮🇷@parcham_sharif
  • ❤ 11
  • 👍 1
  • 🔥 1
  • 👏 1
  • 🥱 1
Post #115 232
پس جوانی‌مان چه!؟

👤علی سلیمی، ورودی ۹۸ مهندسی عمران شریف

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۳۰ فروردین ۱۴۰۵

۱۸ ساله که شدم، با خودم فکر می‌کردم که دیگر دنیای مدرسه و محدودیت‌های بچگی پایان یافته است.
اکنون می‌توانم هم گواهینامه رانندگی بگیرم، هم رای بدهم، هم دانشگاه بروم و خیلی کارهای دیگر که قبلا نمیتوانستم را انجام دهم.

وقتی وارد دانشگاه شریف شدم، با خودم گفتم: اینجا همان جاییست که میتوانی آینده‌ات را بسازی؛ پس از این فرصت استفاده کن.
اما بعد از یک ماه از ترم اول که گذشت، بنزین گران شد و مردم در آبان آن سال به خیابان‌ها آمدند. برای اولین بار در زندگی‌ام قطعی و نبود اینترنت را تجربه کردم. وحشتناک بود، هم نبود اینترنت هم فضای کشور و جو دانشگاه.

فکر میکردم خب همین یکبار بود و دیگر تمام شد؛ اما تازه شروع شده بود. از شلوغی‌های آبان که گذشتیم، خبر شهادت قاسم سلیمانی را شنیدم، هنوز داغ حاج قاسم سرد نشده بود که گفتند هواپیمای اوکراینی حامل چند دانشجوی شریف سقوط کرده است. سه روز بعد اعلام کردند که سپاه آن را هدف قرار داده است.
با خودم میگفتم مگر می‌شود یک ترم در دانشگاه با این همه اتفاق مواجه شوم؟ امیدوارم ترم دوم بهتر باشد.

متاسفانه هفته دوم ترم دوم اعلام کردند دانشگاه‌ها و مدارس به علت شیوع کرونا تا اطلاع ثانوی تعطیل می‌باشد.
من دیگر واقعا نمی‌دانستم چه کنم.
بگذریم، دو سال و نیم در بستر مجازی دوران کرونا را گذراندیم و تا آمدیم که ترم جدید را حضوری شروع کنیم، خبر رسید مهسا امینی کشته شده است. تا به امروز نمیدانم وی کشته شده یا بدلیل بیماری فوت شده است. اما هر چه بود باعث شد مجددا یک ترم کامل درگیر شلوغی‌های این حادثه تلخ بشوم.
و بالاخره ترم هشتم که ترم آخر یک سری از هم ورودی‌های من بود، ترمی بدون جنجال خاص بود و به خوشی به پایان رسید.

اما برای منی که ده ترمه بودم، پایان خوش نبود. ترم نهم با قضایای طوفان القصی و ترم دهم با شهادت رییس جمهور شهید رییسی به اتمام رسید.
کارشناسی من تموم شد اما اتفاقات ناگوار همچنان ادامه داشت. تابستان همان سال در وسط تهران اسماعیل هنیه ترور شد و کمتر از یکسال بعد از آن اسراییل با ترور سرداران ایران، جنگ با ما را آغاز کرد. دی ماه همان سال مجددا شلوغی‌ها و همان سناریو های همیشگی قطع اینترنت و کشتارهای فراوان. اکنون که وسط جنگ با آمریکا هستیم و من ۲۵ سال دارم، با خودم میگویم: از ۱۸ سالگی که میخواستی جوانی کنی تا الان یک سال آرام در زندگی نداشتی. غیر از من، هزاران یا شاید میلیون‌ها جوان حدود ۲۵ ساله در ایران هستند که کنار تمام این حوادث نوشته شده، گرانی دلار و تورم را هم از همان سال ۹۸ دارند کنار من تجربه می‌کنند.

وقتی به این فکر می‌کنم که فاصله ما تا ۳۰ سالگی کمتر از فاصله ما تا ۱۸ سالگی هست، از خودم می‌پرسم: پس جوانی‌مان چه؟ تا ۳۰ سالگی قرار است دیگر چه جنگ‌ها و شلوغی‌ها و ‌پاندمی‌های جهانی دیگری را تحمل کنیم؟ پس کی جوانی کنیم؟ با گرانی و تورم چه کنیم؟ کی تشکیل خانواده بدهیم؟ تا کی باید تاوان اتفاقاتی را بدهیم که در رخدادن آن‌ها هیچ نقشی نداشتیم؟
پس جوانی‌مان چه!؟

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی
🇮🇷پرچم
  • ❤ 11
  • 💔 4
  • 🦄 2
  • 🤷‍♂ 1
  • 👍 1
  • 👎 1
  • 🥱 1
Post #114 241
ما و دِینمان به حزب‌الله

👤سینا صفی‌زاده، ورودی ۹۹ مهندسی برق دانشگاه شریف

🗓تاریخ انتشار پست در بله، ۲۹ فروردین ۱۴۰۵

یکی از نظریات بسیار مورداحترام جغرافیای سیاسی ایران، تنهایی استراتژیک آن است. گفته می‌شود جغرافیای ایران و شکل قرارگیری آن دور از قدرت‌ها، مانع ایجاد دوستی‌های پایدار برای این کشور می‌شود.

در روزگار نابودی ایران، حداقل بخشی از ایدهٔ تشیعی که در صفویه کشور ما را دوباره برپا کرد، در لبنان پایه‌گذاری شد. ارتباطات گستردهٔ شهید اول و ثانی و شیخ بهائی و امثال این عالمان لبنانی، با ایران در دوران سربداران و صفویه شاهد مثال این داستان است.

شیعیان لبنان، نه بعنوان افرادی که امت را در تقابل با ملت بنا کرده باشند، بلکه بعنوان ملت مسلمان دیگری که همیشه دوست ما بودند؛ در طول تاریخ معاصر ما حضور فعال داشته‌اند. این دوستی اما یک‌طرفه نبوده است و از ابتدای انقلاب، در فرهنگ و در عمل، مردم ایران همواره در کنار مردم لبنان و حزب‌الله سرافراز آن بوده‌اند.

این حزب‌الله، مسیر طولانی‌ای طی کرد و از نهال یک جنبش کوچک مبارزهٔ چریکی مقابل اسرائیل در بیروت، امروز به نیروی نظامی خبره‌ای تبدیل شده که خط مقدم مبارزه را علیه دشمن وجودی ملت ما و بقیهٔ ملت‌های منطقه، نگه داشته است.

در تمام این سال‌ها، هیمنهٔ حزب‌الله در شخص سید حسن نصرالله تجلی داشت که سد راه زیاده‌خواهی‌های اسرائیل بود و خیلی از دردهایی که امروز هم می‌کشیم، هزینهٔ از دست رفتن آن دوست واقعی بود.

پس از شهادت سید، و جنگی که به لبنان تحمیل شد؛ گمان می‌رفت که حزب‌الله دیگر کمر راست نخواهد کرد. لکن دیدیم وقتی دشمن به ما حمله کرد، اولین کسانی که به یاری ما شتافتند، همین نیروهای حزب‌الله بودند. اگر بدرستی عمل را بر حرف ارجحیت دهیم، دوستان واقعی ملت ایران بسیار به ایران مربوط‌ترند تا خائنین داخلی آن.

این یادداشت، برای به یاد داشتن همین است. ما پای حزب‌الله و لبنان می‌ایستیم. نه چون تفکرات امتی داریم. ما می‌ایستیم، چون پای دوستان ایستادن را از ایرانی بودنمان آموخته‌ایم. همان‌طور که سید حسن نصرالله و شیخ نعیم قاسم قهرمان، پای دوستان ایستادن را از مسلمان بودنشان آموخته‌اند. این آتش‌بس شکننده، چه پایدار بماند و چه نماند، جنگ را تا پایان تجاوز به ایران و تمامی دوستان ایران، ادامه خواهیم داد.

#یادداشت_جنگ
#یادداشت_ارسالی
🇮🇷پرچم
  • 👍 8
  • ❤ 5
  • 👎 2
  • 👏 2
  • 🥱 1
Older posts →

About this channel

How can I read @parcham_sharif without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پرچم: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پرچم have?
پرچم (@parcham_sharif) has 102 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پرچم know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →