مسعود کارشناس و والنتاین مقدم در این مقاله تلاش دارند با استفاده از دادههای پیمایشهای خانوار مرکز آمار ایران در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۰ توضیح دهند که چرا بهرغم سطح بالای تحصیلات، افزایش سن ازدواج، کوچکتر شدن بُعد خانوار، و مشکلات اقتصادی کشور، حضور زنان در نیروی کار ایران همچنان اندک است؟
بر اساس این دادهها نشان میدهند که زنان متأهل، بهویژه زنان دارای تحصیلات پایینتر، کمترین میزان مشارکت را دارند و بسیاری از زنان پس از ازدواج و فرزندآوری از بازار کار خارج میشوند. آنها توضیح میدهند که مسئله فقط فرهنگ یا انتخاب خانوادگی نیست، بلکه حاصل ترکیب قوانین تبعیضآمیز، ساختار اقتصادی، دستمزدهای پایین، کاهش استخدام دولتی، تحریمها، و تقسیم کار جنسیتی است.
عاملهای اصلی در بروز این وضعیت:
- سهم بالای بخش انتصابی حکومت از اقتصاد و منابع و در نتیجه محدودشدن منابع مالی دولت برای گسترش خدمات اجتماعی
- کاهش استخدام بخش دولتی
- شرایط تبعیضآمیزتر بخش خصوصی برای کار زنان؛ بهلحاظ دستمزد، ثبات، امنیت، سازگاری
- سیاستهای حمایتی مبتنیبر الگوی مرد نانآور
- مسئولیت نابرابر کار خانگی و مراقبتی
- تحریمها و بحران اقتصادی
Post #989
3.15K