Post #3464
25
💓 نقش دل 💓 #سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #شکیبا #قسمت_بیستوشش نمیخواستم در و باز کنم ... اما اینطوری زشت میشد، هرچی بود اون تو این مدت به کارامون سرو سامون داده بود. در وباز کردم داخل شد. بعد از سلام و احوالپرسی مشغول بازی با شاهان شد. چای و میوه رو گذاشتم رو میز جلوش،…
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
- ❤ 1