آنچه واقعاً نیاز دارم این است که مطمئن شوم چه باید بکنم، نه اینکه چه باید بدانم، الا از آن جهت که مقدم بر هر عملی باید چیزهایی را بدانیم. مسئله این است که تقدیر خود را بفهمم و ببینم خدا واقعاً از من میخواهد چه کنم؛ مهمترین کار یافتن حقیقتی است که برای من حقیقت باشد، باید در جستوجوی معنی و فکری باشم که دلم میخواهد برای آن زندگی کنم و بمیرم. آخر چه فایدهای دارد حقیقتی بهاصطلاح عینی را کشف کنم یا در نظامهای ساختهی فیلسوفان کندوکاو کنم و درصورت لزوم بتوانم همهی آنها را بازخواست کنم و مغالطههاشان را رو کنم و تناقضها و ناسازگاریها را فیالمجلس بیرون بکشم؟ و چه فایده که بتوانم نظریهای دربارهی دولت پیریزم و همهی اجزای گردآورده را در یک کل ترکیب کنم و جهانی بسازم که قرار نیست خودم در آن سکنا گزینم بلکه فقط باید آن را بالا بگیرم تا دیگران نظاره کنند؟
از کتابِ «چگونه کیرکگور بخوانیم»
ویراستار مجموعه: سایمون کریچلی
جان دی کاپوتو
ترجمهی صالح نجفی
Post #9488
1.08K

- ❤ 7