انسان آزاد نمىپرسد كشورش چه مىتواند براى او انجام دهد و نمىپرسد او چه مىتواند براى كشورش انجام بدهد؛ بلكه مىپرسد: من و هموطنانم از طريق دولت چه مىتوانيم انجام بدهيم تا بتوانيم از عهدهٔ مسئوليتهاى فردى برآمده، به اهداف جداگانهٔ خويش نايل شويم و بالاتر از همه آزادى خود را حفظ كنيم؟ و نيز مىپرسد: چه كنيم تا دولتى كه خود مىآفرينيم تبديل به يک فرانكنشتاين نشود و آزادىاى كه دولت براى پاسداشت آن به وجود آمده از بين نرود؟ آزادى، گياهى ظريف است. به حكم عقل و به شهادت تاريخ آنچه آزادى را تهديد مىكند تمركز قدرت است. گرچه وجود دولت براى حفظ آزادى لازم است، اما همين دولت با متمركز كردن قدرت در دست سياستمداران آزادى را به خطر مىافكند. حتى اگر افراد برخوردار از اين قدرت در آغاز داراى حسننيت باشند، سرانجام جاذبهٔ قدرت آنها را افسون كرده، بهسوى خود مىكشد تا ماهيتشان را دگرگون كند.
از کتابِ «سرمایهداری و آزادی»
میلتون فریدمن
ترجمهی غلامرضا رشیدی
Post #9486
726

- 👍 8
- 👌 4
- 👎 2