به باور من چیز درخور ستایشی در عصبانیت نیست. عصبانیت نشانهی ضعف است. چون واقعاً گمان میکنم کمترکسی میتواند به ما آسیب بزند، البته بگذریم از کسانی که قصد کتک زدن یا کشتن ما را دارند. مثلاً، نمیتوانم بفهمم چرا باید از دست پیشخدمتی که خیلی منتظرمان گذاشته، یا باربری که مؤدب نبوده، یا متصدی پشت پیشخوان که تحویلمان نگرفته، عصبانی شد. چون این جور آدمها، در نهایت، به اشباح توی رؤیاها میمانند، درست است؟ تنها کسانی میتوانند واقعاً آزارت بدهند که برای تو اهمیت دارند، البته منظورم آزار جسمی در اثر چاقو یا گلوله خوردن نیست. دوستی میگفت: «تو فلان و بهمان کس را نبخشودی، ولی از سر تقصیر کسانی گذشتی که رفتارهای خیلی بدتری داشتند. گفتم: «بله، چون فلانی و بهمانی از رفقای نزدیک من بودند، یا من اینطور فکر میکردم، پس نمیتوانستم بهراحتی از سر تقصیرشان بگذرم، اما آن دیگری کاملاً غریبه بود، هر کاری هم میکرد باز نمیتوانست آزارم بدهد، چون چندان به من نزدیک نبود.»
از کتاب «خورخه لوئیس بورخس»
واپسین گفتوگو؛ همراه با دو گفتوشنود دیگر
ترجمهی شایسته پیران
Post #9450
2.41K

- ❤ 13
- 👍 7
- 👎 3