نيما از نخستين سالهاى جوانى كه شعر گفتن آغازيد، بر سنّتهاى رايج شوريد. حتا در نخستين شعر خود نوعى دور شدگى از هنجار سنّتى به چشم مىآيد. اين دور شدن از هنجار تا حدى نتيجهٔ مسلط نبودن وى به شعر سنّتى و زبان آن است.
اما درعينحال، راز برترى كار نيما، دقيقاً در اين واقعيت نهفته است كه زبان شعرى او زمخت و رامنشدنى باقى مىماند (و براى هر نوع آزادى عمل و نرمشپذيرى آماده است). اين واقعيتى است كه درشتى و ناتراشيدگى زبان نيما او را توانا ساخت تا اين زبان را چون مايعى روان در قالبهاى آزاد بريزد.
در حوزهٔ عواطف و انديشه، مضمون شعر وى بىميانجى از زندگانى و طبيعت گرفته شده است. يعنى او از تجربهٔ بىميانجى خويش مىگويد خواه اين تجربه دربارهٔ انسان، زندگى اجتماعى و عشقى و فردى، و خواه دربارهٔ طبيعت باشد. در حوزهٔ صور خيال - شايد مهمترين وظيفهاى كه نيما انجام داد، تغييرى بود كه در ديد شاعر از طبيعت پديد آورد - اين جنبه زاييدهٔ تصاوير شعرى اوست. يعنى صور خيال وى فراسوى هنجار شعر فارسى است.
از کتابِ «ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما»
محمدرضا شفیعیکدکنی
ترجمهٔ حجتالله اصیل
Post #9446
2.44K

- ❤ 6
- 👎 1