رؤیاها و خواستهای ما در تنش بین دو نیاز آشکار میشوند و برآوردن این نیازها بهطور جداگانه دشوار است. این دو عبارتاند از: نیاز به تعلق داشتن و نیاز به فردیت، که باید قابلیتِ عمل کردن به مقتضای جایگیری به اَشکال متفاوت در دل روابط اجتماعی را به آنها افزود. تعلقْ ما را به جستوجوی پیوندهای قوی و امن با دیگران میکشاند. این نیاز را هرگاه که دربارۀ با هم بودن یا اجتماع سخن میگوییم بروز میدهیم. فردیت، ما را به خلوتگزینی سوق میدهد؛ وضعیتی که در آن از فشارها مصون و رها از مطالبۀ انجام دادن هر چیزی هستیم که فکر میکنیم ارزشش را دارد. با این حال، چیزی که از نظر ما ارزشمند است، باید از نظر دیگران نیز ارزشمند باشد. هر دو این نیازها قدرتمند و پُرزورند. هرچه آدمی به برآوردن یکی از نیازها نزدیکتر میشود، چشمپوشی از نیاز دیگر عذابآورتر میشود. اجتماع بدونِ خلوت داشتن بیشتر حس و حالی شبیه به سرکوب دارد تا تعلق داشتن؛ در حالی که خلوت داشتن بدون برخورداری از اجتماعْ بیشتر حس تنهایی میدهد تا میل و خواستِ «خود بودن».
از کتابِ «جامعهشناسانه اندیشیدن»
زیگمونت باومن و تیم می
ترجمهٔ فرهنگ ارشاد
Post #9427
2.1K

- ❤ 1