فقط اینترنت هم نیست، هم ماهواره قطع شده و هم تلفنهای خارج. تلویزیون هم هی راهبهراه میگوید که ما نیستیم آقا، خودش قطع شده، جهانی است و فلان. اساماس هم دادهاند که به پیر، به پیغمبر، کار ما نیست، ربطی به داخل ندارد. شبیه این بچههایی که زدهاند سرویس چینی فلانتومنی ننهشان را خُردوخاکشیر کردهاند و بعد توپ را یک جور سربهنیست کردهاند و نشستهاند روی مبل که ما اصلاً توپبازی نمیکردیم. من میگفتم دستشان خورده کلاً این سیم بین ایران و بقیۀ دنیا قطع شده، حالا سرش را پیدا نمیکنند که دوباره وصلش کنند. حتماً مثل کش تنبان در رفته و آن تو مانده. حالا الآن نه، دو روز دیگر، نه، دو ماه دیگر. سرش را پیدا میکنند بالأخره. اما حسین همچنان گیر داده به این داستان گروگانگیری و بستن مرزها و خلاصه فرار. وقتی رفتم بیرون دیدم بیاوببین که این کک فقط به تنبان حسین و امیر نیفتاده، انگار به همۀ تنبانهای شهر افتاده که آی اینترنت را قطع کردهاند، مرزها را بستهاند، ما را گروگان گرفتهاند و چه میدانم احتمالاً توی آب شهر هم چیزی ریختهاند که ما بیشتر ادرارمان بگیرد، هی برویم مستراح و فرصت فکر کردن و قیام و شورش و انقلاب را از دست بدهیم. این آخری را البته به خاطر خودم میگویم.
از رمانِ «او را صدا بزن»
پگاه پزشکی
Post #9393
2.64K
- 😎 4
- 😁 2
- 🤔 2
- 🕊 1