جمشیدجی جیجیبهای
از مهمترین نیکوکاران پارسی سدهٔ نوزدهم بود.
او مدرسهها، بیمارستان، آتشکده، چاهها، آبانبارها، راهها و پلها ساخت و برای فقرا و آسیبدیدگان کمکهای گستردهای فراهم کرد.
بنیاد خیریهٔ او در مدت حدود بیست سال، ۲۱ مدرسه با بیش از سه هزار دانشآموز اداره میکرد.
این فقط «کار خیر» به معنای محدود آن نبود.
این ساختنِ زیرساخت اجتماعی بود.
جامعهای که مدرسه میسازد، نسل بعد را تربیت میکند.
جامعهای که بیمارستان میسازد، سلامت نیروی انسانی را حفظ میکند.
جامعهای که کتابخانه و مرکز علمی میسازد، دانش را از یک نسل به نسل دیگر منتقل میکند.
از دهش به صنعت
پارسیان به تدریج از بازرگانی وارد صنعت نیز شدند.
در بمبئی، آنان در صنعت نساجی، کشتیسازی، راهآهن، تلگراف و چاپ حضور یافتند.
تا سال ۱۸۷۰، پارسیان مالک ۹ کارخانه از ۱۳ کارخانهٔ نساجی بمبئی بودند.
بعدها جمشیدجی نُسروانجی تاتا در پایهگذاری صنعت فولاد هند نقشی تاریخی پیدا کرد.
اما پشت این موفقیت فقط سرمایه نبود.
آموزش وجود داشت.
دانشآموز تبدیل به دانشجو شد؛ دانشجو تبدیل به مهندس و پزشک و مدیر شد؛ و بخشی از آنان بعداً خود به سازندگان نهادهای جدید تبدیل شدند.
ایرانیکا نیز به همین پیوند میان آموزش و موفقیت اقتصادی پارسیان اشاره میکند و تأکید دارد که سرمایهگذاریهای آموزشی نسلهای پیشین، بعدها نیروی انسانی تحصیلکرده و متخصصی برای جامعهٔ پارسی پدید آورد.
یک چرخهٔ سازنده
در اینجا میتوان چرخهای را مشاهده کرد:
کار → ثروت → دهش → آموزش → تخصص → صنعت → ثروت بیشتر → دهش بیشتر
این چرخه به جامعه امکان میدهد از نسلی به نسل دیگر رشد کند.
و نکتهٔ مهم این است که این چرخه لزوماً ویژگی انحصاری یک دین یا قوم نیست.
هر جامعهای که از امنیت، آموزش، مالکیت، قانون، امکان فعالیت اقتصادی و فرهنگ نهادسازی برخوردار باشد، میتواند چنین چرخهای ایجاد کند.
اما تاریخ پارسیان هند نشان داد که این ظرفیت در میان زرتشتیان ایرانی نیز وجود داشت و هنگامی که فرصت رشد پیدا کرد، نتایج چشمگیری به بار آورد.
اگر این سرمایهٔ انسانی در ایران باقی میماند چه؟
اینجا به پرسش اصلی میرسیم.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
اگر مهاجرتهای زرتشتیان پس از فتح ایران رخ نمیداد، یا اگر گروههای بسیار بیشتری از زرتشتیان میتوانستند در ایران باقی بمانند و از امنیت دینی، اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشند، آیا همان استعدادها و تواناییها میتوانست در ایران شکوفا شود؟از نظر تاریخی، چنین احتمالی کاملاً معقول است؛ اما قطعی نیست.
زیرا شرایط هند با ایران متفاوت بود.
بمبئی در مسیر تجارت جهانی قرار گرفت.
بریتانیا شبکهٔ اقتصادی و دریایی گستردهای ایجاد کرد.
بازارهای جهانی رشد کردند.
آموزش انگلیسی گسترش یافت.
و پارسیان به این فرصتها دسترسی پیدا کردند.
اما میتوان گفت:
انسانهایی که بعدها در هند به صنعتگر، دانشمند، پزشک، بازرگان و نیکوکار تبدیل شدند، بخشی از همان سرمایهٔ انسانی و فرهنگی ایرانی بودند که در محیط جدید فرصت رشد پیدا کردند و اگر اعراب به ایران حمله نمیکردند،
و آن محیط اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی و دینی زرتشتیان از بین نرفته بود همان استعدادها و دهش ها به نحوی راه و مسیر ایران را سوی پیشرفت باز میکرد.
و ایران چه مسیری پیمود؟
ایران پس از فتح عربی از بین نرفت اگر چه به شدت آسیب دید
ایران توانست زبان فارسی را حفظ و بازسازی کند، حکومتهای ایرانی پدید آورد، ادبیات بزرگی بیافریند و در علوم و فلسفه سهم مهمی داشته باشد.
پس نباید تاریخ ایران پس از اسلام را فقط تاریخ «ویرانی» و نابودی دانست.
اما برای زرتشتیان، شرایط بسیار دشوارتر بود.
جامعهٔ زرتشتی به تدریج کوچکتر شد و کسانی که باقی ماندند، در دورههای مختلف با فشارهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شدیدی مواجه شدند.
منابع تاریخی از تبدیل تدریجی زرتشتیان به گروهی با جایگاه اجتماعی فرودستتر و افزایش فشارهایی که موجب تغییر دین یا مهاجرت شد، سخن میگویند.
این فشارها فقط یک حادثهٔ کوتاهمدت نبود؛ بلکه در طول قرنها ادامه یافت و جامعهٔ زرتشتی ایران را از نظر جمعیتی و اقتصادی بسیار محدود کرد.
👇🏻👇🏻