اگر آن گسست تاریخی رخ نمیداد
از سقوط ساسانیان تا شکوفایی پارسیان در هند؛ چه سرمایهای از ایران بیرون رفت؟
یک پرسش تاریخی، نه یک داوری شتابزده
در تاریخ ملتها لحظاتی وجود دارد که مسیر آینده را برای قرنها تغییر میدهد. سقوط شاهنشاهی ساسانی و ورود سپاه عرب مسلمان به ایران در سدهٔ هفتم میلادی، یکی از همین نقاط دگرگونی، در تاریخ ایران است.
در اینجا باید دو مسئله را از یکدیگر جدا کرد:
ضعف یک حکومت، علت پیروزی مهاجم است؛
اما این ضعف، هرگز مجوز اخلاقی یا حقی برای تجاوز به آن سرزمین نیست.
ایرانِ اواخر دورهٔ ساسانی با بحرانهای جدی روبهرو بود؛ جنگ طولانی با بیزانس، کشمکش خاندانهای بزرگ، بحران جانشینی، مشکلات مالی و بیثباتی سیاسی، توان دولت را کاهش داده بود.
منابع تاریخی نیز سقوط ساسانیان را حاصل مجموعهای از همین عوامل میدانند، نه نتیجهٔ یک علت واحد.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که ایران «شایستهٔ حمله» بود یا چون ضعیف شده بود، مهاجمان متجاوز، حق داشتند به سرزمین ایران حمله کنند و آن را تصرف کنند.
ضعف قربانی، حقانیت مهاجم نیست.
ایران ضعیف شده بود، اما نابودشدنیِ حتمی نبود
یکی از اشتباهات رایج در روایت تاریخ این است که گمان کنیم جامعهای که دچار بحران شده، الزاماً محکوم به نابودی است.
چنین نیست.
دولت ساسانی در سالهای پایانی خود با بحران روبهرو بود، اما ایران هنوز دارای شهرها، نظام اداری، کشاورزی، تجارت، نیروهای نظامی، طبقات دانشمند و دیوانسالاری گسترده بود.
حتی در جریان فتوحات، همهٔ ایران یکباره و بدون مقاومت سقوط نکرد.
نیروهای ایرانی در نبردهای مهم مقاومت کردند و در بسیاری از مناطق، جنگ و مقاومت سالها ادامه یافت. گزارشهای تاریخی دربارهٔ جزئیات این جنگها گاه متناقض است،
اما اصل مقاومت ایرانیان در برابر پیشروی مسلمانان روشن است.
از سوی دیگر، مناطقی مانند گیلان، طبرستان، غور، زابلستان، بلوچستان و مکران برای مدت طولانی در برابر سلطهٔ کامل اعراب مسلمان مقاومت کردند.
بنابراین نمیتوان گفت ایران در سالهای پایانی ساسانی «کشوری مرده» بود که فقط منتظر یک فاتح بود.
ایران بحران داشت؛ اما امکان بازسازی نیز داشت.
اگر حملهٔ خارجی رخ نمیداد، نمیدانیم چه اتفاقی میافتاد. شاید ساسانیان اصلاح میشدند، شاید خاندان دیگری قدرت را به دست میگرفت، شاید ساختار سیاسی تازهای پدید میآمد.
اما این امکان هرگز آزموده نشد.
یک گسست بزرگ در تاریخ ایران
فتح عربی فقط تغییر یک پادشاه و جایگزینی یک حکومت با حکومتی دیگر نبود.
پیروزی مسلمانان متجاوز، به معنای پایان و فروپاشی نظام سلطنتی ساسانی و پیروان دین زرتشت بود.
در نتیجه، جایگاه اجتماعی و سیاسی نهادهای زرتشتی بهتدریج دگرگون شد.
اسلام در طول سدههای بعد به تدریج در ایران گسترش یافت و اکثریت جامعه مسلمان شدند؛ اما این تغییر یکشبه اتفاق نیفتاد.
زرتشتیان قرنها در ایران باقی ماندند.
گروهی از آنان نیز به اجبار از ترس جان خود و خانواده شان مهاجرت کردند.
و بخشی از این مهاجران سرانجام در هند جامعهای را تشکیل دادند که بعدها به نام پارسیان شناخته شد.
منابع تاریخی، مهاجرت زرتشتیان به هند را در چند مرحله و طی سدههای هفتم تا دهم میلادی بررسی میکنند و تأکید دارند که این مهاجرت را نباید تنها یک کوچ واحد و ناگهانی دانست.
مهاجرتی که سرنوشت یک جامعه را تغییر داد
آنچه بعدها در هند اتفاق افتاد، یکی از شگفتانگیزترین فصلهای تاریخ زرتشتیان است.
جامعهای که از سرزمینی باستانی آمده بود، در سرزمینی دیگر توانست هویت دینی خود را حفظ کند و در عین حال با محیط تازه سازگار شود.
پارسیان به تدریج در گجرات و سپس در سورت و بمبئی مستقر شدند.
آنها زبان گجراتی را پذیرفتند، در تجارت وارد شدند و با ساختارهای اقتصادی جدید هند ارتباط برقرار کردند.
بعدها که بمبئی به یکی از مراکز بزرگ تجارت جهانی تبدیل شد، فرصتهای تازهای برای آنان پدید آمد.
اما عامل مهم فقط تجارت نبود.
آنچه پارسیان را متمایز کرد، تبدیل بخشی از ثروت خصوصی به سرمایهٔ اجتماعی بود.
ثروت وقتی به مدرسه تبدیل میشود
در تاریخ پارسیان هند، نمونههای فراوانی وجود دارد که ثروت بازرگانان به مدرسه، بیمارستان، کتابخانه، پژوهشگاه، راه، پل، آبانبار و دیگر نهادهای عمومی تبدیل شد.
👇🏻👇🏻
Post #13057
40
Forwarded from World Zoroastrian NEWS