✍🏻
آرشیو زنان: سفر در آزمایشگاه زمان
کافیست درحال نوشتن پایان نامهای چیزی باشید تا تایید کنید پژوهش، خاصه اگر با دغدغههای وجودی آدم پیوند خورده باشد، شما را درون خودش میمکد؛ مدام درحال گم شدن هستید نه پیدا شدن.
چندماه است که برای کاری درحال گم شدن در مطبوعات زنان هستم. رسیدهام به ورق زدن ماهنامه زنان و بعدتر زنان امروز که با نام شهلا شرکت پیوند خورده است.
مطبوعات مستقل زنان از زمان مشروطه تا امروز زیاد عمر نکردهاند. این یکی استثنای تاریخ مطبوعات زنان در ایران است. زمانی با آن همکاری کردهام پس تا حدی به مصائب جانکندن برای نفس کشیدن و نفس رساندن آشنام. بارها به پژوهشگری متخصص در حوزههای علوم انسانی، که به مطالعات زنان تمایل یافته و ناغافل این سوال را روبرویم گذاشته که « واقعا درد زنان ایران چیست؟ / زنان ایران چه میخواهند؟»، پیشنهاد کرده بودم به کتابخانه بروید و آرشیو این دو مجله را ورق بزنید. خودم ولی این کار را نکرده بودم تا همین اخیر!
خدایا! زن! آنقدر معاصر است که نمیشود آن را ورق زد!
احضار خاطرات نوجوانی و جوانی است. سر هر طرح جلد گیر میکنی. در مصاحبهها گم میشوی. از افسانه نجم آبادی و زیبا میرحسینی و ژاله شادیطلب و مهرانگیز کار و ژانت آفاری و فاطمه صادقی و نوشین احمدی خراسانی تا فائزه هاشمی و زهرا رهنورد و اعظم طالقانی و جمیله کدیور و فاطمه راکعی و شادی صدر و شیرین عبادی و مسیح علینژاد و ... مردها هم هستند از علمای اعلام تا سروش و کدیور و ملکیان و مجتهدشبستری تا چهرههای سیاسی.
در دورههای نخست «مردفهمکردن» پررنگ است، گرچه حرف حساب هم کم نیست. قلم و اندیشه زنهایش ولی قدرتمند است. (مثل برخی مجلات و نهادهای زنان نیست که تمام سمتهای مهماش دست مردها بوده و هست.) خیلی از آدمهایش هنوز هستند و همچنان خوبند و خودشان را به روز نگاه داشتهاند و خیلیها نسبتی با کسیکه این حرفها را زده و این کلمات را نوشته ندارند...برخی هم دیگر نیستند.
ورق میزنی و هربار احساس میکنی یادگیری ساختار رسمی در حوزه مسائل زنان صفر است. منجمد شده (پروندههای برابری قوانین در مجلس، پرونده دوچرخه سواری زنان؛ پرونده درباره مدیریتهای رده بالای زنان؛ پروندههای حقوقی خشونت و قتلهای ناموسی، حواشی اجبار حجاب، مشکلات اشتغال زنان و مادران شاغل و...)
بیثمری برخی از نسخهها و توصیهها امروز آنقدر نمایان است که ترجیح میدهیم به رو نیاوریم زمانی «فرمول اصلی» اصلاح وضعیت و بهبود شرایط زنان ایران بود.
همزمان، رشد غنیترین و کم ادعاترین بخشهای مجله، یعنی هنر و ادبیات، با همه محدودیتهای رسمی، آدم را فکری میکند!
با اینحال، اگر از غرق شدن در سالهای گذشته جان بهدرببری، میبینی مجله هرچه پیش آمده متکی به نفستر شده. نه مثل یک کنشگر، بیشتر مثل یک متفکر بزرگ شده. هیاهوی اخبار را به فجازی واگذاشته و متاملتر شده. شاید برای همین دیگر خبری از انبوه آگهیهایی که در دورههای نخست کمر مجله را خم کرده بود نیست (طفلک امور مالی).
درعین حال، به این خصلت عام علوم انسانی در ایران هم دچار شده که تنگنظری و سرکوب خستهاش کرده و تا حد زیادی واداده به چارچوبهای نظری و تحلیلی غربی. ما با ابعاد گوناگون مسئله درگیریم، ولی حتی به جدیترین مسائل ما «آنها» در دانشگاههای غربی نگاه تحلیلی میکنند، «نام میدهند»، تقسیمبندی میکنند و در قفسه مسائل زنان در خاورمیانه میگذارند. آنها تحلیل میکنند و بعد ما محتاطانه نقل میکنیم و ارجاع میدهیم. فضای امنیتی و ایدئولوژیک اجازه نمیدهد خودمان طرف گفتگو باشیم؛ همه ضرر میکنیم بیشتر همان ساختار رسمی ... در این زنجیره رفتن از عمل و کنشگری ما و برگشتنِ نظریات به ما، ظرایف زیادی گم میشود که ایبسا راهگشای این بنبست ساختاری هم میبود برای خودِ ما و کشورهای مثل ما.
این همه فراز و فرود حول «مسئله زن در ایران» از مشروطه تا امروز، لیاقتش را داشت که طیفی از نظریات از آنِ خود داشته باشد به قلم و اندیشه کسانیکه هستیشان در پیوند روز به روز با این آب و خاک است. ایدههایی که از گفتگوی انتقادی میان طیفهای مختلف زنان اندیشهورز داخل ایران با زنان کشورهای نزدیکتر به ما و نظریات فمینیسم غربی برآمده باشد.
@neocritic
Post #1094
1.22K
- 👍 28