📌 نظریهزدگی چیست؟
✍ محمدمهدی حاتمی
این روزها مقالهها، رسالهها و کتابهای زیادی منتشر میشود که نویسندگانش میکوشند متنهای فلسفی، تاریخی، ادبی و هنری را از طریق نظریههای جدید تفسیر کنند. این امر، در رسالههای ارشد و دکتری و مقالات مستخرج از آنها به کرات مشاهده میشود؛ به این علت که نویسنده تحت فشار است که نشان دهد پژوهش او نوآورانه است و چیزی بر علم افزوده است. لذا عجیب نیست که با چنین عنوانهایی در پژوهشهای دانشگاهی روبهرو میشویم:
– خوانش نوفرویدی داستان اکوان دیو
– تفسیر نئومارکسیستی داستان کنیزک و خر خاتون در مثنوی معنوی
– رویکردی پساساختارگرا به کرامات رابعه عدویه در تذکرهالاولیا عطار نیشابوری
– کهنالگوهای یونگی در کباب غاز سید محمد علی جمالزاده
– فمینیسم دریدایی در مواجهه با غیاب عنصر زنانه در شعر زمستان مهدی اخوان ثالث
– کاوش فوکوییِ رابطهی معرفت و قدرت در عارفنامهی ایرج میرزا
و... .
قاعدهی این پژوهشها چنین است: انتخاب نظریهای غربی، جدید و غالباً دهانپُرکن و قرار دادنش در کنار یک متن کهن؛ نوشتن مقدار زیادی اصطلاحات پیچیده، سردرگمکننده، بیربط و نامنسجم به عنوان مبانی نظری؛ انتخاب چند شاهد متنی سازگار با نظریه و نهایتاً چند نتیجهگیری پیشپاافتاده و یا کاملاً عجیبوغریب.
برای مثال: رستم نماد نرینگی و اکوان دیو نماد مادینگی است. غلبهی رستم بر اکوان، نشانهی چیرگیِ مرد بر زن و کاشف از ناخودآگاه آنتیفمنیستی فردوسی است. (کشفی تکاندهنده در علوم ادبی–جنسی و لذا ارزشمند برای انتشار در مقالات علمی–پژوهشی!)
مثالی دیگر: در داستان کنیزک و خر خاتون، خر نمایندهی سرمایهداری افسار گسیخته، خاتون نمایندهی طبقهی بورژوا و کنیزک نمایندهی طبقهی کارگر است. طبعاً خاتون از سرمایه و ابزار تولید، سود میبرد، چون بلد کار است و کنیزک، دچار جراحت شدید میشود چون از خود بیگانه است! (کشفی بدیع در تکنولوژیِ مارکسیستی جهت بهبود وضع طبقهی کارگر با تکیه بر توزیع عادلانهی کدو! و اگر بپرسید چرا جای کنیزک و خاتون در داستان عوض شده است میتوان گفت مولوی همیشه نعل وارونه میزد!!)
این دو مثال، البته، طنزند اما اگر در مجلات علمی–پژوهشی جستوجو کنید میبینید از حقیقت بیبهره نیستند (خیلیها شوخی شوخی و با همین جنس مقالات عضو هیئت علمی، دانشیار و استاد تمام دانشگاه شدهاند). حقیقتِ فارغ از طنزِ مثالها چیزی است که آن را «نظریهزدگی» مینامم.
منظور از نظریهزدگی استفادهی نامناسب، بیربط، تحمیلکننده و نامعقول از نظریهها است. تفسیرهای نظریهزده دارای ویژگیهای زیرند:
۱. توضیحی قانعکننده دربارهی این مسئله ارائه نمیدهند که چرا متنِ X میتواند بهشکل معقولی توسط نظریهی T تفسیر شود و چرا و چگونه این تفسیر، زوایای تاریک متن را آشکار میکند؛
۲. غالباً یک نظریه را برای متنهای کاملاً متفاوت استفاده میکنند و نسبت به تناسب متن و نظریه، بیتوجهاند؛
۳. شواهد متنی را برای تأیید نظریه دستچین میکنند و شواهد عدم تأیید نظریه را نادیده میگیرند یا تحریف میکنند؛
۴. نتایج را به نفع نظریه مصادره میکنند و هر کجا نتیجه چیز دیگری بود، آن را کنار میگذارند؛
۵. پیشفرضها را با خواندن دقیق متن تصحیح نمیکنند بلکه فقط آنها را تأیید میکنند؛
۶. اصطلاحات نظری را مهمتر از روندهای تفسیری میدانند و دقیقاً نشان نمیدهند روند تفسیری آنها چگونه شکل گرفته است و با پیگری روششناسی دقیق به کجا میانجامد؛
۷. زمینهی متن را نادیده میگیرند و زمینهی جدیدی که نظریه آن را معتبر میداند، جایگزینش میکنند.
نظریهزدگی، شکل تقلبیِ استفادهی معقول از نظریه در تفسیر متن است و بهجای آنکه دانش واقعی تولید کند، امکان فهم را مسدود میکند. این از مصیبتهای علوم انسانی در ایران معاصر است.
💠 اَزدانامه | محمدمهدی حاتمی
@azdanameh
Post #1103
484
Forwarded from اَزدانامه | محمدمهدی حاتمی
- 👍 16