با همۀ قوه در عین حیات مردهام. امروز آن منتهای بحران احساسات من است. نه عدهای همفکر دارم که اقلاً بهواسطۀ معاشرت با آنها رفع دلتنگی بشود و نه قادرم بر اینکه دنیا را به دست خودم برای خودم محبس قرار ندهم. این توانایی به کلی از من سلب شده است. در گوشۀ این ساحل مثل جغد زندگی را به پایان میرسانم، مثل صوفیهای قرون متوسطه. اگر از شدت تنهایی فریاد بزنم فریاد من به خود من بازگشت میکند... زحمت چندساله فقط یک سنگر از کاغذ پیش روی من درست کرده که اغلب در میان یادداشتها فکرهایی یافت میشود که هنوز به کاغذ درنیامده ولی بهتر از آن چیزهایی که به کاغذ میتوانند دربیایند در مغز من تجسم دارند. شخص حریص من مثل یک قراول مجروح در شب پایان جنگ در پشت سنگر جا گرفته است. اگر همه شفا یابند من باید بالای همین سنگر که به دست خود من درست شده است به خواب ابدی بروم. این سنگر به منزلۀ مدفن من است. چه چیز جز عصر سیاه من روپوش من خواهد بود؟
نیما یوشیج در یادداشتهایش | ایرج پارسینژاد | نشرنو، چاپ اول ۱۴۰۳، قطع رقعی، جلد شومیز، ده + ۱۴۶صفحه، قیمت: ۳۰۰.۰۰۰تومان، #ازکتاب.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
سفارش و خرید از وبسایت نشرنو:
@nashrenow | nashrenow.com