موسیقی کردی بازتابِ نابِ هنرِ دیونیسوسیِ نیچه است؛ نه به این معنا که کردها نیچه خواندهاند، بلکه به این معنا که روحِ کوهستان پیش از آنکه فلسفهٔ آلمانی سخن بگوید، دیونیسوس را زیسته است.
در «زایش تراژدی»، نیچه دو نیروی بنیادین را در برابر هم مینهد: آپولونی که فرم میبخشد، مرز میکشد، فرد را جدا میسازد و زیباییِ آرام را میستاید؛ و دیونیسوسی که مرزها را میشکند، فرد را در مستیِ جمعی حل میکند، درد را نه انکار که تصدیق میکند و زندگی را حتی در ژرفای رنج، آری میگوید. موسیقی، از نظر نیچه، خالصترین تجلیِ دیونیسوسی است، زیرا بیواسطهترین زبانِ ارادهٔ کور و زندهی جهان است. موسیقی کردی دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.
صدای کردی بهمثابه امردیونیسوسی.
حنجرهی خوانندهی کرد، بهویژه در سنتِ مکریان و سورانی، نه ابزارِ انتقالِ کلام که میدانِ فورانِ نیرو است. صدای حسن زیرک، علی مردان، ماملی یا دهنگبژهای کهن، از همان لحظهی نخست، شنونده را از حالتِ فردی خارج میکند. این صدا نمیخواهد زیبا باشد به معنای آپولونیِ کلمه؛ میخواهد قوی باشد، میخواهد زخمی کند، میخواهد مست کند. ارتفاعِ ناگهانی، لرزشِ کنترلناپذیر، فرودهای ناگهانی و فریادهایی که گویی از عمقِ دره برمیخیزند، همان «مستی» (Rausch) نیچهای است. شنونده دیگر تماشاگر نیست؛ او جذب میشود، حل میشود، و برای لحظهای مرزِ میانِ خود و کوهستان از میان برمیخیزد.
بداههسرایی بهمثابه شدنِ محض
دیونیسوس دشمنِ فرمِ ثابت است. موسیقی کردی، بهویژه در سنتِ بداههخوانی و مقامخوانیِ سینه به سینه، هر اجرا را به رویدادی یگانه بدل میکند. هیچ دو اجرایی از یک ترانه یکسان نیست. این نه نقصِ تکنیک که اصلِ دیونیسوسی است: زندگی تکرار نمیشود؛ زندگی هر لحظه از نو آفریده میشود. نوازندهی تمبور یا بلور، خوانندهی مقام، در لحظه تصمیم میگیرد که کجا اوج بگیرد، کجا بشکند، کجا سکوت کند. این همان «شدن» نیچهای است که در برابرِ «بودن» آپولونی میایستد.
یکی از عمیقترین وجوهِ دیونیسوسیِ موسیقی کردی، رابطهی آن با رنج است. تبعید، کوهستانِ سخت، عشقِ نافرجام، مرگِ زودهنگام، سرکوبِ تاریخی — همهی اینها در موسیقی کردی نه به شکلِ شکایتِ رمانتیک، بلکه به شکلِ نیرو ظاهر میشوند. ترانههای دردآلودِ کردی شنونده را دعوت نمیکنند که رنج را انکار کند یا از آن بگریزد؛ آنها رنج را به رقص وامیدارند. این همان آموزهی نهاییِ نیچه است: آریگویی به زندگی حتی در تلخترین صورتِ آن. موسیقی کردی رنج را تزئین نمیکند؛ آن را به قدرت بدل میسازد.
رقصهای کردی (ههلپهرکێ) و حلقههای دهنگبژی، تجسمِ دیگری از نیروی دیونیسوسیاند. در حلقهی رقص، فردیت موقتاً منحل میشود. بدنها یکی میشوند، ریتمِ دایره بر آگاهیِ فردی چیره میگردد و شادیِ جمعی حتی در میانِ سوگواری سر برمیآورد. این همان لحظهای است که نیچه در آیینهای دیونیسوسی یونان باستان میدید: فرد در مستیِ جمعی، وحدتِ ازلی با طبیعت و با همنوعانش را تجربه میکند.
سازهای کردی خود حاملِ دیونیسوساند. صدای تیز و نافذِ زورنا، لرزشِ عمیقِ تمبور، ضربانِ خامِ دف — هیچیک بهدنبالِ زیباییِ صیقلیِ آپولونی نیستند. آنها صداهاییاند که پوست را میلرزانند، خون را به حرکت وامیدارند و بدن را پیش از آنکه ذهن تصمیم بگیرد، به رقص میکشانند. این موسیقی از سر نمیآید؛ از رودهها، از عضلات، از حافظهی عضلانیِ قومی میآید که قرنها در کوهستان زیسته است.
اگر تراژدیِ یونانی از پیوندِ آپولون و دیونیسوس زاده شد، موسیقی کردی تراژدیای است که هنوز دیونیسوس در آن چیره است. فرمها وجود دارند — مقامها، وزنها، ساختارهای شعری — اما این فرمها همواره در آستانهی شکستناند. آنها قفس نیستند؛ آنها ظرفهاییاند که نیروی دیونیسوسی را موقتاً مهار میکنند تا فورانِ بعدی ممکن شود.
موسیقی کردی به ما نمیگوید که زندگی زیباست.
آن میگوید که زندگی نیرومند است.
و نیرومندی، حتی وقتی تلخ است، شایستهی رقص و فریاد است.
این است بازتابِ راستینِ هنرِ دیونیسوسی در قلبِ کوهستان.
#موسیبقی_کردی_قربان_عباسی
Post #7264
749