TGViewer
سرای نسک سرای نسک @nasaksara · 1.1K subscribers
Post #7260 294
در باب فراموشی
سوژه ای که هست و نیست

قربان عباسی


✍️در پدیدارشناسیِ فراموشی، آلزایمر نه بیماریِ صرفِ عصب‌شناختی، بلکه رخدادِ بنیادینِ فروپاشیِ جهانِ زیسته است. سوژه‌ای که دیگر نیست، نه غایبِ مطلق است و نه حاضرِ کامل؛ او در آستانه‌ای می‌زید که در آن «بودن» از درونِ خودِ «بودن» می‌گریزد. جهانِ او ویران نمی‌شود به معنای تخریبِ اشیاء، بلکه ویران می‌شود به معنایِ از‌دست‌رفتنِ افقِ معناداری که هر شیء را در شبکه‌ای از ارجاعاتِ زمانی و بینادینی جای می‌داد. حافظه در اینجا صرفاً انبارِ گذشته نیست؛ حافظه خودِ ساختارِ زمانیِ سوژه است، آن افقِ پیش‌رو و پس‌رو که هوسرل «پروتِنسیون» و «رِتِنسیون» می‌نامید. وقتی این افق فرو می‌ریزد، زمان دیگر جریان ندارد؛ زمان تکه‌تکه می‌شود و هر لحظه چون جزیره‌ای بی‌ساحل ظاهر می‌گردد.

سوژه آلزایمری در مقامِ «من» دیگر نمی‌تواند خود را به مثابه وحدتِ روایی حفظ کند. روانکاوی به ما آموخته است که سوژه همواره سوژه‌یِ شکاف است، سوژه‌ای که در زبان و در میلِ دیگری ساخته می‌شود. اما در آلزایمر، این شکاف به ورطه‌ای بدل می‌شود که هیچ دالی دیگر نمی‌تواند بر آن پل بزند. نام‌ها از اشیاء جدا می‌شوند، چهره‌ها از هویت‌ها، و سرانجام خودِ «من» از تجربه‌یِ مستقیمِ بدنی. بدن هنوز حس می‌کند، هنوز درد می‌کشد، هنوز گرسنگی را می‌شناسد، اما این حس‌ها دیگر در شبکه‌یِ معناییِ سوژه‌گی جای نمی‌گیرند. بدن به چیزی خام و پیشازبانی تقلیل می‌یابد؛ بدنی که دیگر «بدنِ من» نیست، بلکه بدنِ غریبه‌ای است که در آن سکونت کرده‌ام بی‌آنکه بدانم کیستم.


جهانِ ویران‌شده‌یِ این سوژه، جهانی است که در آن اشیاء هنوز حضور دارند اما دیگر «چیز» نیستند. صندلی دیگر صندلی نیست؛ صرفاً شکلی است که بدن بر آن می‌نشیند بی‌آنکه بداند چرا. پنجره دیگر افقِ بیرون نیست؛ صرفاً سطحی است که نور از آن عبور می‌کند. دیگران نیز از مقامِ «تو» سقوط می‌کنند به مقامِ سایه‌هایی متحرک که گاه آشنا می‌نمایند و گاه مطلقاً بیگانه. رابطه‌یِ چهره به چهره که لویناس آن را بنیادِ اخلاق می‌دانست، اینجا به رابطه‌یِ چهره به خلأ بدل می‌شود. نگاهِ دیگری دیگر نمی‌تواند سوژه را فراخواند، زیرا سوژه دیگر جایگاهی ندارد که از آن پاسخ دهد.
این ویرانیِ جهان، در عین حال، ویرانیِ زمانِ درونی است. گذشته دیگر گذشته نیست؛ گذشته به حالِ خام و بی‌واسطه هجوم می‌آورد یا به‌کلی محو می‌شود. آینده نیز افقِ انتظار را از دست می‌دهد. سوژه در حالِ مطلقی گرفتار می‌شود که نه تداوم دارد و نه جهت. این حالِ مطلق، حالِ اضطرابِ ناب است؛ اضطرابی که دیگر اضطرابِ مرگ نیست، بلکه اضطرابِ نبودنِ خود در میانِ بودنِ صرفِ بدن. مرگ در اینجا پیش از مرگِ زیستی رخ می‌دهد: مرگِ سوژه‌گی.

با این همه، در ژرفایِ این ویرانی، چیزی مقاومت می‌کند. چیزی که نمی‌توان آن را حافظه نامید و نه آگاهی. شاید بتوان آن را «تپشِ خامِ بودن» خواند؛ تپشی که هنوز در بدن می‌تپد حتی وقتی همه معناها فرو ریخته‌اند. این تپش، یادآورِ آن است که سوژه هرگز کاملاً مالکِ خود نبوده است. سوژه همواره از پیش در جهان و در دیگری پراکنده بوده است. آلزایمر این پراکندگی را تا نهایتِ خود می‌کشاند و نشان می‌دهد که وحدتِ سوژه همواره توهمی شکننده بوده است.

نقدِ پدیدارشناختیِ آلزایمر، در نهایت، نقدِ خودِ سوژه‌گیِ مدرن است. ما که هنوز به یاد می‌آوریم، در آینه‌یِ این فراموشی می‌نگریم و وحشت می‌کنیم، نه فقط از سرنوشتِ محتملِ خود، بلکه از شکنندگیِ بنیادینی که همیشه در بطنِ بودنِ ما خفته بوده است. جهانِ ویران‌شده‌یِ سوژه‌ای که دیگر نیست، جهانِ ماست که هنوز آن را نمی‌بینیم. فراموشی، نه پایانِ سوژه، بلکه آشکار شدنِ حقیقتِ سوژه است: اینکه سوژه همواره در حالِ محو شدن بوده است، و جهانِ او همواره در آستانه‌یِ ویرانی.
More from @nasaksara
  1. Oct 4, 2026نقدی بر سریال ۱۸۸۳ قربان عباسی سریال ۱۸۸۳ ساخته تیلور شریدان، نه فقط یک پیش‌درآمد برای یلو…
  2. Sep 29, 2026تنهایی و بی‌خانمانی وجودی انسان خاورمیانه‌ای قربان عباسی انسان خاورمیانه‌ای، فرزند دو جهان…
  3. Sep 25, 2026موسیقی کردی بازتابِ نابِ هنرِ دیونیسوسیِ نیچه است؛ نه به این معنا که کردها نیچه خوانده‌اند…
  4. Sep 25, 2026صدای حسن زیرک نه نغمه است و نه مرثیه؛ ارادهٔ محضی است که از گلوی کوه زاده می‌شود. موسیقی ا…
  5. Sep 25, 2026#حسن_زیرک #موسیقی_کردی #کرد_کردستان #زیبایی #فولکلور
  6. Sep 25, 2026آدرنو و فلسفه هنر #قربان_عباسی فلسفه هنر تئودور و. آدورنو یکی از ژرف‌ترین و رادیکال‌ترین ت…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →