TGViewer
سرای نسک سرای نسک @nasaksara · 1.1K subscribers
Post #7253 459
یونانِ در حالِ مرگ بر ویرانه‌هایِ میسولونگی

قربان عباسی

☝️دلاکروا،  نقاشِ آتش و خون! در این بومِ تیره، یونان را کشیده است؛ نه یونانِ اساطیری، نه یونانِ پارتنون، بلکه یونانِ ۱۸۲۶، یونانِ میسولونگی، یونانی که بر تلی از سنگ و گوشتِ مرده می‌میرد.
او ایستاده است؛ نه الهه، نه ماریانِ انقلاب، بلکه زنی از خاک و خونِ یونان، با جامه‌ای پاره، با سینه‌ای برهنه، دست‌هایش باز، انگار می‌گوید: «ببینید! این است آزادیِ ما!»

چشم‌هایش به آسمان دوخته، اما آسمان خالی است؛ ابرها چون دودِ توپخانه، ستاره‌ها خاموش، و در پسِ او، سربازی عثمانی، با نیزه‌ای که هنوز خون می‌چکد، چون سایه‌یِ مرگ ایستاده است. پایش بر سنگِ شکسته است؛ سنگی که روزی دیوارِ میسولونگی بود، و زیر پایش، دستِ بی‌جانی، دستِ کودکی، دستِ شاعری، دستِ جنگجویی، از خاک بیرون آمده، انگار می‌خواهد فریاد بزند:«ما هنوز زنده‌ایم!» اما زنده نیست.

این تابلو، فریادِ رمانتیسیسم است، فریادِ بایرون است که در میسولونگی مرد، فریادِ اروپا است که خوابیده بود، فریادِ آزادی است که در خون غرق شده. دلاکروا نمی‌گوید «بیایید بجنگید» می‌گوید: «ببینید چه شد!»

رنگ‌ها سخن می‌گویند: سفیدِ جامه، رنگِ پاکیِ از دست‌رفته، آبیِ کت، رنگِ دریا که دیگر نجات نمی‌دهد، قرمزِ خون، رنگِ انقلابِ ناتمام، سیاهِ پس‌زمینه، رنگِ شبِ استبداد.

او نمادِ یونان است، اما یونانی که دیگر نمی‌جنگد، یونانی که تسلیم نشده، بلکه تسلیم شده تا جاودانه شود. این مرگ، نه پایان، که تولد است؛ تولدِ یک ایده، ایده‌یِ آزادی که در خونِ شهدا متولد می‌شود.

در فلسفه‌یِ دلاکروا، آزادی نه در پیروزی، که در ایستادگی است. این زن، مانند پرومته‌یِ زنجیرشده، آتش را ندزدید، خود آتش  شد. او نمی‌گوید «من زنده‌ام»، می‌گوید: «یونان زنده است، حتی در مرگ.»

این تابلو، آینه‌یِ تاریخ است: هر ملتی که برای آزادی می‌میرد، در همین ژست می‌میرد؛ دست‌ها باز، چشم‌ها به آسمان، پا بر ویرانه، و مرگ در پشتِ سر.

ای دلاکروا! تو با این بوم، یونان را از خاکِ میسولونگی بیرون کشیدی، و در قلبِ پاریس کاشتی. این زن، مادرِ همه‌یِ انقلاب‌هاست، مادرِ ۱۸۳۰، مادرِ بهارِ عرب، مادرِ هر فریادی که در سینه‌یِ ستم‌دیده می‌پیچد.
و ما، ما که امروز این تابلو را می‌بینیم، آیا هنوز دستِ آن کودک را می‌بینیم؟ آیا هنوز خونِ آن جنگجو را حس می‌کنیم؟ یا فقط یک نقاشیِ زیبا می‌بینیم؟

دلاکروا پاسخ می‌دهد: «اگر فقط زیبایی دیدی، یونان دوباره مرد.»

اما اگر اشک ریختی، اگر خشم گرفتی، اگر دستت را به سویِ آسمانِ خالی دراز کردی، پس یونان زنده است. این تابلو، نه تاریخ، که وجدانِ بشر است. وجدانی که هرگز نمی‌خوابد، حتی وقتی همه خوابند. و در سکوتِ موزه، این زن هنوز ایستاده است، با دست‌های باز، با چشمانِ پر از سوال، و می‌گوید:
«ببینید این است آزادی ما!»
More from @nasaksara
  1. Oct 4, 2026نقدی بر سریال ۱۸۸۳ قربان عباسی سریال ۱۸۸۳ ساخته تیلور شریدان، نه فقط یک پیش‌درآمد برای یلو…
  2. Sep 29, 2026تنهایی و بی‌خانمانی وجودی انسان خاورمیانه‌ای قربان عباسی انسان خاورمیانه‌ای، فرزند دو جهان…
  3. Sep 25, 2026موسیقی کردی بازتابِ نابِ هنرِ دیونیسوسیِ نیچه است؛ نه به این معنا که کردها نیچه خوانده‌اند…
  4. Sep 25, 2026صدای حسن زیرک نه نغمه است و نه مرثیه؛ ارادهٔ محضی است که از گلوی کوه زاده می‌شود. موسیقی ا…
  5. Sep 25, 2026#حسن_زیرک #موسیقی_کردی #کرد_کردستان #زیبایی #فولکلور
  6. Sep 25, 2026آدرنو و فلسفه هنر #قربان_عباسی فلسفه هنر تئودور و. آدورنو یکی از ژرف‌ترین و رادیکال‌ترین ت…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →