اول مهر؛ علم بهتر است یا ثروت
اغلب ما موضوع علم بهتر است یا ثروت را در درس انشاء به یاد داریم.
چه کاغذها که در شرح و بسط کودکانهٔ این موضوعِ بیهوده سیاه نکردیم! با جوش و خروش و برای خودشیرینی و خوشامدِ معلّم از برتری علم بر ثروت داد سخن میدادیم و گمان میکردیم که دانش و ثروت مانعةالجمعاند و داشتن یکی موجب نفی دیگری است.
البته در نظر قدما چنین پنداری وجود داشته است؛ گواهش سرودهٔ مشهور شهید بلخی است:
دانش و خواسته است نرگس و گل
که به یک جای نشکفند به هم
هرکه را دانش است خواسته نیست
و آنکه را خواستهست دانش کم(۱)
مقایسه میان خواسته(ثروت) و دانش قدمتی کهن و ریشه در سنّت ما دارد و به صدر اسلام میرسد. این خبر را بخوانید:
در خبر چنان آمده است که اهل بصره اختلاف کردند گفتند بعضی که علم فاضلتر بُوَد از مال، بعضی گفتند که مال فاضلتر بُوَد از علم.
رسول فرستادند به نزدیک عبدالله بن عبّاس تا او را از آن بپرسند. عبدالله گفت:«علم فاضلتر بُوَد از مال.» رسول گفت:«اگر از من حجّت خواهند چه گویم؟» گفت:«بگو ایشان را که علم میراث پیغامبران است علیهمالسلام و مال میراث فرعونان است، و نیز علم تو را پاس دارد و تو مال را پاس داری و خدای تعالی علم ندهد مگر آن را که دوست دارد و مال بدهد آن را که دوست دارد و آن را که دوست ندارد؛ امّا مال آن را بیشتر دهد که دوست ندارد ولیکن علم آن را بیشتر دهد که دوستر دارد...»(۲)
دریغمندانه قدمای اقدمین ما در فضیلت فقر و نکوهش دنیا و مذمّت تولید ثروت، در کتابها و مقالاتشان فصول مفصّل و مشبع نگاشتهاند و جامعه را بدین وسیله به جانب ترک دنیا و بالنتیجه در ورطهٔ مُهلک احتیاج افتادن راندهاند! عرفان و تصوّف هم در تعمیق و ترویج این تفکّر سنگ تمام گذاشتهاست.
محصول چنین فکر تباهی را امروزه در جان و جامعهٔ ایرانی مشاهده میکنیم. مردمانی که اعمّ اغلب اوقات عمر شریفشان صرف تأمین مایحتاج اولیه شود نمیتوانند در سپهر تابناک فرهنگ و اندیشه و هنر بال بگشایند.
از این دست عادات و عقایدِ تجدّدستیز در فکر و فرهنگ ما کم نیست، و افتخار مبارزه با، و زدودن چنین خرافاتی متعلّق به روشنضمیران و بیداران عصر مشروطه است. نمونه را نگاه درخشان بهار را در این شعر ببینید:
جوشن امّید را بر خود بپوش
روزوشب تا جانبهتن داری بکوش
خویش را خوار و زبونِ کس مدان
در نبرد زندگی واپس مدان
زین قناعتپیشگی پرهیز کن
مرکب همّت به جولان تیز کن
همّت از آمال کوچک بازگیر
تا فراز کهکشان پرواز گیر
این کسالات و تنآسانی بس است
تربیت آموز، نادانی بس است
زندگی جنگ است و تدبیر معاش
زندگی خواهی، چو مردان کن تلاش
فقر و درویشی تباهت میکند
در دو عالم روسیاهت می کند.(۳)
۱.پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمّد دبیرسیاقی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۴، ص۱۳
۲.تنبیهالغافلین، ابولیث سمرقندی، ترجمهٔ ابواسحاق ابراهیم بن بدیل بن محمّد الصالحین، تصحیح دکتر حامد خاتمیپور، انتشارات سخن، تهران، ۱۴۰۳، ص ۴۱۲
۳.دیوان اشعار ملکالشعرا بهار، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۸۷، ص ۸۸۸
https://t.me/naghshbarab
Post #670
559