TGViewer
Channel Public Channel
رنـگِــ خـامـوشـی

رنـگِــ خـامـوشـی

@mutedverse0

اینجا ، هر واژه یک برگ است ؛ افتاده ، آرام ، و پر از معنا...
حرفی داشتین اینجا بگین چک میکنم...
@LeeAkabot
Subscribers
83
Photos
19
Videos
19
Links
2
Recent Posts 20 shown
Post #497 3

Forwarded from غَمین' (نَرگِس')

این پیام+این پست رو؛ فور بزنید توی چنل‌های قشنگتون، تا من با وایبی که از چنلتون میگیرم بهتون "کارت پستال" هدیه بدم.🏞✨
لیمیتی وجود نداره.

عضویتتون اینجا اجباری نیست، ولی دوست داشتید جوین باشید.
Post #496 9

Forwarded from -دلباخته ی کتاب و قهوه🧣 (-faty🐈)

فولدریِ جایزه دار(گیفت و استارز🥹)
این پیامو فور کن چنلت| اینجا جوین باش و شات جوین بودنت+لینک چنلتو بفرست بات واسم @Delbakhtebot
که بزارمت فولدری +۸۰ جذب بهت بدم🙂‍↔️❤️
اینجا رو هم داشته باش از تایم فولدری جا نمونی!
به شرکت کننده ها استارز میدم💅
اینجا جوین نباشی ضرر میکنی🫪 @mmmmarnie
تبلیغات پرجذب @tabfaty
Post #485 23
رنـگِــ خـامـوشـی چنی باکلاس

This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram

Post #484 23
رنـگِــ خـامـوشـی اول، ممنونم برای شیرر:) و دوم به این گوشه‌ی خاموش خوش اومدین، ستاره‌ها✨ خوشحالم که ردِ نورِتون به اینجا رسید~
چنی باکلاس
Post #482 20
اول، ممنونم برای شیرر:)
و دوم به این گوشه‌ی خاموش خوش اومدین، ستاره‌ها✨
خوشحالم که ردِ نورِتون به اینجا رسید~
Post #478 35
اما من نمیخوام درباره‌شون مثل یک پرونده حرف بزنم.
نمیخوام بگم «دو متهم».
نمیخوام بگم «دو مجرم».
نمیخوام حتی اول از همه بگم «دو همجنسگرا».
میخوام بگم دو انسان بودن.دو جوون.دو نفر که یه روزی میخندیدن.غذا میخوردن.راه میرفتن.رویا داشتن.و احتمالا چیزای کوچیکی توی زندگی وجود داشت که خوشحالشون میکرد.
و بعد، یه روز، همه‌ی اون چیزها تموم شد.
نه توی یک جنگ بلکه جلوی چشم مردم.
و شاید دردناک‌ترین قسمت ماجرا همین باشه؛ اینکه مرگشون فقط پایان زندگی دو انسان نبود اون اتفاق دردناک تبدیل شد به یک نمایش عمومی.
آدم‌ها ایستاده بودن و دو زندگی، جلوی چشمشون تموم میشد.
من نمیدونم آخرین چیزی که علی و مختار دیدن چی بود.
نمیدونم آخرین بار به چی فکر کردن.
نمیدونم ترسیده بودن یا نه.
نمیدونم توی اون آخرین لحظه به هم نگاه کردن یانه...
اما دوست دارم فکر کنم اگه اون لحظه هنوز فرصت نگاه کردن به هم رو داشتن، حداقل برای چند ثانیه یادشون رفته بود که تمام دنیا علیه‌شون ایستاده.
فقط دو انسان بودن که به هم نگاه میکردن.
و شاید همین تصویر برای من از تمام چیزهایی که درباره‌شون نوشته شده دردناک‌تره.
دو نفر که شاید فقط میخواستن دوست داشته باشن؛ اما حتی فرصت زندگی کردن اون عشق رو هم ازشون گرفتن...
من نمیدونم چند عشق توی این سرزمین، قبل از اینکه فرصت شکوفه زدن پیدا کنن، خفه شدن.
چند نفر مجبور شدن عشقشون رو انکار کنن.
چند نفر خودشون رو پشت دروغ پنهان کردن.
چند نفر تمام عمرشون رو با ترس از اینکه اگه «خود واقعی‌شون» دیده بشه چه اتفاقی می‌افته، زندگی کردن.
و چند نفر هنوز زنده‌ان، اما بخشی از وجودشون سال‌هاست که مرده.
برای همین وقتی از عشق حرف میزنم، فقط از یه احساس حرف نمیزنم.
از حقی حرف میزنم که هیچ انسانی نباید برای داشتنش اعدام بشه، تحقیر بشه یا مجبور بشه خودش رو پنهان کنه.
من به یاد آبان و خورشید مینویسم.
به یاد تمام کسایی که اسمشون رو نمیدونیم.
به یاد تمام آدم‌هایی که عشقشون رو توی سکوت دفن کردن.
و به یاد تمام کسایی که هنوز جرعت نکردن بگن چه کسی رو دوست دارن.
شاید روزی برسه که توی این سرزمین، هیچ‌کس مجبور نباشه عشقش رو مثل یه جرم پنهان کنه.
روزی که هیچکس برای گفتن «دوستت دارم» نترسه.
روزی که دو نفر فقط به خاطر اینکه همدیگه رو دوست دارن، از زندگی محروم نشن.
و اگه اون روز رسید، شاید برای اولین بار بفهمیم چقدر از آدم‌ها رو فقط به خاطر اینکه شبیه ما نبودن، از دست دادیم.
به امید روزی که عشق توی ایران‌زمین جرم نباشه.
به امید روزی که هیچکس برای دوست داشتن، مجبور به خداحافظی با زندگی نشه.
به یاد آبان و خورشید.

- نگاشته ای از کسی که در سکوت ، رازهای حقیقت را فاش کرد...
Post #477 41
علی ۲۵ساله بود و مختار ۲۴ ساله؛ دو جوان ساکن گرگان که اسمشون سال‌هاست با یک تصویر دردناک گره خورده.
۲۲ آبان ۱۳۸۴، توی میدان شهید باهنر گرگان، اون دو رو در ملأعام به دار آویختن. روایت‌های موجود، اتهام «لواط» رو به پرونده‌شون نسبت میدن و بعدها تصویر اعدامشون به نمادی از سرکوب و خشونت علیه همجنسگراها در ایران تبدیل شد...
Post #476 42
چشمام پر از اشکه؛ از فکر کردن به تمام ظلم‌ها و بی‌مهری‌هایی که سال‌هاست زنان و مردان این خاک تحمل میکنن...
درد زیاده و توان من برای گفتنش محدود بنابراین میرم سر اصل مطلب...
امروز میخوام درباره‌ی زن‌ها و مردان همجنسگرا توی ایران بنویسم؛ به یاد عشق‌هایی که در سکوت خاموش شدن، به یاد آدم‌هایی که مجبور شدن خودشون رو پنهان کنن و به یاد کسایی که فقط به خاطر متفاوت بودن، زندگی‌شون رو ازشون گرفتن...
گاهی واقعا فکر میکنم مردم این کشور با خودِ عشق مشکل دارن؛ فرقی نمیکنه چه شکلی داشته باشه...
اگه زنی عاشق مردی بشه و اگه بخواد باهاش وقت بگذرونه، بشناسدش، دوستش داشته باشه و در نهایت باهاش ازدواج کنه، باز هم ممکنه از نگاه همین جامعه بهش برچسب بزنن؛ انگار زن حتی برای دوست داشتن هم باید از بقیه اجازه بگیره...
حالا فکر کن عشقی باشه که از نظر جامعه «نباید» وجود داشته باشه...
عشقی که باید پنهانش کنی.
عشقی که نباید اسمش رو بلند بگی.
عشقی که شاید حتی گفتنش، زندگی آدم رو به خطر بندازه...
و من برای تمام این عشق‌های خاموش، غمگینم.
خشمگینم.غمگینم.درمانده‌ام.
کاش راه فراری وجود داشت شاید هم معجزه‌ای برای من.برای تو.برای ما...
برای، آبان و خورشید.
Post #456 30
یکی از نوشته‌های قدیمیم؛ تاریخش یادم نیست، ولی حسش هنوز یادمه:>
Post #455 34
دیروز ظهر توی شهربازی یه خانواده کوچیک دیدم؛ یه خانوم وآقا به همراه دختر کوچولوشون...
راستش اولین چیزی که توجهمو جلب کرد ظاهرشون نبود، بلکه حال وهوای بینشون بود...
دختر کوچولو با ذوق این‌طرف و اون‌طرف می‌دوید، گاهی تنهایی بازی میکرد و گاهی میرفت سراغ پدر و مادرش. از همون نگاه اول معلوم بود کنار اونا احساس امنیت میکنه؛ از اون مدل امنیت‌هایی که لازم نیست دربارش حرف بزنی، فقط میشه توی رفتارش دید...
اما چیزی که بیشتر از همه لبخند روی لبم آورد این بود که خود پدر و مادر هم مثل بچه‌ها سرگرم بودن...
با هم بازی می‌کردن، مسابقه می‌دادن، می‌خندیدن و از باخت و بردهای کوچیکشون شوخی می‌ساختن..‌.
برای مدتی انگار هیچ دغدغه‌ای توی دنیا وجود نداشت...
فقط سه نفر بودن که از کنار هم بودنشون لذت میبردن...
و نمیدونی چقدر دیدن همچین چیزی قشنگه...
چقدر قشنگه وقتی می‌بینی صمیمیت هنوز وجود داره...
وقتی می‌بینی آدم‌ها فقط خانواده نیستن، بلکه دوست همدیگه هم هستن...
عزیزقلبم...وقتی بهشون نگاه می‌کردم، ناخودآگاه به تو فکر کردم...به آیندمون.
به روزهایی که هنوز نرسیدن اما قلب و ذهنم باورشون داره...
دلم می‌خواد من و تو هم همینقدر سرزنده باشیم...
همینقدر راحت کنار هم بخندیم...
دلم میخواد باهات جاهای جدید برم، چیزهای جدید امتحان کنم، خاطره جمع کنم و سال‌ها بعد بهشون بخندیم.‌‌..
دلم می‌خواد بعضی روزها بی‌برنامه از خونه بزنیم بیرون و فقط ببینیم مسیر ما رو کجا میبره...
دلم می‌خواد وقتی غرق کار شدی برات قهوه بیارم...
وقتی خسته شدی سرتو روی شونم بذاری...
وقتی خوشحالی باهات خوشحال بشم و وقتی ناراحتی کنارت بمونم...
در واقع دلم نمی‌خواد فقط روزهای خوبت رو ببینم.دلم می‌خواد تمام فصل‌های زندگیت رو کنارت باشم...
می‌دونم الان اوضاع زندگیمون یکم سخته...
یه جور بلاتکلیفی مسخره دورمون رو گرفته...
گاهی آینده دور به نظر میرسه...
گاهی رسیدن به بعضی آرزوها سخت‌تر از چیزی که انتظار داشتیم به نظر میاد...
اما این روزها هم میگذرن...
همونطور که خیلی از روزهای سخت دیگه گذشتن...
فقط باید مراقب همدیگه باشیم؛ دست همدیگه رو ول نکنیم و یادمون نره که برای چی داریم این مسیر رو ادامه میدیم...
گاهی فکر می‌کنم شاید خوشبختی چیز خیلی بزرگی نباشه به عبارتی شاید خوشبختی همین باشه که سال‌ها بعد، وسط یه شهربازی یا یه کافه یا حتی گوشه خونه، بهت نگاه کنم و از پیدا کردنت خوشحال باشم و از شنیدن صدات آرامش بگیرم و بخوام درباره روزم باهات حرف بزنم...
از همینجا فقط خواستم یه بار دیگه بهت یادآوری کنم...
خیلی عاشقتم شیرینم~
بیشتر از چیزی که کلمات میتونن توضیحش بدن✨♥️
- شاید زنی با نگاهی ترسناک باشم، اما نه برای تو...
Post #451 48
رنـگِــ خـامـوشـی نتیجه میگیریم برات بد اموزی دارم تا صبح بیدار نگهت داشتم
آره متأسفانه ولی بدتر از اون اینکه...خیلی راضی بودم=>>
Post #450 51
نتیجه میگیریم برات بد اموزی دارم
تا صبح بیدار نگهت داشتم
Post #446 53
بعد سال‌ها بالاخره یه گیم انقدر بهم چسبید؛ اونم از 11:28 شب تا 04:50 صبح با ویولت=))
Post #441 70
مخصوصا وقتی توی ماشین باشم؛ این ترکیب واقعا محشره...
Post #440 67
انگار برای چند دقیقه صدای کل دنیا قطع میشه و فقط من میمونم و آهنگم...
Post #439 68
من عاشق اون حسیم که توی یه جای شلوغ، وسط اون همه همهمه و سر و صدا، ایرپادم رو میذارم و یهو دیگه هیچ صدایی جز موسیقی نمیشنوم...
Post #435 80
از همین تریبون اعلام می‌کنم لقب گیلاس شکلاتی برای خودم میبرم...
Post #434 76
کمتر از 10 روز دیگه وارد زیبا ترین فصل سال میشیم~
Older posts →

About this channel

How can I read @mutedverse0 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for رنـگِــ خـامـوشـی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does رنـگِــ خـامـوشـی have?
رنـگِــ خـامـوشـی (@mutedverse0) has 83 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does رنـگِــ خـامـوشـی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →