اما من نمیخوام دربارهشون مثل یک پرونده حرف بزنم.
نمیخوام بگم «دو متهم».
نمیخوام بگم «دو مجرم».
نمیخوام حتی اول از همه بگم «دو همجنسگرا».
میخوام بگم دو انسان بودن.دو جوون.دو نفر که یه روزی میخندیدن.غذا میخوردن.راه میرفتن.رویا داشتن.و احتمالا چیزای کوچیکی توی زندگی وجود داشت که خوشحالشون میکرد.
و بعد، یه روز، همهی اون چیزها تموم شد.
نه توی یک جنگ بلکه جلوی چشم مردم.
و شاید دردناکترین قسمت ماجرا همین باشه؛ اینکه مرگشون فقط پایان زندگی دو انسان نبود اون اتفاق دردناک تبدیل شد به یک نمایش عمومی.
آدمها ایستاده بودن و دو زندگی، جلوی چشمشون تموم میشد.
من نمیدونم آخرین چیزی که علی و مختار دیدن چی بود.
نمیدونم آخرین بار به چی فکر کردن.
نمیدونم ترسیده بودن یا نه.
نمیدونم توی اون آخرین لحظه به هم نگاه کردن یانه...
اما دوست دارم فکر کنم اگه اون لحظه هنوز فرصت نگاه کردن به هم رو داشتن، حداقل برای چند ثانیه یادشون رفته بود که تمام دنیا علیهشون ایستاده.
فقط دو انسان بودن که به هم نگاه میکردن.
و شاید همین تصویر برای من از تمام چیزهایی که دربارهشون نوشته شده دردناکتره.
دو نفر که شاید فقط میخواستن دوست داشته باشن؛ اما حتی فرصت زندگی کردن اون عشق رو هم ازشون گرفتن...
من نمیدونم چند عشق توی این سرزمین، قبل از اینکه فرصت شکوفه زدن پیدا کنن، خفه شدن.
چند نفر مجبور شدن عشقشون رو انکار کنن.
چند نفر خودشون رو پشت دروغ پنهان کردن.
چند نفر تمام عمرشون رو با ترس از اینکه اگه «خود واقعیشون» دیده بشه چه اتفاقی میافته، زندگی کردن.
و چند نفر هنوز زندهان، اما بخشی از وجودشون سالهاست که مرده.
برای همین وقتی از عشق حرف میزنم، فقط از یه احساس حرف نمیزنم.
از حقی حرف میزنم که هیچ انسانی نباید برای داشتنش اعدام بشه، تحقیر بشه یا مجبور بشه خودش رو پنهان کنه.
من به یاد آبان و خورشید مینویسم.
به یاد تمام کسایی که اسمشون رو نمیدونیم.
به یاد تمام آدمهایی که عشقشون رو توی سکوت دفن کردن.
و به یاد تمام کسایی که هنوز جرعت نکردن بگن چه کسی رو دوست دارن.
شاید روزی برسه که توی این سرزمین، هیچکس مجبور نباشه عشقش رو مثل یه جرم پنهان کنه.
روزی که هیچکس برای گفتن «دوستت دارم» نترسه.
روزی که دو نفر فقط به خاطر اینکه همدیگه رو دوست دارن، از زندگی محروم نشن.
و اگه اون روز رسید، شاید برای اولین بار بفهمیم چقدر از آدمها رو فقط به خاطر اینکه شبیه ما نبودن، از دست دادیم.
به امید روزی که عشق توی ایرانزمین جرم نباشه.
به امید روزی که هیچکس برای دوست داشتن، مجبور به خداحافظی با زندگی نشه.
به یاد آبان و خورشید.
- نگاشته ای از کسی که در سکوت ، رازهای حقیقت را فاش کرد...
Post #478
41