TGViewer
سارا و باران‌های مشرقی سارا و باران‌های مشرقی @mozaffari_e · 72 subscribers
Post #150 50
جمعه

جمعه با تمامِ دلتنگی‌هایش
آسمان را بغل کرده
و پشتِ درها پرسه می‌گردد
دو پردۀ دلچرکین
پنجره‌های اتاق را از من گرفته‌اند
آفتاب دارد از تهران می‌رود
می‌رود که به افق رنگ ارغوانی بپاشد
هیچ دهکده‌ای به این حوالی نمی‌آید
نه رودخانه‌ای هست
نه پلی و نه درختی
نه حتی نردبانی که مرا به هرّۀ بام برساند
تا برای پرنده‌ها دانه بپاشم
با تن و جانی که بی‌رحمانه پیر می‌شود
من از قطارها جا مانده‌ام
از پیاده‌روها جا مانده
از رفیقانم جا مانده‌ام
فقط پشت این پنجرۀ تاریک
اقبالِ جوانی را می‌بینم
که در جستجوی همسنخی‌ست
که معنای سادۀ مرگ را بفهمد
ولی اقبال پیر دیگر دریچه‌ای هم ندارد
حالا تنهایی‌اش را بغل کرده
و در دوردست‌ها
گوش به صدای آژیر آمبولانسی سپرده است
نه، این جمعه بوی باران ندارد
صدای پای مهمان هم ندارد
و حالا من
پیرتر از خودم
در پیاده‌روهای جمعه
از کنار سکوت ناودان‌ها می‌گذرم

#اقبال_مظفری

https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA
Telegram سارا و باران‌های مشرقی اشعار اقبال_مظفری
More from @mozaffari_e
  1. Jun 4, 2024خواب: به خوابِ اسب و پرنده سفر نکرده به مشرقِ زمینِ رؤیایی چه رنگ‌های شگرفی به دیده می‌آمد…
  2. May 2, 2024آب: سوار ایستاد و چشم در پیِ دیدارِ چشمه‌ای گرداند تمامِ دشت پُر از خارزارِ قحطی بود. دوبا…
  3. Sep 13, 2023#نیمایی در پس دیوارهای شب می‌شکند بغض سیاه کسی که سینه‌اش مدفن آوازهای قدیمی‌ست می‌خواند ب…
  4. Aug 20, 2023#قصیده به احترام نام مادر، برای مادرم، محترم بنی‌عامریان گریه می‌گیردم از حالِ نزاری که تو…
  5. Aug 16, 2023#غزل هر چه از وهم حضور خویش می‌کاوم غیابی در حضورم می‌دَوَم هرچند با حسرت پیِ خود باز هم ا…
  6. Jun 12, 2023#غزل شبِ گرگ در پویهٔ بچه‌آهو شبِ له‌لهِ تشنگی بر لبِ جو شبِ موج و خیزاب و طغیانِ دریا شبِ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →