TGViewer
سارا و باران‌های مشرقی سارا و باران‌های مشرقی @mozaffari_e · 72 subscribers
Post #148 917
آب:

سوار
ایستاد
و چشم در پیِ دیدارِ چشمه‌ای گرداند
تمامِ دشت پُر از خارزارِ قحطی بود.
دوباره راه افتاد
هنوز در تهِ خورجینِ خود دو قمقمه داشت
درون قمقمه‌ها چند جرعه آبی بود.
در آن کرانۀ بی‌مرز
نه چشمه‌ای و نه رودی
کویر نقشِ سرابی به دیده می‌تاباند
پرنده‌ای که از آفاقِ دور می‌آمد
نشسته بر سرِ سنگی
هلاک و تب‌زده از فرطِ تشنگی جان داد.
سوار، خسته و تشنه
در آن کویرِ تب‌آلود یک‌نفس می‌راند
گلوی زخمی او از عطش لبالب بود
و اسبِ تشنه دمادم چه له‌لهی می‌زد.
سوار
پیاده شد ناگاه
و آبِ قمقمه‌ها را به اسبِ خود نوشاند

10/2/1403
#اقبال_مظفری

https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA
Telegram سارا و باران‌های مشرقی اشعار اقبال_مظفری
More from @mozaffari_e
  1. Sep 20, 2026جمعه جمعه با تمامِ دلتنگی‌هایش آسمان را بغل کرده و پشتِ درها پرسه می‌گردد دو پردۀ دلچرکین…
  2. Jun 4, 2024خواب: به خوابِ اسب و پرنده سفر نکرده به مشرقِ زمینِ رؤیایی چه رنگ‌های شگرفی به دیده می‌آمد…
  3. Sep 13, 2023#نیمایی در پس دیوارهای شب می‌شکند بغض سیاه کسی که سینه‌اش مدفن آوازهای قدیمی‌ست می‌خواند ب…
  4. Aug 20, 2023#قصیده به احترام نام مادر، برای مادرم، محترم بنی‌عامریان گریه می‌گیردم از حالِ نزاری که تو…
  5. Aug 16, 2023#غزل هر چه از وهم حضور خویش می‌کاوم غیابی در حضورم می‌دَوَم هرچند با حسرت پیِ خود باز هم ا…
  6. Jun 12, 2023#غزل شبِ گرگ در پویهٔ بچه‌آهو شبِ له‌لهِ تشنگی بر لبِ جو شبِ موج و خیزاب و طغیانِ دریا شبِ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →