به نظر راقم این سطور معرفی و شناخت دقیق شخصیت و اندیشههای مولانا مستلزم مطالعه و بررسی تعالیم و عقاید شمس تبریزی است. به دیگرسخن تبیین آرا و افکار شمس، مقدمهی شناخت و تشریح جهانبینی و سلوک مولانا میباشد.
اما این سخن، آن تفسیر را برنمیتابد که بنابراین، بازجُست آرا، احوال و اقوال شمس صرفأ به طفیل ضرورت شناسایی دنیای مولانا توجیه می شود. هرگز چنین نیست. ورود در منظومهی پُر ستارهای که «شمس» منیرِ آن هر پژوهشگرِ بصیر را تنبیه میدهد که در فضای ناپیدا کرانی بال گشوده است که آفاق آن، از یک سو دل و جان را صفا و طراوت میبخشد (بُعدِ معنوی و روحانی)، و از دیگر سو، عقل و اندیشه را اقناع و اشباع میسازد (بُعد اندیشگی). هرچند اینک آثار بزرگانی چون شمس و مولانا بیشتر به قلمرو «ادبیات» تعلق دارد ولی کیست که منکر باشد آنچه ما «ادبیات» میخوانیم، گنج زَخّاری است مملو از دُرَر و گوهرهای هوشرُبا و دلانگیزی که هر اندیشهگری را مفتون و خاضع میسازد. قصد تطویل نیست تنها تذکار این نکته را در نظر داریم که ما مقالات و گفتار شمس را تنها به عنوان اثری «ادیبانه» (به معنای محدودکلمه) نمینگریم. بلکه درعین حال _و از منظری فراتر_آن را سندی دیگر از اوراق پُر برگ و بار هویت فکری قوم خویش تلقی میکنیم. این قلم دور نمیبیند که این لُعبت تازه به بازار پُر نگار زبان فارسی درآمده، دل از هوشمندان و اندیشهپردازان هم برباید. و به عنوان متنی فکری_فلسفی نیز اذهان جویندگان را به خود متوجه سازد و نشان دهد که فرزانگی دیرینه سال ایرانی، به شرط به جای آوردن ادبِ پژوهش و تحقیق، همچنان پُرطراوت و بالان مایدهی آسمانی خِرد و عرفان و انسانیت را پیشکش ارباب فضل خواهد ساخت.
حسین مختاری: خرداد ۱۳۸۲.
@golhaymarefat