شمستبریزی به روشنی میدید که از تصّوف و درویشی جز نامی باقی نمانده است و خانقاه محلی برای مریدبازی و طبلخواری* و عوامفریبی شده است. هرچند که اهل مدرسه نیز گرفتار غرورِ علمی و بادِ دماغ بودند اما از نظر شمس فقیهان را صد شرف بود به پیرانِ مرید پرورِ ریاکار که با گوهر والای درویشی بیگانه بودند و بند و بلای این و آن شده بودند.
" اوّل با فقیهان نمینشستم
با درویشان مینشستم.
میگفتم آنها از درویشی بیگانهاند.
چون دانستم که درویشی چیست
وایشان کجایند،
اکنون رغبتِ مجالستِ فقیهان بیش دارم از این درویشان.
زیرا فقیهان باری رنج بردهاند.
اینها میلافند که درویشیم.
آخر درویشی کو؟
همهٔ انبیای معظم در عشقِ درویشی میسوختند."
مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحّد، ص۲۴۹
* طبلخواری در میانه شرط نیست
راهِ سُنّت کار و مَکسب کردنیست
(مولانا)
@golhaymarefat